دوست عزیز به وبلاگ حقیقت ایمان خوش آمدید
امید است که از مطالب موجود در این وبلاگ استفاده بهینه نموده و با نظرات خویش ما را در جهت پیشبرد هر چه بهتر آن یاری نمایید.
این وبلاگ از تمامی مطالب مفید و سودمند شما استقبال میکند. لطفا مطالب خود را به آدرس ایمیل زیر برای ما ارسال نمایید:

hamid.ma66@yahoo.com
۱۳۸۹ آذر ۶, شنبه

نوشتة: صفيه يكتا پرست
« وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِنْ ذُرِّيَّتِي قَالَ لَا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ» (بقره / 124).
ترجمه: و آن گاه كه خدا ابراهيم را با سخناني بيازمود و او آنها را به تمام انجام داد ،(خداوند بدو) گفت : من تو را پيشواي مردم خواهم كرد . ( ابراهيم ) گفت : آيا از دودمان من (نيز كساني را پيشوا و پيغمبر خواهي كرد؟ خداوند) گفت : پيمان من به ستمكاران نمي‌رسد )
بحث امامت از مباحث اساسي عقيدتي در نزد شيعيان غالي يا روافض است. طوري كه صدوق يا همان ابن بابوية قمي ميگويد: (اعتقاد ما اين است كه هر كس امامت امير المومنين علي بن ابي طالب را قبول نداشته باشد مثل اين است كه جميع پيامبران را قبول نداشته باشد و كسي كه به امامت اميرالمومنين اقرار ميكند اما يكي از ائمه بعد از وي را انكار ميكند مثل اين است كه نبوت تمام انبيا را مي پذيرد اما نبوت محمد صل الله عليه وسلم را نمي پذيرد)!! الاعتقادات للقمي ص111 ...

۱۳۸۹ آبان ۲۷, پنجشنبه
نوشتة : عبدالرحمن حقطلب

در كتاب صحيح امام بخاري رحمة الله عليه كه اصح كتب حديثي در نزد مسلمانان است، حديثي وجود دارد كه هر چند به طور مستقيم به ماجراي غدير خم مربوط نيست اما موضوع غدير در آن به صورت غير مستقيم طوري درج شده است كه ما را به علت صدور حديث من كنت مولاه ... كه در غدير خم نبي اكرم صل الله عليه و سلم آن را ايراد فرمود، آشنا ميسازد.
هر چند در كتاب البدايه والنهاية ابن كثير رحمه الله، اين موضوع به روايتي ديگر نيز بيان شده كه در مطلب غدير خم همين وبلاگ درج شده است، اما براي يافتن علل اصلي حديث « من كنت مولاه» چارة نيست جز آن كه به تمام جوانب موضوع نظر اندازي كنيم تا تصويري واضح از قضيه پيش روي مان قرار گيرد...

۱۳۸۹ آبان ۲۳, یکشنبه
عيد سعيد اضحي بر مومنان موحد عالم پيروان مكتب محمدالرسول الله صل الله عليه وسلم مبارك باد!
۱۳۸۹ آبان ۱۹, چهارشنبه
يكي از جمله موضوعات بسيار اساسي و مهمي كه فكر شيعه بر آن مبتني گشته است ، بحث امامت است كه شيعة معتقد است، امام مانند پيامبر، از جانب خدا تعيين ميشود و راي و نظر مسلمانان در آن هيچ دخالتي ندارد! لذا حضرت علي و تعدادي از اهل بيت ايشان، از سوي خدا انتخاب شده اند تا امامت مسلمانان را به دوش داشته باشند، در حالي كه اهل سنت و جماعت بر اساس دستور قرآني : و امرهم شوراي بينهم ، معتقد هستند كه امر امامت، بعد از نبي اكرم تا به قيامت امري است كه توسط شوراي و انتخاب مسلمين صورت مي پذيرد!...
البته اين بحث زماني اهميت پيدا ميكند و از حساسيت فوق العاده برخوردار ميشود كه شيعه امامت را اصلي از اصول دين شمرده و آن را در كنار اصول و اركان ديني قرار ميدهد و آن گاه، منكر چنين امامت مزعومي را كافر ميخواند! و معتقد است كه هر كس آن را قبول نداشته باشد مانند آن است كه نبوت را قبول نداشته باشد! و برهمين مبناست كه شيعه معتقد است كه چون اصحاب پيامبر صل الله عليه و آله وسلم، يعني مهاجرين و انصار رضي الله عنهم اجمعين، بعد از وفات ايشان، حضرت ابوبكر صديق را به عنوان خليفه تعيين كردند، وحق الهي حضرت علي را غصب نمودند، لذا همه از دين مرتد شده و كافر شمرده ميشوند به جز سه تن!
اكنون ما در نهج البلاغه نامه ها و خطبه ها و حرفهاي از حضرت علي را ميبينيم كه صحت آن مورد اتفاق شيعه و سني است! به سراغ يكي از اين نامه ها ميرويم و نگاه ميكنيم كه حضرت علي به موضوع امامت چگونه نگريسته است ؟ آيا ايشان آن را امري انتصابي از جانب خدا ميداند يا امري انتخابي توسط مسلمانان! و ان شاء الله كه در پرتو اين روشنايي مسير درست بر همگان روشن شود و دريچه هاي انحراف و ضلالت و خرافات و بدعات بر امت اسلامي مسدود گردد. من فكر ميكنم كه صاحبان قلب و عقل سليم بعد از ملاحظه اين نامه ديگر نيازي به استدلال براي راهيابي در مسير حق نداشته باشند .
اينك نامة حضرت علي به حضرت معاويه ابن سفيان رضي الله تعالي عنهم مندرج در نهج البلاغه در بخش نامه ها.
نامة ششم:
«إِنَّهُ بَايَعَنِي الْقَوْمُ الَّذِينَ بَايَعُوا أبَا بَكْرٍ وَ عُمَرَ وَ عُثْمانَ عَلَى مَا بَايَعُوهُمْ عَلَيْهِ، فَلَمْ يَكُنْ لِلشَّاهِدِ أَنْ يَخْتَارَ، وَلاَ لِلغَائِبِ أنْ يَرُدَّ، وَإنَّمَا الشُّورَى لِلْمُهَاجِرِينَ وَالاْنْصَارِ، فَإِنِ اجْتَمَعُوا عَلَى رَجُلٍ وَسَمَّوْهُ إِمَاماً كَانَ ذلِكَ للهِ رِضىً، فَإِنْ خَرَجَ عَنْ أَمْرِهِمْ خَارِجٌ بِطَعْن أَوْ بِدْعَةٍ رَدُّوهُ إِلَى مَاخَرَجَ منه، فَإِنْ أَبَى قَاتَلُوهُ عَلَى اتِّبَاعِهِ غَيْرَ سَبِيلِ الْمُؤْمِنِينَ، وَوَلاَّهُ اللهُ مَا تَوَلَّى ...» یعنی: «(ای معاویه) اين مردمى كه با ابو بكر و عمر و عثمان بيعت كرده بودند، به همان شيوه با من بيعت كردند، پس فردي که در بيعت حضور داشته است، نمي تواند بيعت خود را پس بگيرد و کسي که حاضر نبوده حق انتخاب ديگري ندارد. و یقیناً شورا از آن مهاجرين و انصار است، پس اگر مهاجرين و انصار بر فردي اتفاق نمودند و او را امام ناميدند، بدانيد که آن كار مورد پسند خداست. اگر فردي اعتراض کرد يا با ايجاد بدعتي عليه آن شوريد، دوباره به آنچه بر آن بود، بازگردانده مي شود، اگر نپذيرفت با او بجنگيد چون راهي غير از راه مؤمنان در پيش گرفته است و خدا او را به همان جزایی میرساند كه خودش اختيار كرده است...»در اين نامه حضرت علي در باره امر امامت، نكات خيلي مهمي را اشاره كرده است كه ميكوشيم خلاصه به آن اشاراتي داشته باشيم:نکتۀ اوّل:
حضرت علی می فرماید: «مردم با همان شيوه و شرايطي كه با سه خليفة قبل از من بيعت كرده اند با من بيعت كردند! »آيا اين حرف تأییدي برشيوة انتخاب خلفاي قبلي توسط مسلمانان نيست؟ چگونه ممكن است حضرت ابوبکر و عمر و عثمان رضی الله عنهم غاصب به شمار آیند در حالی که خود حضرت علی برای صحت خلافتش به شیوۀ انتخاب آنها استدلال می کند؟
آيا اصحاب پيامبر اعم از مهاجرين و انصار، طوري كه شيعيان رافضي باور دارند، با سه خليفة قبلي، بیعت کردند تا خيانت كنند، و امامت را غصب كنند و اسلام را به نابودي بكشانند و از لذايذ دنيوي متمتع شوند ؟يا نه آنان به همان شرايطي با حضرت علي بيعت كردند كه با خلفاي قبلي بيعت كرده بودند؟ نظر اهل سنت اين است كه بيعت با خلفاي قبلي براي انتصار اسلام و حمايت از كيان امت و برقراري شريعت الهي در زمين بود و اكنون بر همان مبنا و با همان شرايط با وي نيز بيعت كرده اند! در حالي كه اگر بر اساس نظر شيعه اين موضوع را تحليل كنيم نتيجه چنان مي شود كه با همان شرايط ظالمانة كه با خلفاي قبلي بيعت كرده بودند اكنون با من بيعت كرده اند!! نعوذ بالله من ذالك.
نكتة دوم :
در ادامة خطبه، حضرت علی رضی الله عنه می فرماید: :«یقیناً شورا از آن مهاجرین و انصار است» حضرت علی رضی الله عنه شورا و انتخاب را از آن مهاجرین و انصار دانسته و رأی آنان را حجت میداند!
اكنون اين كلام را با اين آيت قرآني تطبيق كنيد تا مصداقيت آن را مشاهده نماييد : « وَالسَّابِقُونَ الأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَالأَنصَارِ وَالَّذِينَ اتَّبَعُوهُم بِإِحْسَانٍ رَّضِيَ اللّهُ عَنْهُمْ وَرَضُواْ عَنْهُ (توبه:100) (و سبقت گیرندگان نخستين از مهاجرین و انصار و كسانى كه به نیکی از آنان پيروى كردند خدا از ايشان خشنود و آنان نيز از او (از خدا) خشنودند) !!!
نكتة سوم:
در ادامة خطبه ميخوانيم كه حضرت علی میفرماید: « پس اگر مهاجرين و انصار بر فردي اتفاق نمودند و او را امام ناميدند، بدانيد که اين كار مورد پسند خداست !!!». اين جمله خيلي حايز اهميت است ، حضرت علي رضی الله عنه می فرماید: کسی را که مهاجرين و انصار "امام" نامیدند ، اين كار مورد پسند خداست يعني خدا راضی است که اصحاب محمّد صل الله عليه و آله وسلم، شخصی را در بین خود به عنوان امام انتخاب کنند!
از اين فراز زيبا دانسته ميشود كه به نظر حضرت علي رضي الله عنه ، امر امامت امري است كه توسط مسلمانان معين ميشود نه خدا! و خشنودي خدا نيز منوط به آن است كه مسلمين كسي را از ميان خود برگزيده و وي را امام بنامند !!! اما شيعيان رافضي معتقد اند كه وقتي مهاجران و انصار بعد از وفات نبي اكرم گرد آمدند و براي خود امامي تعيين كردند و همه نيز در نهايت بر آن متفق شدند، اين كار شان برخلاف رضاي خدا بود و از دين مرتد شدند!!
نكتة چهارم :
در ادامة خطبه آمده است كه امیرالمؤمنین علی - رضی الله عنه - فرمود: «اگر فردي اعتراض کرد يا با ايجاد بدعتي بر ضد انتخاب امام توسط مهاجرين و انصار، شوريد، دوباره به آنچه بر آن بود، بازگردانده شود، اگر نپذيرفت با او بجنگيد چون راهي غير از راه مؤمنان در پيش گرفته است!!» حضرت علی در اینجا با مشت محكم بر دهان کسانی ميكوبد، که معتقدند امام از سوی خدا باید تعیین شود! و حضرت علی با تصريح لهجه میفرماید: اگر کسی بگويد كه انتخاب خليفه به صلاحيت اصحاب پيامبر نيست، در حقيقت ایجاد بدعت کرده و چنين شخصي شورشی است و ما مؤظفیم كه به او بفهمانيم، اعتقادش اعتقادی فاسد و بدعتي زشت و جهنمي است ! و اگر نپذيرفت حتي بايد با او جنگيد تا به حق باز گردد!!
اكنون بنگريد كه آيا اهل سنت راست ميگويند كه انتخاب امام را حق مسلمين ميدانند و به آن راضي هستند يا شيعه كه به آن راضي نيست!نكتة پنجم:
از كليت اين خطبه چنين برداشت ميشود كه ، موضوع بيعت مسلمانان با حضرت علي در غدير خم مطابق به عقيده شيعه، يك دروغ محض است، چرا كه اگر چنين ميبود نبايد،حضرت علي ازآن مهاجران وانصاري كه بر اساس فرمان خدا با ايشان بيعت كرده بودند و سپس آن را شكستاندند، اين قدر تمجيد به عمل مي آورد و صريحا صلاحيت تعيين خلافت چه در گذشته و چه در حال را، از خدا ميگرفت و به آنان مي سپرد! و اين قدر به شدت از موضع و موقف آنان چنين قاطعانه دفاع ميكرد و از بيعت آنان با خلفاي قبلي و سپس با خود صحبت به ميان مي آورد و فقط و فقط انتخاب و شيوة كار كرد آنان را حجت معرفي ميكرد و بس ! !
اكنون منتظريم تا بنگريم برادران اهل تشيع و روافض در اين باره چه نظري دارند؟!! و ما علينا الاالبلاغ
۱۳۸۹ آبان ۱۳, پنجشنبه

[ اين مطلب را يكي از خواننده گان محترم ما مدتي قبل فرستاده بودند تا در وبلاگ منتشر كنيم كه به دليل تراكم موضوعات نتوانستيم آن را قبلا نشر كنيم، و اينك با كمي تاخير اين مطلب را تقديم خواننده گان عزيز وبلاگ حقيقت ايمان ميسازيم. البته چنين مطالبي چون از روي واقعيتها پرده برميدارند هميشه تازه و قابل استفاده هستند.با تشكر از همكاري اين نويسنده.]

مطلبي را كه ميخوانيد من قبلا براي برادران انجمن اصلاح فرستادم اما متاسفانه ايشان مطلبم را در نشريات خود نشر نكردند . اكنون آن را به خدمت شما برادران دلسوز ميفرستم اميد است كه در وبلاگ وزين شما نشر شود. ارسالي حقجو

بعد از سپري شدن ماه مبارك رمضان، در هرات اتفاق هاي افتاد، يكتن از فاسقان به نام فرهاد دريا آواز خوان مشهور را براي هنرنمايي به هرات آوردند او در آن جا براي عده ايي آواز خواند و رفت.
در اين باره تبصره هاي جالبي ميان مردم درگرفت كه بد نيست ماهم كمي در اين باره گپ بزنيم و به تحليل موضوع بپردازيم.
اولا كه اين بزم رقص و آواز خواني در جايي برگذار شد كه دو سه ماه قبل انجمن اصلاح ، در آن جا محفل به ياد ماندني فهم قرآن را برگزار كرد. محفلي كه در آن زنان و مردان مومن از شهر ولايت هرات و ولسواليهاي دور و حتي ولايات همجوار نيز براي استماع قرآن و اشتراك در آن محفل پرمعنويت گردهم آمدند و يك هفتة تمام در خاك استوديوم هرات، قرآن استماع كردند، اشك ريختند و براي درمان دردهاي خويش به حضور خداوند دست دعا و تضرع به آسمان افراشتند. و حال بسياري از همان مردم از خود مي پرسند ، چرا در جايي كه ديروز محل نيايش و عبادت ما بود امروز زنان و مردان بي بند و بار به ساز شيطان ميرقصند ... آيا بايد اينچنين نسبت به دين ما بي اعتنايي و توهين صورت گيرد؟!
ثانيا: از روز ورود اين مسخرة شيطان به هرات، اكثر تلويزونها از جمله تلويزيون و راديوي ملي هرات، به نشر و پخش برنامه هاي مختلف او پرداختند و مخصوصا تلويزيون ملي! تا روزي كه وي از هرات رفت هر شب و روز گذارش هاي مختلف در بارة وي را در آغاز اخبار و ديگر پروگرامهاي خود، منعكس ميكرد، در حالي كه تعداد اشتراك كننده گان اين برنامة لهو و لعب نيز بر خلاف ادعا، بسيار محدود بود، اما، اين رسانة ملي! از مجلس قرآن كه با اشتراك ده ها هزار تن از مردم اين كشور همراهي ميشد، حتي يك شارت خبري براي چند ثانيه هم منعكس نكرد! و اين نشان ميدهد كه براي تلويزيون ملي – دولتي و اراكين دولت صليبي، ملت افغانستان جزء ملت به شمار نميرود، و جايگاه موسيقي در نظر آنان از قرآن خيلي بالاتر است.
به هر حال! به نظر من هرچند اگر تلويزيون ملي – صليبي آن مجلس قرآني را به صورت كامل هم گذارش ميكرد ارزشي نداشت، چرا كه مردم جز به ندرت اين تلويزونها را نگاه نميكنند، اما هدف من نشان دادن واقعيتهايي است كه در اين كشور روان است! و طبعا اين نگاه، براي تحليلگران، در تحليل وضعيت امروزين جامعة ما ميتواند ، فاكتوري بسيار مهم و در خور توجه به شمار آيد!
و اما نكتة سوم:
يادم مي آيد كه در برنامة قرآن خانواده هاي مسلمان هراتي و غير هراتي، از نيمه هاي شب، همراه با اطفال معصومي كه هنوز خواب بودند و به دوش كشيده ميشدند، به استوديوم ورزشي ولايت هرات حاضر ميشدند! در حالي كه برنامه ساعت شش صبح آغاز ميشد، و حد اقل تعداد خواهران مسلماني كه در اين برنامة قرآني اشتراك ورزيدند به بالا تر از بيست هزار نفر ميرسيد چنانچه داخل استوديوم ديگر جاي براي نشستن نداشت و خواهران در بيرون در پشت ديوار نشسته بودند و در برادران نيز در بيرون استوديوم مجبور شدند كه بنشينند!
هفتة قرآن و تجمع بي نظير مردم در هرات حول قرآن بود نه چيز ديگر! اين گردهمآيي نشان دهندة عشق مفرط اين مردم به دين و اعتقاد شان بود و اخلاصي كه در نهاد ملت مسلمان افغانستان، نسبت به اسلام و قرآن موج ميزند و برتار و پود وجود شان احاطه دارد. اين تجمع به ذات خود پاسخي بود به همة آناني كه فكر ميكنند مردم ما از اسلام و قرآن فاصله گرفته اند و نشان داد كه عطش تند اين ملت براي دريافت مفاهيم ديني و قرآني شان فروكاستني نيست، و هر وقت ندايي براي سيراب كردن تشنه گان از جايي بلند ميشود، تشنه كامان اين مسير به عظمت يك ملت در صحنه ها حضور مي يابند و ميخواهند تا جرعه نوش اين كأساً دهاقاي قرآني باشند.
جالب است بر مبناي تجربة كه همه ما آدمها داريم ، معمولن خواهران ما كمتر نظم مي پذيرند و در محفلي كه چند زن در كنار هم باشند، امكان ندارد كه سر صحبت باز نباشد و باهم به گفتگو نپردازند! اما بر اساس آن چه كه در اين محفل تجربه شد، از اين جمعيت بيست تا سي هزار نفري خواهران و جمعيت ده ها هزار نفري برادراني كه اصلا قابل كنترول نبودند، در طول جلسة دو ساعتة قرآني، هيچ صدايي بلند نميشد! و چنان سكوت و ادبي در اين محفل مستولي بود كه گويي مردم به نماز در حضور خدا ايستاده و او را به چشم سر مشاهده ميكنند!
اين محفل و همايش با عظمت قرآني، در مقطع زمانيي برگزار ميشد كه وقت خواب غافلان است! اما حضور مردم نشان ميداد كه اين ملت بسيار هوشيار و زيرك اند و براي استفاده از وقت خود، هيچ لحظة غنيمتي را از دست نميدهند و لوكه متصل به نماز صبح و حتي در هنگام برگزاري نماز تهجد باشد! مردان و زنان شان آماده اند تا اين رايت پرشكوه را به دوش بكشند و در پاي آن در هنگام ضرورتها جان و مال شان را ايثار نمايند.
و اما نكتة مهم و درخور توجه در اين بين آن است كه در آن محفل با شكوه ايماني، با همة طول و عرضش، حتي يك سرباز هم از جانب دولت، براي تامين امنيت! حضور نداشت! اما يك حادثه منفي قابل ذكر در طول اين هفته واقع نشد!
و اما محفل شيطاني آقاي دريا در هرات، با بمب و خون همراه شد در حالي كه صد ها تن از تمام ارگانهاي امنيتي دولت اطراف منطقه را محاصره و در كنترول خود قرار داده بودند!
هر چند من طرفدار به كار گيري شيوه هاي خشن براي ايجاد تغيير سياسي در كشور نيستم، اما متاسفانه كساني هستند كه امروز ميخواهند با دست گذاشتن روي نقاط حساس جامعه، اگر در جايي نيمه امنيتي هم وجود داشته باشد، آن را به بحران بكشانند! برنامه هاي شيطاني را به زور برسر ملت تحميل كنند و برعكس خواست و ارادة مردم، همه چيز را مطابق به ميل خود و ملت، جلوه دهند! اما واقعيتها چيز ديگري را نشان ميدهند!
هدف من از طرح اين نظر آن است تا كساني را كه براي اين ملت واقعا دل ميسوزانند در هر موقعيتي هستند متوجه اين حقيقت سازم كه بحران جامعة ما را اكثرا عدة به ناحق، دانسته و يا ندانسته دامن ميزنند! اين ملت مشكلي ندارد اگر به حال خود بگذارندش! وقت آن است كه اين حقيقت را فرياد كنيم و براي جلوگيري از اين مصايب آستين همتي بالا زنيم و خويشتن را با انتخاب حقيقي و واقعي ملت مومن خود همراه سازيم.
اكنون راه واضح است و ملت افغانستان انتخابي به جز اسلام و قرآن ندارد، اين ملت خسته از فساد است با همة اشكال و ابعاد آن! چه اين فساد در قالب سياست باشد، چه در قالب اقتصاد باشد چه در قالب هنر و فرهنگ باشد و حتي اگر در قالب دين و مذهب باشد!
و در همة اين عرصه ها مع الاسف امروز، اگر اين مشت آدمهاي رذل و هزل، با حاميان خارجي شان، يقة مردم را رها كنند و دست از سر اين ملت مظلوم بردارند، ملت ما را هيچ چيزي تهديد نميكند، اين مردم خود هم توانايي ادارة كشور خود را دارد و هم لياقت رهبري آن را.
من فكر ميكنم، زمان آن سپري شده است كه ديگر ملت مسلمان افغانستان به نظامي تحميلي تن در دهد و يا با فشار و ارعاب و ترفند ميدان را به بازيگران فاسد رها كند و يقينا كساني كه جز اين ميخواهند - ان شاءالله - به مقصد خويش هرگز رسيده نميتوانند.


۱۳۸۹ آبان ۶, پنجشنبه
ميگفتيم كه در زير كاسه نيم كاسه است، اما كمتر باور ميكردند، ميگفتيم كه براي كوبيدن اسلام و سنگرهاي مقاومت اسلامي، در سراسر جهان و به خصوص در افغانستان ، توطئه شيعي – صليبي بر ضد امت اسلامي روان است، اما كمتر باور ميكردند، ميگفتيم كه دست ايران رافضي با امريكاي صليبي، در قضاياي افغانستان در يك كاسه است اما كمتر باور ميكردند تا اين كه ماجراي اخير دفتر كرزي، گوشه اي از اين واقعيت را به اثبات رسانيد و نشان داد كه، رژيم رافضي ايران ، براي تقويت بنية حكومت صليبي كرزي، در آشكار و پنهان ميكوشد و با وجود اين كه از يك طرف به گروه هاي از طالبان مساعدت نظامي ميرساند و يا نفرات القاعده را در دامان خود مي پروراند، و براي ملت افغانستان علي الظاهر به خاطراشغال كشور شان توسط امريكا دل ميسوزاند و واي واي سرميدهد اما در واقعيت بر مبناي مثال مشهور با ميش نوحه ميكند و با گرگ دمبه ميخورد!
ماجراي رسوايي اخير از اين قرار است كه از سالها به اين سو، هر ماهه دولت رافضي ايران مبلغ هنگفتي را به صورت نقد دالري، به شكل پنهاني ، در اختيار شخص كرزي قرار ميداده است و اخيرا اين ماجرا زماني افشا شد كه مسئول دفتر كرزي به اين جرم اعتراف كرده و سپس شخص كرزي نيز مسئوليت آن را به عهده گرفت ولي آن احمق فكر ميكرد با چالاكيهاي سياسي كه دارد ميتواند از زير بار اين رسوايي بزرگ در رفته و در حضور خبرنگاران كوشيد تا نشان دهد كه اين پول جزئي از كمكهاي كشور ايران بوده است كه به صورت رسمي براي دولت افغانستان هر ماهه پرداخت ميگرديد . اما حقيقت اين ماجرا به گونة ديگر بوده است، چرا كه اولا سفير ايران در افغانستان از اين موضوع ابراز بي اطلاعي نمود! و سپس مجلس شوراي ايران نيز از آن ابراز بيخبري كرد و دولت ايران را محكوم كرد كه چرا نماينده گان ملت در جريان پرداخت چنين مبالغ هنگفتي كه به صورت غير قانوني به دولت صليبي كرزي پرداخته ميشود قرار نداشته اند، در صورتي كه هر مساعدت قانوني بايد توسط اين نهاد مردمي در ايران قبلا به تصويب رسيده باشد!
به همه حال! از صورت اين واقعه چنين به دست مي آيد كه، ملت افغانستان در برهة كنوني براي مقابله با خطر صهيوني – صليبي در دنيا كاملا تنها مانده است و يگانه رژيمي هم كه تا به حال مدعي حمايت از ملت افغانستان باقي مانده بود اكنون نشان داده است كه خير، آنان نيز در پروسة سركوب مقاومت ملت رشيد افغانستان در برابر سپاه صليبي همچون گذشته ها، در كنار صليبيون قرار گرفته و در اين بين كار شان فقط و فقط به انتشار مذهب رفض و حمايت از فرقة ضالة رافضه در افغانستان خلاصه ميشود وبس!
حادثة اخير نشان دهنده چند نكتة مهم است :
اولا اين كه فهميده ميشود ملت افغانستان به چه مصيبت بزرگي در برهة فعلي گرفتار است و چگونه كساني را براي سرپرستي اين ملت در نظر گرفته اند كساني كه فقط و فقط در پي يافتن منافع شخصي خود بوده و از اين كه براي چه كسي نوكري و سرسپرده گي نمايند ابدا ابايي ندارند، و حتي از اين كه براي صد ارباب خوش رقصي نمايند، براي شان تفاوتي نميكند، آن چه براي اينان مهم است فقط پول است كه خداي اصلي آنهاست! بدين لحاظ مينگريم كه هم براي امريكا مزدوري ميكنند ، هم نوكري اروپا را براي خود افتخار ميدانند، هم دم دولت هاي بيغيرت عرب را بو ميكشند و هم خود را قربان و صدقة سر روافض ميسازند و اخيرا نيز عقد نوكري با دولت رافضي پاكستان را نيز بسته اند، اما در اين بين آن چه كه از مصايب بر سر ملت افغانستان مي آيد هرگز خمي به ابرو نمي آورند!
ثانيا، رژيم رافضي ايران نشان داده است كه با دادن اين پولها، براي خدا ماهي نميگيرد بلكه هدف آن از يك طرف تقويت جناح هاي رافضي مزدوري است كه در افغانستان براي شان لانه ساخته است، كساني مانند خليلي و مزاري و محسني و محقق و صد هاي رذيل ديگر ، كه هم اكنون در ساحات مختلف در زير حمايت مستقيم دولت ايران چنگالهاي خود را به جان ملت ما فرو برده اند و در مجالهاي سياسي و نظامي و اقتصادي و فرهنگي و ... بزرگترين امتيازات را نصيب خود و پيروان خويش كرده اند، چنان كه در مجال اقتصادي عمده ترين فعاليتهاي اقتصادي را به نفع راوفض و رژيم رافضي ايران در اين كشور صورت ميگيرد، و در مجال فرهنگي و مذهبي شب و روز با تاسيس، حسينيه ها و مهديه ها و مزارات امام زاده ها و مكاتب و رسانه ها و حوزه ها و پوهنتونها و .... براي ترويج مذهب و مكتب خرافي خود و حتي برهم زدن تركيب جمعيتي شهر هاي بزرگي چون هرات و مزار و كابل و شهرك سازيها، به نفع شيعه، در حال فعاليت اند و در مجال سياسي بالاترين پست هاي دولتي را در اختيار گرفته از معاونيت رياست جمهوري تا وزارت خانه هاي كليدي دفاع و داخله و تحصيلات عالي و .... را در چنگال خود گرفته اند و از جانب ديگر طوري كه اخيرا مردم افغانستان مشاهده كردند از مسير مرز بين المللي با كانتينر سلاح و مواد منفجره و ديگر وسايل انسان كشي به افغانستان ميفرستند تا در نهايت بر ضد ملت مسلمان ما استفاده شده و فرزندان اين خاك به خون و آتش كشيده شوند!
پرداخت چنين رشوتهاي هنگفتي است كه چنين مسايل مهمي را توسط كساني كه مدعي اند از جانب مردم افغانستان براي اداره كشور خود برگزيده شده اند، مسكوت ميگذارد و اجازه ميدهد تا تمام دستان خارجي، هماهنگ براي ريشه كن كردن ارزشهاي ديني و فرهنگي اين سرزمين در كار شوند و ريشة اين ملت را از بيخ وبن بركنند.
اكنون معلوم شده است كه ملت ما در اين ميان تنهاي تنهاست! و بار سنگين مقاومت را ميبايست به تنهايي بر دو دوش كشد و مظلومانه چون هميشه بسوزد تا بسازد. ملت مومن افغانستان اكنون بايد فقط با شعار حسبناالله و نعم الوكيل، اين مبارزه و جهاد مقدس را به پيش ببرد و براي پيشبرد اين هدف والا چشم طمع برهمگان بر بندند و با توكل به الله لايزال و توحيد صف، اين موانع سنگين را به تنهاي از مسير حركت خود دور كند تا به هدف والاي خود دست پيدا كند.
بناء خوب است كه جريانهاي مقاومت اسلامي و ملي ، براي ايجاد وحدت صف در كنار هم قرار بگيرند و دوشادوش هم براي دفع اين خطر بزرگ جهاني تن به پيكاري سخت و عظيم بسپارند كه هرچند اشتراك در آن خيلي دشوار و توان فرساست اما هيچ افتخاري در دنيا نميتواند با آن همسري كند آري آزاد زيستن و باشرف زيستن، بهايي دارد كه هركس از عهده پرداخت آن بر نمي آيد به جز مومنان آزادة كه ميگويند ربناالله و سپس استقامت ميورزند!
۱۳۸۹ مهر ۲۹, پنجشنبه

نوشتة توسن مراد
گفته ميشود كه در اين اواخر يكي از سران روافض ايراني به قصد دعوت يكي از كشيشان مسيحي به اسلام، در قالب هيات هاي تبشيري شيعه، به اروپا سفر كرده بود.
آخند رافضي وقتي به آدرس كليساي كه بايد كشيش را در آن جا ملاقات ميكرد رفت، او را در آن جا نيافت و كارمندان كليسا گفتندكه او يك هفته است بنابر معاذيري، به كليسا نيامده و نمبر تلفن و آدرس خانه كشيش را به او دادند و گفتند كه كشيش را ميتواند در خانه اش ملاقات كند.
آخند رافضي بعد از تماس با كشيش راهي خانه وي گرديد و او را در خانه اش ملاقات نمود.
اين دو وقتي با هم روبرو شدند، بعد از تعارفات مقدماتي، آخند رافضي خطاب به كشيش مسيحي گفت: جناب آقاي كشيش! نام من آيت الله عبدالحسين كاوند بروجردي است! و قسمي كه شما را برايم معرفي كرده اند نام شما جورج ديويد است كه افتخار مصاحبت با شما نصيب من گشته است ! كشيش با لبخند سري تكان داد و گفت من نيز از ملاقات شما خوشحال هستم.
آخند رافضي به سخنانش چنين ادامه داد: من يك شيعة اثني عشري هستم و از شهر قم مدينة الاسلام ايران، آمده ام تا شما را به دين اسلام اثني عشري دعوت نمايم و راه نجات از آتش و رستگاري را در برابر شما آشكار سازم!
كشيش مسيحي كه آدم پر معلوماتي ديده ميشد، وقتي اين پر مدعايي آخند رافضي را ديد خطاب به وي گفت: تا جايي كه من معلومات دارم، نود و پنج فيصد مسلمانان جهان اهل سنت هستند، چرا از آن ميان شما كه شيعة اثني عشري هستيد براي دعوت من به اسلام كمر بسته ايد؟
آخند رافضي گفت كه جناب كشيش! شما آدم خيلي خوشبخت و خوش شانسي هستيد كه از ميان فرق اسلامي ، كسي كه مربوط به فرقة ناجيه است، به سراغ شما آمده و شما را به اسلام دعوت ميكند!
كشيش با تعجب گفت : منظور شما از فرقة ناجيه چيست؟ آخند رافضي گفت: مسلمانان به هفتاد ودوگروه تقسيم شده اند و از آن ميان فقط يك گروه يعني شيعة اثني عشري ، اهل حق اند و بر راه صواب و ديگران همه روندة مسير باطل اند و راه شان از نظر ما تفاوتي با راهي كه الان شما ميرويد ندارد و نجات شما از خسران دنيا و آخرت زماني متحقق ميشود كه شما به فرقة ناجيه ايمان آورده و شيعة اثني عشري شويد!
كشيش وقتي اين حرف آخند رافضي را شنيد، در حالي كه پيالة چاي را براي مهمان خود تعارف ميكردگفت: بسيار خوب، پس طوري كه شما ميگوييد من بسيار آدم خوشبختي هستم و خوشحالم كه شما براي دعوت بنده تشريف آورده ايد، اكنون من آماده ام تا دعوت شما را بشنوم و در صورتي كه واقعا حرف حق از سخن شما به گوش برسد با جان ودل آن را خواهم پذيرفت!
آخند رافضي گفت: جناب كشيش ! اگر اجازه بدهيد ميرويم سر اصل مطلب و من از طريق استدلال مقايسي ميان قسمتي از اصول و مباني مسيحيت و اسلام حقيقت مذهبم را به شما آشكار ساخته و دعوت خود را به شما تقديم نمايم!
كشيش مسيحي گفت: بسيار عالي است من سراپا گوشم بفرماييد.
آخند رافضي گفت: جناب كشيش!
اولا كه اسلام دين توحيد ويگانه پرستي است! و اسلام به معني تسليم شدن محض به خداي يگانه است و از هرگونه شرك به دور ميباشد. در حالي كه مسيحيت به خدا شريك مقرر كرده و باور دارد كه عيسي قبلا نوري بوده است كه سپس به شكل پسر خدا و به صورت انساني براي ما ظاهر شده است . اين منافي عقل است كه ذات يگانة الهي داراي شريك و فرزند باشد.
در اينجا كشيش روي به آخند رافضي كرده و گفت : جناب آقاي آيت الله كاوند بروجردي! اجازه ميفرماييد كه من سخنان شما را ياد داشت نمايم؟
آخند رافضي گفت: بلي چرا نه اين كار براي چنين مباحثي از ضروريات حتمي است بفرماييد و در حالي كه كشيش كتابچه و قلم را در دست گرفته بود ، آخند رافضي ادامه داد:
دوم : شما نسبت به پيامبر خدا حضرت عيسي كه بنده خداست، دچار غلو شده ايد و او را در صلاحيت هاي خدايي و ادارة جهان شريك وي مي پنداريد و به عنوان موجود برتر بر همة كائنات برتري اش مي بخشيد در حالي كه قرآن ميفرمايد : يا اهل الكتاب لا تغلوا في دينكم. و ما مسلمانان را خداوند از غلو باز داشته است و طبعا غلو در امر دين كاري ناپسند و زشت است.
سوم : اسلام استعانت به غير خود را روا نميدارد و قرآن ميگويد: اياك نعبد و اياك نستعين ! اما شما عيسويان ديده ميشود كه به جاي اينكه از خدا كمك بخواهيد از عيسي كمك مي خواهيد و به خاطر همين عمل مشرك هستيد و مشرك خوانده ميشويد و خداوند ميگويد : ان الشرك لظلم عظيم !
چهارم: شما كفرياتي به هم بافته ايد و معتقديد كه مرگ حضرت عيسي كفارة گناهان مسيحيان است و هيچ مسيحي مورد عذاب الهي قرار نميگيرد. در حالي كه قرآن ميگويد، فمن يعمل مثقال ذرة خير يره و من يعمل مثقال ذرة شرا يره .
كشيش در حالي كه تبسمي بر لب داشت و به نشانة تاييد سر تكان ميداد، يكسر حرفهاي آخند رافضي را بر روي كاغذ مينوشت.
آخند رافضي چنين ادامه داد:
پنجم : كتاب شما مورد تحريف و تغيير قرار گرفته است و اكنون چندين كتاب به نام انجيل وجود دارد و اين نشان ميدهد كه نميشود به كتاب شما به عنوان كتاب مقدس الهي اطمينان داشته باشيم و شما براي توجيه اين مشكل ميگوييد كه انجيل تحريف نشده پيش خداست! در حالي كه كتاب ما تحريف نشده است و قرآن يكي است و خدواند محافظت آن را بر دوش گرفته است و هيچ كس نميتواند آن را تحريف كند.
و ششم آن كه دين شما بعد از عيسي توسط حواريانش دستخوش تحريف شد و كساني از جمله پولس و يوحنا و مقوقس و... ديگران آمدند و دين جديدي مغاير با دين عيسويت ساختند و مردم را به سمت گمراهي بردند و كساني مانند برنابا را اجازه ندادند كه آن دين حنيف را به مردم معرفي كند. در حالي كه دين ما به وسيله امامان ما محافظت شد و از گزند انحراف تا كنون در امان مانده است.
آخند رافضي وقتي به اين جا رسيد نگاهي دقيق به صورت كشيش انداخت تا بنگرد كه آيا حرفهايش بالاي كشيش تاثير خود را گذاشته يانه. و از چهره و تبسم هاي نمكين كشيش چنان برداشت كرد كه كار تمام است و مشكلي براي شيعه شدن كشيش در پيش رو نيست ، لذا سريعا افزود: من فكر ميكنم براي حصول قناعت شما همين شش موردي كه عرض كردم كاملا ميتواند كافي باشد و با توجه به هوش و درايتي كه شما داريد مطمئن هستم كه راه صواب را در يافته و به دين حقة اثني عشري در خواهيد آمد.
كشيش در حالي كه قلم خود را بالاي كتابچه قرار ميداد با نگاهي كه سراپا تمسخر بود به سمت آخند رافضي متوجه شده و گفت حرف شما تمام شد؟ اجازه ميفرماييد من هم حرف بزنم؟
آخند رافضي با بلاهت تمام گمان برد كه اكنون كشيش با گفتن : اشهد ان عليا حجة الله! به دين شيعة اثني عشري داخل خواهد شد ، لذا سريع گفت بلي بلي بفرماييد جناب كشيش من سراپا گوشم!
در اين وقت كشيش در حالي كه كتابچه را در دست گرفته بود و به آن مينگريست گفت: در مورد اول كه شما اشاره فرموديد مسيحيان حضرت عيسي را پسر خدا ميدانند و مي گويند كه او قبل از آفرينش جهان نوري بوده است، كاملا صحيح است ولي مگرشما به عنوان شيعة اثني عشري، در بارة تعداد بزرگي از امامان خود نميگوييد كه آنان نوري هاي بودند كه از خدا جدا شده اند؟ آيا شما به آنان جنبة خدايي نميدهيد و حتي نام خود شما عبدالحسين نيست و نامهاي چون عبدالمحمد و عبدالعلي و غيره را بالاي فرزندان خود نميگذاريد؟ مگر خميني كه رهبر شماست دركتاب( ولايت فقيه) نگفته است:« اصولًا رسول اكرم (صلّى الله عليه وآله وسلّم) و ائمه (عليهم السلام) طبق رواياتى كه داريم قبل از اين عالم انوارى بوده‏اند در ظل عرش »!


در مورد دوم كه گفتيد مسيحيت معتقد است خداوند حضرت عيسي را بر همه فرشتگان و انبياء برتري داده است، نيز كاملا درست فرموديد، اما مگر خميني كه امام شماست در كتاب (ولايت فقيه) نگفته است : « براى امام مقامات معنوى هم هست كه جدا از وظيفه حكومت است و آن، مقام خلافت كلى الهى است كه گاهى در لسان ائمه، (عليهم السلام)، از آن ياد شده است. خلافتى است تكوينى، كه به موجب آن جميع ذرات در برابر «ولىّ امر» خاضع‏اند. از ضروريات مذهب ماست كه كسى به مقامات معنوى ائمه (عليهم السلام) نميرسد، حتى ملك مقرب و نبى مرسل »!
مگر آقاي کلینی در اصول کافی كه یکی از كتابهاي مهم حدیث شماست ننوشته است كه :
« ایشان ( ائمه ) حلال میکنند هرچه را خواهند و حرام میکنند هر چه را خواهند و خواست شان خواست خداست!» در حالي كه حلال و حرام ساختن چيزي جز به وسيلة خدا انجام نميشود.
مگر همين شخص در اصول كافي بابي را تحت اين عنوان نگشوده است كه : (باب در بیان اینکه ائمه ـ علیهم السلام ـ میدانند علم چیزها که گذشت و علم چیزها که خواهد آمد و پوشیده نیست بر ائمه چیزی) ! خوب اين به معني علم به غيب نيست كه مخصوص خداست؟ مگر غلوي مسيحيت در بارة عيسي عليه السلام بيشتر است يا غلوي شما در بارة امامان تان؟
در بارة مورد سوم بايد بگويم كه بلي چنان كه شما ميفرماييد عيسويان از حضرت عيسي عليه السلام و مادرش كمك مي خواهند و ميگويند يا عيسي مسيح! و يا مريم مقدس! زيرا مي پندارند كه آنان زنده اند و نزد خداوند مقام بالايي دارند و ميتوانند مشكلات پيروان خود را از ميان بردارند.
اما شما همين كار را با امامان مردة خود انجام نميدهيد؟ قبور آنان را طلا كاري نميكنيد و گرد آن طواف نمينماييد؟ آيا شما از آنها ياري نمي خواهيد و شفاي مريضان خود را از آنان طلب نميكنيد و براي قبورشان قرباني و نذر نميكنيد و با گفتن يا حسين و يا علي و يا زهرا و... از آنان مستقيما استعانت نميجوييد؟
در اين وقت عرق مانند باران از سر وروي آخند رافضي باريدن گرفته بود و با دستمالي كه به گردن آويخته بود يكسر عرقهاي خود را پاك ميكرد كه كشيش ادامه داد:
در مورد چهارم كه فرموديد عيسويان مرگ عيسي را فديه گناهان خود ميدانند، مگر شما باور نداريد كسي كه اهل بيت پيامبر را دوست داشته باشد، هر گناهي هم بكند به حسابش نوشته نخواهد شد و مورد عذاب قرار نميگيرد! خوب اين با آن چه تفاوتي دارد؟
در ارتباط با مورد پنجم بايد خدمت عرض نمايم كه بلي متاسفانه اين مشكل عمدة مسيحيت است كه كتاب شان يكي نيست و فعلا پنج انجيل در ميان مسيحيان موجود است و اين ميرساند كه اين كتاب مورد تحريف قرار گرفته است و چندان قابل اعتماد نيست. و به همين اساس آنان معتقدند كه كتاب اصلي در نزد خداوند است. اما شما نيز معتقديد كه قرآن كه كتاب شماست مورد تحريف و دستبرد بشر قرار گرفته است چنان كه در اصول کافی كه در قرن چهارم تاليف شده است حديثي موجود است كه ميگويد: « از ابی عبدالله (ع) روایت شده که فرمود: قرآنی که جبریل برای پیامبر آورد هفده هزار آیه داشت» در حالیکه قرآن فعلي شش هزار و دویست و سی وشش آیه دارد.
و يكي از عالمان بزرگ شما به نام نوري طبرسي نيز در قرن سيزدهم كتابي نوشت به نام( فصل الخطاب في اثبات تحريف كتاب رب الارباب) و در آن گفته است كه در مورد تحريف قرآن بيش از دو هزار روايت در نزد شيعه موجود است.
و شما معتقديد كه سوره هاي از قرآن توسط اصحاب پيامبر به قصد حذف شده كه در آن نام علي و جانشينانش موجود بوده است. و به همين اساس شما باور داريد كه قرآن اصلي نزد امام غايب است . پس چه فرقي ميان مسيحيان و شما شيعيان دوازده امامي وجود دارد و چطور شما از يك مسيحي مي خواهيد كه كتاب تحريف شده اي را ترك كند و به دنبال كتاب تحريف شده ديگري برود!؟

و در ارتباط با آخرين موردي كه مطرح كرديد، بايد گفت كه هر چند گفتگوهايي در بارة حواريون عيسي در سر زبانها موجود است، اما هرچه هست مسيحيان، اصحاب و دوستان عيسي عليه السلام را سخت دوست دارند و آنان را اسوه و الگوي خود ميدانند.
اما شما شيعيان اثني عشري معتقديد كه بعد از وفات پيامبر همة اصحاب از دين اسلام مرتد شدند به جز سه نفر! و زمام امور اسلام را كافران به دست گرفتند و اين ديني كه در جهان به نام اسلام منتشرشده است دين كافران است و پيروي از آن جايز نيست!
پس چگونه يك فرد مسيحي مي تواند پيشوايان نيك وشايسته خود را ترك كند و به دين پيامبري كه نتوانست در طول مدت بيست و سه سال دعوت خود به جز سه نفر را مسلمان كند، درآيد؟!
وانگهي در مسيحيت نكات بارز ديگري نيز موجود است و آن پرهيز از زنا و دروغ است در حالي كه دين شما دروغ و زنا را به نام تقيه و صيغه مباح قرار داده است!
ديگر اين كه در دين شما اعمال زشت و نا پسند ديگري نيز مانند هياهو و زنجير و قمه زني و به سر و كله زدن وغيره نيز وجود دارد كه اعمالي وحشيانه و غير انساني است و از ديدن آن به جز نفرت و انزجار چيزي عايد حال انسان نميشود. در حالي كه دين مسيحيت دين رحم و عطوفت و مهرباني نسبت به انسانهاست!اكنون آقاي آيت الله كاوند بروجردي ، شما با چنين افكار و اعمالي ميخواهيد مرا به دين اثني عشري دعوت كنيد؟
وقتي سخن كشيش به اينجا رسيد، دهن آخند رافضي از تعجب و معلومات ديني كشيش باز مانده و دستمال گردني وي كاملا از عرق خيس آب شده بود و از آن جا كه هيچ حرفي براي گفتن نداشت به فكر چارة كار و در رفتن از ميدان افتاده و گفت: جناب كشيش من فكر ميكنم براي جلسة اول ما همين قدر گفتگو كفايت ميكند، اگر اجازه بدهيد باقي صحبت را به جلسة بعدي موكول ميكنيم.
در اين وقت كشيش به آخند رافضي روي آورده وگفت: خير جناب اثني عشري، نيازي به آن كار نيست و همين حالا من خيال شما را از اين بابت آسوده ميسازم و كار را تمام ميكنم.
من از دو سال قبل به دعوت يكي از مسلمانان افريقايي به نام عمر علي، كه در سر كوچه خانه ما دكان كوچك ميوه فروشي دارد، شب و روز روي دين اسلام و مذاهب اسلامي مطالعه مينمايم و در نهايت هفته قبل، به وسيلة همان برادر در يكي از مساجد شهر، به دين مقدس اسلام مشرف شدم و مذهب حقة اهل سنت و جماعت را برايم بر گزيدم كه در آن از خرافات و جعليات و دروغ هاي كه قبلا صحبتش را نمودم هيچ اثري نيست و الحمدلله خدواند مرا به اسلام اصيل هدايت و رهنمايي فرمود و اكنون نام من محمد ابوبكر است. اما تا كنون به دلايلي اسلامم را علني نساخته ام و به همين علت است كه ديگر به كليسا نميروم و ان شاء الله به زودي از طريق جرايد و رسانه ها اين خبر به گوش شما خواهد رسيد!
و اكنون اگر اجازه بدهيد بنده شما را نصيحت كرده و از شما ميخواهم،كه چون من شويد! بنده محمد صل الله عليه وسلم را به دست آوردم در حالي كه عيسي عليه السلام را نيز از دست ندادم شما نيز از اين همه خرافات و جعلياتي و كفريات دست برداريد و در حالي كه ابوبكر و عمر و عثمان را به دست مي آوريد، علي را نيز از دست نميدهيد! آيا اين بهتر است يا خصومت و دشمني و عداوت نسبت به اهل بيت پيامبر و اصحاب با وفاي رسول الله !
باگفتن اين حرف در حالي كه رنگ صورت آخند رافضي مانند گچ سفيد شده بود، ندانست كه چگونه دمش را روي كولش گذاشته و خود را از خانه محمد ابوبكر بيرون اندازد!
فرداي همان روز خبر مسلمان شدن كشيش مسيحي در جرايد منتشر شد، و مردم آخند رافضي را ديدند، در حالي كه در يك دستش ساك و در دست ديگرش روزنامه اي قرار داشت، به موتر نشسته و به سرعت به سمت ميدان هوايي در حركت است!