دوست عزیز به وبلاگ حقیقت ایمان خوش آمدید
امید است که از مطالب موجود در این وبلاگ استفاده بهینه نموده و با نظرات خویش ما را در جهت پیشبرد هر چه بهتر آن یاری نمایید.
این وبلاگ از تمامی مطالب مفید و سودمند شما استقبال میکند. لطفا مطالب خود را به آدرس ایمیل زیر برای ما ارسال نمایید:

hamid.ma66@yahoo.com
۱۳۹۰ شهریور ۳۰, چهارشنبه
 نويسنده : متين سروش

يكي از موضوعاتي كه دانستن آن براي همة مردم و به صورت اخص براي بعضي از اهل سنت كه در ساير كشور هاي جهان و از جمله افغانستان، به فكر امرار معيشت خود از طريق برقراري رابطه با دولت ايران هستند، لازم و ضروري است، شناختن دامهاي است كه رژيم ايران در پيش روي چنين كساني ميگستراند تا بعد از به دام انداختن آنان، ايشان را رام خود ساخته و در جهت رسيدن به مقاصد مذهبي و سياسي خود از آنها كار بگيرد!

حكومت ايران در ميان حكومتهاي كه در دنيا وجود دارد ، يكي از خبيث ترين و خطرناكترين و مكارترين رژيمهاي است كه براي رسيدن به اهداف شوم خود از هيچ وسيله اي فرو گذار نميكند و اين وسايل از تشويق و ترغيب و تمويل و رشوت و دادن امتياز هاي مخصوص گرفته تا ترور و كشتار و غيره ... ميتواند باشد اما از جمله خطرناكترين وسايلي كه حكومت ايران از آن براي به دام انداختن شكار هاي خود، استفاده فراوان ميكند ، دست بردن به فجيع ترين شيوه هاي غير اخلاقي يعني فحشاء و منكرات است.

اين سياست مخصوصا در عرصة سياست خارجي اين كشور تبعات بسيار بدي براي ملتها و منافع فراوان براي اين رژيم در پي آورده است .

در مورد كشور افغانستان ، تا جايي كه به تعداد زيادي از مقامات بلند پايه و دون پاية دولت افغانستان و همچنين افراد سرشناس و داراي موقعيتهاي حساس اجتماعي مربوط ميشود، متاسفانه دولت ايران با استفاده از اين شيوه هاي كثيف، توانسته است كسان زيادي را جبرا به استخدام خود در آورده و از آنان براي جاسوسي و حمايت از پيشرفت برنامه هاي برون مرزي خود استفاده فراوان ببرد.

طريق گستردن اين دامها به اين شكل است كه افراد مورد نظر را اولا توسط جاسوسخانه هاي كه به نام سفارت و كنسولگري در اين كشور ها دارد شناسايي و سپس با آنان ارتباط ميگيرند. از آن جاي كه هر شخص از خود داراي نكات ضعفي است و در كشورهاي مانند افغانستان، مردم به بيچاره گيهاي فراوان مواجه هستند، در بسياري از مواقع دولت ايران توانسته است بسياري از مقامات دولتي را حتي با دادن فقط چند ويزة كشور ايران در هر ماه، گول زده و از آنان به نفع خود استفاده ببرد. اما افراد به تناسب موقعيتي كه دارند و استفادة كه از آنان ميشود، در نزد رژيم ايران تفاوت ميكنند، براي مثال، تعدادي از اين گونه افراد سست عنصر از جانب رژيم ايران به اين كشور دعوت ميشوند و بعدا در آنجا از آنها استقبال گرمي به عمل مي آورند و زمينه را به صورت بسيار طبيعي بدون اين كه خود اين افراد متوجه باشند براي شان چنين مساعد ميكنند كه مثلا اين افراد، ظاهرا به صورت بسيار پنهاني با زنان زيبا روي و فاحشة ايراني كه از اعضاي رژيم هستند، همبستر شوند! اما اين بدبخت هاي فريب خورده نميدانند كه در حال انجام فعل، به صورت مخفيانه از آنان يكسر فيلم تهيه ميكنند!

مقامات ايراني در مرحلة بعدي در جلسة خصوصي فرد قرباني را در جريان اين كار قرار ميدهند! كه البته خدا ميداند در آن لحظه آن مرد بيچاره چه حال و احوالي دارد! اما ديگر كار تمام است و برايش گفته ميشود كه اين سند شما نزد ما محفوظ است و به جايي درز نميكند، اما اگر شما خواسته باشيد كه از فرمان ما سرپيچي كنيد اين سند به صورت آزاد ميان مردم پخش شده و آن گاه ميدانيد كه چه پيش خواهد آمد!

اين فرد واقعا بيچاره، به كشور خود مي آيد و مثلا يا رئيس جمهور است، يا وزير است يا رئيس امنيت ملي است يا رئيس و يا عضو فلان شورا است و يا رئيس كدام رسانه است يا رئيس كدام حزب و نهاد اجتماعي است و .... اين فرد هيچ چارة ندارد جز آن كه با تمام وجود خود را در خدمت پروژة ايران قرار دهد و تا وقتي بميرد هيچ چاره اي به جز متابعت محض از دستورات رژيم ايران ندارد و حاضر است هر كاري بكند!

البته نه اين كه اين كار فقط در داخل ايران قابل اجرا باشد بلكه در داخل كشور نيز ميتوانند به وسيلة عوامل خود چنين مصيبتي را بر فرد مسكين تحميل نمايند!

به همين ترتيب رشوت هاي ايراني نيز بسياري از مردم را تباه كرده است! وقتي وزيري به ايران ميرود ، در همان جا برايش بسته اي تقديم ميكنند كه تحفه ناميده ميشود و وقتي جناب وزير آن را باز ميكند مي بيند مبلغ دو صد هزار دالر امريكايي در آن وجود دارد كه در كاغذي روي آن نوشته است ، اين مبلغ هديه جمهوري اسلامي به شخص شماست و هيچ حساب و كتابي ندارد! وزير كه اين پول را گرفت فردا در چوكي وزارت ، بايد به نفع ايران گپ بزند مانند كرزي كه ديديم ماهيانه همين مقدار پول به صورت رشوت از ايران دريافت ميكرد، و به همين علت و علتهاي ديگري كه قبلا ذكر كردم، وقتي كانتينر هاي مواد منفجره و سلاحهاي ايراني از مرز رسمي كشور افغانستان! وارد كشور ما شده و ميشود و در بين راه دستگير ميشود و اعلان هم ميشود! اما دو روز بعد ديگر از آن پرونده تا به امروز خبري نيست كه نيست!! و يا وقتي هزاران جلد كتاب بر ضد اهل سنت از طريق همين مرز وارد افغانستان گرديد و باز دستگير شده و به امنيت ملي سپرده شد، در آن جا ديگر كسي لايش را بالا نميكند و.!!

اينها همه عواملي است كه موجب شده است رژيم ايران در افغانستان نفوذ فراوان داشته باشد و چاره اين كار و نجات مردم افغانستان ، تغيير بنيادي اين رژيمها و افرادي است كه در چوكي قدرت در كشور ما تكيه زده اند از كه تا مه!

اگر چنين شود، آن وقت ميتوان گفت كه ما كشوري براي خود داريم ! و در صورتي كه چنين نشود اين بازي همچنان به نفع دولت ايران ادامه پيدا خواهد كرد!

محض خدا اگر كساني هستند كه تا به حال به اين دامها گرفتار نشده است متوجه باشند كه در اين دام نيفتند كه عاقبتي به جز رسوايي ندارد.

۱۳۹۰ شهریور ۷, دوشنبه
نوشتة : جمال الدين هروي
دنيا در اين روز ها شاهد بدترين جنايات ضد انساني در كشور سوريه بر ضد مسلمانان است. روزي نيست كه ده ها تن از مسلمانان مظلوم سوريايي كشته نشوند ، به زندان نروند و يا در زير شكنجه بدترين دشمنان خدا ، يعني روافض در سوريه هستي خود را از دست ندهند.

شايد در تاريخ سوريه جناياتي به اين حد بر ضد مسلمانان تا به حال صورت نگرفته باشد، هيچ حريمي نيست كه مورد تعرض قرار نگرفته باشد از خانه هاي مردم گرفته تا مساجد خدا حتي در ماه مبارك رمضان! و اين در حقيقت اعلان جنگي است كه توسط روافض سوري بر ضد مردم و خدا در اين سرزمين صورت گرفته است ، جنگي نا برابر با مردمي كه با دستان خالي به ميدان آمده اند و رژيمي كه با مسلسل و تانك و توپ و طياره به مصاف مردم برخاسته و وحشيانه ميكشد و ميدرد و تخريب ميكند تا مگر چهار صباحي ديگر به زنده گي ننگين خود بتواند ادامه دهد، اما از جانب ديگر نميداند كه با خدا نميتواند مقابله كند و انتقام سختي از جانب پروردگار عالميان در انتظار او و حاميان كثيف تر از اوست!

در ميان حكومتهاي ظالم و پست در جهان امروز فقط چند كشور اند كه از اين رژيم پليد به حمايت برخاسته اند ، يكي روسيه است ديگري چين و ديگري ايران و گروهك ضاله و مزدور حزب الله در لبنان! از آن كافران روس و چين كه بگذاريم كه به خاطر منافع مادي خود از رژيم نابكار اسد در سوريه دفاع ميكنند، موضع جمهوري رافضي ايران از همه جالب تر است! و شكر پروردگاري راست كه با اين فتنه چهره اين جمهوري رافضي را براي امت اسلامي بيش از پيش آشكار كرد ، چهرة كه هر چند مسلمانان ميگفتند! اما در بعضي كشور هاي اسلامي چون در پشت نقاب نفاقي به نام اسلام پنهان بود و دم از وحدت و حمايت از مسلمين سر ميداد كمتر باور مسلمين ميشد!

خدا را شكر كه اين چهرة منحوث نظام صفوي رافضي را اكنون به مردم آشكار كرد و پرده از طبيعت ددمنشانة اين منافقان به ظاهر مسلمان برداشت و نشان داد كه اينان چه دشمناني هستند و چه مطامعي را در زير شعار اسلام در ميان امت اسلامي دنبال ميكنند! و به همگان نشان داد كه اين سفاكان براي رسيدن به اهداف خود چقدر خفاش وار حركت ميكنند و اگر امت اسلامي به اين امر بزرگ متوجه نشود و اينان را دقيق و درست نشناسد، از سوي همينان، با خطري بسيار بزرگ تر و عظميتر از خطر دشمنان علني اسلام مواجه خواهد شد!

حقيقت آن است كه رژيم پليد و رافضي ايران، در جنايات بيشماري برعليه مسلمين در ايران و عراق و لبنان و افغانستان و ديگر نقاط جهان تا كنون دست داشته است، چنانچه در عراق با حمايت از روافض صفوي و تربيت آدمكشان جيش المهدي! و ديگر باندهاي جنايت گستري ، چقدر بر اهل سنت مظلوم ظلم روا داشته و چقدر از مردم مومن عراق را كشتار و شكنجه كرده است و يا در افغانستان به وسيلة عوامل خود به نام حزب وحدت، اما هر چند در عراق و افغانستان اين همه جنايت توسط رژيم فاسق ايران انجام ميشد ولي بهانة جنگ داخلي و تجاوز امريكا ، اجازه نيمداد كه مردم دنيا خصوصا مسلمين اين جنايات را مشاهده كنند، اما در قضية سوريه كه فقط مردم سوريا در مقابل رژيم فاسق و رافضي اسد به پا ايستاده اند با وجودي كه آن رژيم خود با تمام معني تا به فرق سر مسلح است، اما باز هم عناصر آدمكش سپاه پاسداران خميني، از ايران توسط رژيم رافضي ايران به اين كشور اعزام شده اند تا شيوه هاي سركوب و نابودي مسلمانان را به دوستان رافضي خود در سوريه نيز ياد بدهند و امكانات جديد تر و پيشرفته تر جنايت بر ضد بشريت را در اختيار دوستان منافق خود بگذارند!

اما اينان كور خوانده اند، ديگر نه مردم ايران تحمل اين رژيم فاسق و رافضي ضاله را دارند و نه هم وجود رافضه در دنياي امروز براي مردم عاقل جهان قابل تحمل است!

اين شيادان اسلام ستيز بايد بدانند كه ملتها و توده هاي بشري ، ديگر اجازه نميدهند كسي با شعور آنان بازي كند و آنان را يكي به نام نشنليزم عربي و ديگري به نام مهدي موهوم و امامت مزعوم به دنبال خود به سوي هر جهنم دره اي بكشاند. و يقينا كه قصد و ارادة ملتها در اين ميان تعيين كننده و سرنوشت ساز است، چنانچه همين اكنون اگر رژيم رافضي ايران چماق سركوب و قمة شكم دري صفوي را از سر مردم بردارد، مردم نجيب ايران با چنگ و دندان ، دمار از روزگار آخندهاي رافضي ايران بر مي آورند! و بايد روافض ايراني بدانند كه اين كار دير يا زود انجام ميشود هر چند كه كافران و منافقان نخواسته باشند چرا كه از قديم گفته اند : چراغ ظلم تا ابد نميسوزد!

به اميد موفقيت مسلمين در سوريه ، عراق ، ليبيا ، ايران، يمن ، اردن، فلسطين، لبنان و در تمام خاك مقدس اسلام در شرق و غرب عالم و به اميد نابودي دشمنان اسلام به هر رنگ و جامه كه هستند چه در لباس كفر و شرك و چه در لباس اسلام شيعه و يا سني!

۱۳۹۰ مرداد ۸, شنبه
تتبع و نگارش : نور احمد رجاء
بنــــــام خداوند جــــان وخــرد

کزین بر تر اندیشه بر نگــذرد
مدتها است درپی آن هستم که آیین جدیدی را انتخاب کنم؛ ودست از این اسلامیکه بیش ازیک میلیارد پیرو دارد بکشم؛ براین فکر واندیشه همه روزه حتی تا 12 ساعت مطالعه واستفاده ازکامیپوتر کار روز مره ام را تشکیل میدهد؛ اساس خواستم راگذاشتم بر روش وآیین مقدس زرتشتی؛ خاصتا عبارات (گفتار نیک؛ کردار نیک و پندار نیک) ممارست گفتارنیک وکردار نیک مراسوق داد بسوی پندار نیک؛ درپندارنیک سردرگم بودم؛ آیا این پندارنیک است که من بسوی دین نوی رومیاورم؟

بازتاب اندیشه ها به این نگرشم سوق داد؛ قدامت این دین که از اسلام بیشتر است؛ ومن دنبال دین نوی هستم یعنی چی؟. آنقدر سوال بر وجودم رخنه میکرد که هرگز نمیتوانستم برای یکی از آنها جواب مساعدی ارائه دهم.

بفرض محال که من زرتشتی شدم چه افتخاراتی بدست میآورم؟ وچه امتیازاتی را از دست میدهم؟ افتخاراتم این است که درکنار روشنفکرهای متجدد دین ستیز شاید جای را بازکنم؛ وبه کمک این دین(زرتشت) علیه اسلام افشاء گری کنم؛به نحوی پناهندگی اختیار میکنم؛ معاش برایم داده میشود و وظیفه؛ ازمعاش استفاده میبرم وبوظیفه پای بندی نشان میدهم؛ وقت شعاردادن همانند گوسفند بع بع میکشم؛ وقت پاسداری بمانند سگ عوعومیکنم؛ از هرآنچه اسلام برایم یاد داده است دوری میگزینم؛ یکتا پرستی بس؛ از امیدواری چشم میپوشم؛ ناامیدی را طوق گردنم میکنم؛ دروغ میگویم؛ تهمت میزنم؛ رحم برهیچکس حتی به خودم نمیکنم؛ هرگاه به بن بست رسیدم خودم را میکشم.

نماز نمیخوانم؛ روزه نمیگیرم؛ ذکات که هیچگاهی نداده ام ولو به پول ونصاب آنهم برسم نمیدهم؛ یکبار حج رفتم واین بار اگر فرصت بدست آمد بخانه شیطان میروم؛شراب نمیخورم؛نه به خاطر دساتیر اسلام بلکه بخاطری که بی آبروی عده از شرابخواران را دروقت مستی شان دیده ام؛ سن وسالم ازعمل زناء گذشته وامانت کسی بمن نسپاریده است که بدان خیانت کنم؛ اگر امکان داشت هر آنچه از دست دیگران آمد کردند؛ منهم میکنم.

درباب امتیاز هیچ امتیازی را ندارم که از دست بدهم؛ تنها مسلمانان برایم میگویند: بی غیرت؛ بی دین؛ بی ناموس و (آنکه بامادر خود زناء کند بادیگران چه ها کند؟) یعنی اینکه من دینم را گذ اشتم وبدین دیگری رو آوردم؛ بگذار هرچه میگویند بگویند؛ این دین نو یکی از دستاوردهایش عمل زناء بامحارم است؛ اگر قرار باشد بی غیرت وبی دین و بی ناموس گرفته شود؛ آنکه از دیار دیگری آمده وبر بساط وسایت دیگران مضمونش را به نشر میسپارد تا سبب کشمکش های ملی بین ملت ما گردد؛ ازهمه اینهای که برشمردیم صفت تفضیلی بدتر را دارا میباشد؛ یعنی بی ناموستر است و...

باقی میماند یک چیز وآن اینکه اگر روزگاری سرنوشت من بدست مسلمانها بیافتد؛ بامن چه میکنند؟برای یک مرد بی غیرت وبیدین چه فرقی میکند؛ درهمانجا بگورپدر زرتشت وخود زرتشت تاخت وتاز میکنم وسبب نجاتم رافراهم میسازم؛ واگرنشد من به خیال خودم بدست آنها شهیدمیشوم ودنبال مثنوی های مولینا نمیروم که گفته است:

مردنی باصد فضیحت ای پسر

توشهیدی دیده ای از کر خر؟

درهمین پندار بدنبال کردار نیک گرفتار بودم؛ گفتارم پیوسته این بود: (من فروشی هستم؛ من خودم را میفروشم؛ دینم را گذاشتم و دنبال دین و آیین زرتشت هستم؛ دستم را بگیرید؛ به ضرورت هایم رسیدگی کنید؛ مرا دریابید؛ به قدرمن برسید؛ مشکلات را ازسر راهم بردارید؛ کاخ ر فاهیت وزندگی عاری از دغدغه وپریشانی را برایم تهیه کنید.

باهمین وسوسه رسیدم به کتاب تحت عنوان: (سه هزار سال دروغ در تاریخ ایران) به قسمت های از این کتاب مراجعه کردم؛ پس از مطالعه سخت ازعملکردم پشیمان شدم؛ توبه ها کردم؛ ندامت کشیدم؛ ازخریتی که بروجودم چنگ زده بود بخدا پناه بردم؛ برشیطان لعین وبرنادانی وجهالت لعنت فرستادم؛ بااینهمه از خودم ناراضی هستم ونمیتوانم خودم را به بخشم به کفاره این گناهی که یا مرتکب شدم و یامیخواستم بشوم این نوشته را بخوانندگان پیشکش داشتم؛ تاپس از مطالعه؛آنها دچار لغزش های روشنفکرانه من نشوند؛ ومتوجه باشند که درگله ی روشنفکرمن الف بای از اموراسلامی جای ندارد ومن حتی قرآن را بلدنیستم بخوانم؛ ومنکه روشنفکر هستم ضرورتی بقرآن خواندن ندارم؛ من میخواهم به نان ونوای برسم؛ این رسیدن به من دین است.

رانده شدگان درگاه خدا و رو آورندگان شیطان بااستفاده از فرصتی که بدست آوردند؛ سرزمین شانرا گذاشته وبه سرنوشت کشور وملت ما تخم نفاق وجدال وفتنه انگیزی را میریزانند؛ واین است افسانه زردشت؛ که زردشتی ها وزرتشت شدگان شیپور زنان نشیمنگاه می جنبانند تاخریدار بیافند.

نوراحمد رجاء

6-4-1390 برابر با27-6-2011

noorahmad1957@yahoo.com





سه هزار سال دروغ در تاریخ ایران/ زرتشت وجود خارجی نداشته/ تاریخ ایران سراسر دروغ وافسانه/ کوروش و انوشیروان ستمگر بودند

نقد دین زرتشت به نگارش یک آموزگار زرتشتی کهن که از این آیین روگردان شده است با تاریخ ایران باستان وشخصیتهای آن بر میدارد.

سه هزار سال دروغ در تاریخ ایران - عنوان اثری ارزشمند و در نوع خود بی نظیر، ازشـادروان دکتر منوچهر اقبال (درگذشت1356خورشیدی ریــاست سابق دانشگاه تهران، و نودمین وزیر فرهنگ ایران)؛ که دراین اثـر نفیس، پرده از روی دروغ هـای بزرگ ودروغ پردازی گسترد‌ۀ برخی مورّخان، در رابــطـــه ساختن نسل جوان از شایعه ها و گفته های بزرگ جلوه داده شده، ولی همچون طبل، توخالی!" بیان کرده و میگوید که این اثر را از سر دلسوزی برای جوانان ساده لوح و زودباور ایران، که آلت دست افراد شارلاتان (دروغگو و پشت هم انداز) شده و میشوند، نوشته است؛ نه برای انتقام از "ابراهیم پورداوود"...



دکتر اقبال این اثر را در ســال 1355 خورشیـدی و در پاســخ به پــرسش شاه ایران نوشت شاه سبب دلگیری و نارضایتی درونــی دکتر اقبال - از برگزاری جشن های 2500 ساله ی شاهنشاهی و رسمیـت یافتن تقویم ایران بر آن مبنا - را، در نامه ای از خود اقبال جویا شده بود

آن گونه که دکتر اقبال خود در مقدمه بیان می دارد، این اثر در حقیقت، شرح و یا تفصیل اثری کوچکتر ازخود او است؛ که در1331 ش، زمانی که دراروپا بوده، عباس هویدا به او نامه ای فرستاده وخواستار آن می شود که در مورد تاریخچه دین زرتشت و چـکـیده ی مسائل آن، برای آلبرت اینشتین - که درآن زمان مشغول مطالعات دینشناسی گسترده ای بوده - رساله ای بنویسد.

شادروان دکتر اقبال، آن رساله را نوشته و هویدا تمامی آن را به آلمانی ترجمه می کند و برای اینشتین ارسال می نماید. اینشتین با مطالعه ی دقیق این رساله، تحقیقات گسترده و باریک بینانه ی دکتر اقبال را پذیرفته و پس از آن، در رساله ی پایانی خود - که گویا دی اِرکلِرونگ" یا "بیانیه" نام داشته - اسلام را از تمامی مذاهب جهان برتر دانسته، ولی برعکس، در مورد دین زرتشتی ها، اینشتین در اواسط این رساله چنین اظهار نظر میکند:

(من در دنیا، مذهبی به راستگویی و صداقت اسلام؛ و برعکس، مذهبی به دروغ گویی و خود پسندی آیین زرتشت، سراغ ندارم!) این مکاتبات گویا محرمانه بوده و نگارنده ی وبلاگ نیز نتوانستم به آنها دسترسی پیدا نمایم؛ با این حال، به گونه ای فاش شده اند، و به گــــوش " ابراهیم پور داود استاد "اوستا شناسی" ایران - درگذشت 1347ش- رسیده اند؛ که در پی آن، پور داوود، نامه ای سرشار از ناسزا و توهین خطاب به هویدا و اقبال نوشت. سپس، حمیدرضا پهلوی (که خود نیز گویا در این مکاتبات محرمانه اینشتین با رجال ایران،نقش مهم داشته) نامه ای تند و توأم با ارائـۀ اسناد تاریخی دیگر، به ابراهیم پورداود مینویسد؛ که این امر سبب تشدید مشاجره شد و پور داود از همگی آنها باعنوان "خائنان به ایران" یاد کرد و نامه ای تــنـد نیز خطاب به شاه ایران نوشت......

پورداود به این اکتفا نکرد وجمعی از زرتشتیان را با خود همراه ساخت و با تحریک برخی دانشجویان دانشگاه تهران، دکتر اقبال را مورد هــجمـۀ وسیـع تبلیغاتی قرار دادند، که به درگیری و آتش زدن اتومبیل دکــتــر اقبال در اسفند1339 ش انجامید. در این اثر، دکتر منوچهر اقبال با ارائه ی اسناد تاریخی، اثبات می کند که: 1) زرتشت(یا: زردشت) وجود خارجی نداشته، و پیامبری افسانه ای و ساختۀ اذهان خرافی مردم است؛ و پادشاهان ایران باستان، علمای دربار خود را واداشته بودند تا درقبال شریعت درخشان حضرت ابراهیم (ع) وحضرت موسی(ع) و حضرت عیسی(ع)، زرتشت،این شخص افسانه ای را به عنوان پیامبر ایرانی، در کتابها وآثار تاریخی خود ثبت کنند، تا مبادا امپراطوری ایران باستان، در قبال ادیان ابراهیمی رو به گسترش- به ویژه: دین یهود و مسیحیت - شوکت و عظمت خود را از دست بدهد و گرایش مردم به این ادیان، سبب ضعف حکومت آنها شود.

چنانکه بالاخره دین اسلام، با ایشان چنان کرد. ازجمله دلایل روشنی که دکتراقبال برای اثبات آنکه زرتشت هیچ وجود نداشته، آورده،این است که گوید چـگـونه ممکــن است شخصیتی - به این بزرگی که زرتشتیان اورا پیامبر بزرگ سرزمین ایران معرفی کـرده انـد - نه تاریخ تولدش و نه تاریخ مرگش و نه مکان تبلیغ و اقامتش، ونه گذشتگان و بازماندگان او ازنسلش، هیچیک مشخص و آشکار نباشد؟

اختلاف در تاریخ زندگانی زرتشت خیالی، از چند صد سال پیش از میلاد تا چند و چندین هزار سال پیش از آن است!! نیزاختلاف در ذکر مکان و محل زندگانی او از دورترین نقاط خاوری (شرقی) ایران تا دورترین نقاط باختری(غربی) این سرزمین،به اندازه ای است که هـیچ راهی برای تشخیص آن نیزنداریم!!

گذشته از ایـنها، او چه پیامبری بوده که در تاریخ، هیچ اثر و نشان و یادی از خاندان پدری و یا مادری او،بلکه از نسل و بازماندگان او بر جا نمانده است؟!! آن هم با آن همه تاریخ نویسـانی که ادعا میکنند ایرانی ها داشته اند! آیا آن همه مورّخ نمی فهمیده اند که زمان و مکان ونسل و تباراین موجود خیالی(زرتشت) چه و کدام بوده اند؟!!

ما در کتب تاریخی ایران و اروپا وعرب، تا کنون ندیده ایم که: شخصی معروف باشد وبیش از چند سال در تاریخ ولادت و درگذشت او؛ بیـش ازچند فرسنگ، درمورد محل و مکان زندگی و تبلیغات او؛ و بیش از یک یا دو واسطه در بیان خاندان و نسب و پدران و نسل و بازماندگان او، ما با ابهامی مواجه شده باشیم!! پس بیش از حد بودن این اختلافات درمورد زرتشت، ازمحکم ترین دلایل بردروغی،افسانه ای،ساختگی وخیالی بودن اوست!

تمدن ایران پیش از اسلام از چندان سابقۀ مهمّی برخوردار نبوده وتمدن های بزرگ وپراهمّیتی، مثل مصر و روم وچین قرنها قبل از ایرانیان درخشش و گسترش چشمگیری داشته اند وآثار آنها امروزه خود بهترین گواه است؛ مثلاً اهرام مصر،عمری حدود دو برابـر تخت جمشید دارند وازنظرعظمت و پیچیدگی فنون مهندسی ومعماری، بسیارمهم تر وعلمی تر از تخت جمشید و هربنای دیگر ایران باستان هستند.

یا مثلاً دیوار بزرگ چین، تقریباً همدوره ی همان بنای تخت جمشید است؛ولی عظمت آن(2000کیلومتر!) به هیچ وجه،نه تنها با تخت جمشید، بلکه با هیچیک ازآثار ایران باستان قابل مقایسه وحتی تصورنیست! گذشته از اینها، مصریان در حدود 4000 سال قبل از میلاد - یعنی بیش از 6000 سال قبل - کاغذ پاپیروس را اختراع کردند و آنها را گاه بصورت کتاب به هم دوخته یا چسبانده بودند؛ که باستان شناسان آثاری از آنها را یافته اند...(وشرح آن را در همین کتاب خواهید خواند...).پس از بیان این مسائل و نیز مسائل فراوان دیگر، دکتر اقبال نتیجه می گیرد که: " تمدن نوظهور ایران باستان، در مقابل تمدن کهن و دیرینه ی مصر، به سان پشه ای در قبال یک فیل است!! ولی اهل مصر، هرگز مانند ما ایرانیان، به گنده گویی و غرور و دروغ پردازی نپرداخته اند!! و خدای را سپاس که زیباترین مردم جهان را در مصر قرار داد، وگرنه ما ایرانی ها بیش از اینها به پز و قیافه ی خودمان می بالیدیم و زنان ما بیش از اینها به آرایش و جلوه گری پرداخته و خود را فرشتگان روی زمین می پنداشتند!!..."

ایران پیش ازاسلام، عاری از علم و دانش - به مفهوم واقعی آن - بوده و اگرهم دانشمندانی داشتــه، بسیار گمنام و ریزه خوارسفرۀ یونان و روم و مصر بوده اند؛ یا اینکه اصلاً دانشمند نبوده اند، بلکه موبد و روحانی زرتشتیان، نزد ایرانیان دانشمند محسوب شده و درمورد او بزرگ نمایی کرده اند! دکتر اقبال ثابت میکند که: زمانی که یونان دراوج درخششهای علمی خود بوده، کوروش و دیگر شاهان هخامنشی، نتوانستند یک دانشمند از ایران به دنیا عرضه کنند! و تنها ذهن مردم ایران را به شخصیت خرافی خود - پادشاهی نیمه خدایی!! - مشغول کرده، و خرافات وموهومات را به اسم دانش(!!) به نگارش درآورده وبین مردم بی سواد ایران شایع میکردند!

دکتراقبال سپس ثابت کرده که عمدۀ دانشمندان نامدارایران،از دورۀ ورود اسلام به این سرزمین و ریشه کن شدن آیین خرافی وافسانه ای زرتشت، پا بعرصه گذاشته وایران را در میدان علم ودانش، سربلند ساخته اند. 4) دکتر منوچهر اقبال دراین اثر ثابت می کند که منظور زرتشت (این موجود افسانه ای ساخته شده توسط پادشاهان خودخواه ایران باستان!) ازعبارت وشعار فریبندۀ ((گفتار نیک - کردار نیک - پندار نیک!!))، فقط عمل کردن و اعتقاد داشتن به آیین زرتشتیان بوده؛ نه آن چیزی که مردم عوام، خیال کرده اند که این دستور کلی این دین است!

اوبرای اثبات این گفتۀ خود، به مواضع متعددی از"اوستا" استناد کرده، که مردم عامی آنها را نخوانده اند، یا در آنها دقت ننموده اند! 5) شادروان دکتراقبال دراین کتاب گرانقدر، ثابت کرده که کوروش هخامنشی (یا: کورش کبیر) یکی ازستمگرترین پادشاهان تاریخ بوده وابوالکلام آزاد (نویسندۀ هندی - درگذشت1958م) برای اینکه او را پادشاهی عادل و درستکارجلوه دهد، به سفسطه و مغالطه روی آورده و کوروش را ذوالقرنین ذکر شده در قرآن معرفی کرده است!

آنگــاه، دکتراقبال تمامی گفته های ابوالکلام آزاد، در این رابطه، را رد کرده وثابت میکند که: ذوالقرنین همان اسکندر مقدونی است که به ایران حمله کرده است. و نیـز ثابت میکند که اسکندر انسانی درستکاربوده، ولی چون به ایران حمله کرده، زرتشتی ها از او چنین شخصیت منفی و نادرستی را برای ما ساخته اند! اوثابـت میکند که اسکندر به گسترش وتوسعۀ علم و دانش در ایران و هـمۀ جهانی که تحت سلطنت درخشـان وی بوده، پرداخته و هدف پاک و مقدس وی، زدودن خرافه پرستی از همه ی دنیا بوده؛ و اگر ایران پیش از اسلام، دانشمندی داشته، این از الطاف وخدمات فرهنگی اسکندر کبیر بوده است.

اقبال، ستم پادشاهان هخامنشی را سبب حمله ی تدافعی اسکندر به ایران دانسته است؛ و از آن به عنوان درسی تاریخی برای زیاده طلبان یاد میکند و جالب اینکه ثابت میکند: کتابسوزی ایران، تنها یک شایعه و دروغ بزرگ تاریخی بوده، و اصلاً ایران این اندازه کتاب نداشته است! و آن کتابهای اندک را هم خود موبدها و زرتشتیان آتش زده اند تا مطالب خرافی و سبک آنها، مایۀ آبــروریـزی نزد یونانیان - در حملۀ اسکندر- و مسلمانان - در حملۀ اعراب به ایران- نباشد؛ وآنگاه زرتشتی ها ادعا کرده اند که: ما اهل دانش بوده ایم واسکندر و بعد از او عرب ها، کتابهای ما را سوزانده، یا دزدیده اند و با خود برده اند!!! 6)

دکتر منوچهراقبال دراین کتاب، ثابت کرده که بیشتر قهرمانان و پادشاهان ایران باستان،جز مـوجودات افسانه ای وغیرواقعی و دروغینی که تنها در((کتاب سراندرپا دروغ شاهنامه!)) ومثل آن، ازآنها یاد شده، چیز دیگری نبوده اند؛ که از جملۀ آنها میـتوان به این افراد خیالی اشاره کرد: کیومرث! جمشید! فریدون! گشتاسپ! لُهراسپ! کیکاووس! رستم! سهراب! وشخصیت خیالی و منفی بافتۀ افراسیاب تورانی!! وگنده بافی هایی ازاین گونه، که مادرها گـاه برای خواباندن بچه داستان های سراپا دروغ آنهـا را تعریف میکنند وکـودک را ازهـمـان کودکی به" فرهنگ دروغ و دروغ بافی ایرانی!! " خو میدهند! اینست که گاه، ما ایرانیـها را دروغگوترین مردم میدانند! 7)

شادروان دکتر اقبال با مدارکی ثابت می کند که انوشیروان (پادشاه ساسانی معروف) نیز مثل کوروش هخامنشی، از ستـمگران تاریخ بوده، و زرتشـتی ها به او لقب "عادل"(!!) دادند، چون حامی منافع ایشان بوده است! و ایوان مداین- به گفته ی خاقانی((آیینه ی عبرت))خوبی برای ما ایرانیان "خودبزرگ بین" شد... ولی آنرا هم از یاد ما بردند!

اقبال دراین کتاب همچنین می گوید: سبب آنکه اغلب ما ایرانیها تاب وتحمل شنیدن صدای غیر خودمان را نداریم و جامعه ی ایران همـیشه در معرض درگیریها، آشوبها وکشمکشهای درونی خود میسوزد، این است که ایرانی ها نسل اندر نسـل، خودپسندی، خودخواهی وغرور احمقانۀ ملـی(!!) را از خسرو پرویز ساسانی یاد داشته وبـه کار می بندند؛ همان کسی که نامه ی پراز اندرز وآگاهی پیامبراسلام را، با همان خشم و " یکدندگی ولجبازی ذاتی ایرانی"، از هم درید و با بی ادبی از آن انسان بزرگوار و مهـربان (پیامبر اسلام) یاد کرد و مشـتی خاک در پاسخ وی فرستاد!

دکتر اقبال در این کتاب اظهار تأسف کرده از اینکه رسم خرافی و احمقانه و مخاطره آمیز ((چهارشنبه سوری)) هنوز در جامعه ی ایران امروز رواج دارد وسالانه چقدر تلفات وحوادث سوختگی وآتش سوزی، و چه اندازه خسارت و صدمات به اموال عمومی وخصوصی مردم، و چقدر اذیّت وآزار وایجاد ترس ودلهره درمحیط استراحت مردم و بیماران داخـل منازل و... از همین"رسم جاهلانه" ناشی شده و وارد می آید!

(البته خدا بیامرزد دکتر منوچهراقبال را که در زمان نگارش این اثـر- 1355ش- بازهم رسم خرافی واحمقانه ی چهارشنبه سوری، کوتاهتر وقابل تحمل تر بود! اکنون سر از خاک درآرد و ببیند که رسم "چارشنبه سوری" تا چه اندازه احمقانه تر و مخاطره آمیزتر و پرهزیـنه تر و پرتلـفات تر ازآن سالها، در ایران ما رایج شده وچه انفجارهای مهیبی کوچه ودرودیـوارها را میلرزاند و چه اندازه باعث سکته و سقط جنین و... میشود!! و مسئولین مملکت نیز با عوامل اصلی توزیع این موادّ آتش زا، برخـورد جدّی نمی کنند!!). این هم یک میراث و مرده ریگ شوم دیگر ازآیین خرافی و وحشیانۀ زرتشت!)

دکتر اقبال در این اثر گرانبها اثبات کرده کـه: آیـین اسلام، دین و آیین مورد علاقه مردم ایران بوده و به میل خود آنرا انتخاب کرده اند؛ وگرنه به مرور زمان وگذشت چند نسل - بلکه با گذشت یک نسل - دوباره مردم ایران به دین وآییـن زرتشتی خود، باز میـگشتند؛ این چیزی اسـت که جامعه شناسان اثبات کرده اند، که هر ایده ی تحمیلی، یک دوره ی تاریخی مـحدودی دارد و با گذشت زمانی اندک، کمرنگ وبازهم کمرنگ تر و سست تر شده، تا بالاخره محو و نابود میشود؛چنانکه دین وآیین خرافی زرتشت که نوعی تحمیل ایده و عقیده ی پادشاهان قدیـم ایران بود، چندین بار کمرنگ و بالاخره نابـود و از صفحه ی تاریخ ایران پاک شد...

و باز می پرسد: آیا می توان احتمال داد که مردم این آب و خـاک (ایران) از سر زور، اسلام را بـه جان و دل خویش پذیرفته اند - چنانکه پیروان آیین پوسـیده ی زرتشت خیالی، پنداشته اند؟!! اگر چنین می بود، می بایست آمار استقـبال و تجمع و شور و شعف مردمان ایران زمین، به سوی بناهای کهن و آتشکده های باستانی ایـن سرزمین، بیش از آمار زیارتگاه های اسلامی داخل وخارج باشـد؛ حال آنکه برعکس است!

نکته ی بسیار جالبی که دکتر منوچهراقبال در انتهای این بخش از کتاب، به آن اشـاره میکند این است که ثابت میکند زرتشتی ها نیز مانند بهـایی ها، جمعیت انـدک و محدود خود را گاه چند ویا چندین برابر، وگاهـی چند صد یا چند هزار برابر آنچه هست، وانمود و شایع کـرده تا توجه مسئولان وجوانان خام را به خودشان جلب کنـند وجمعیت واقعی زرتشتیـهای ایران وهند و پاکستان،همانند بهایی ها، بیش از چند هزار نفر نیست! و در حال انـقـراض هستند!

بررسی های بی سابقه ی دکتر منوچهر اقبال، دراین کتاب، پیرامون((اوستا و زمان جعل و نگارش آن از سـوی پادشاهان ایران باستان، به عنوان کتاب آسمانی هـمان پیامبر خیالی افسانه ای(زرتشت)-))، ازحسّاسترین وجنجال برانگیزترین بخشـهـای کتاب است. این بخش ازکتاب دکتر اقبال،آبروی دیانت و آیین پوشالی زرتشتی را پاک بزمین میریزد!

او ثابت میکند که اوستا چند بار دستکاری و کم و زیاد هم شده، تا درهردوره ای،موبـَدان بتوانند مردم را طبق نوشته های مـوجود در آن در راستای خواست شاهان، بفریبند! وی " یَشت ها " (یا: نیایش های) اوستا را تماماً حاکی از هـمان افسانه های حماسی وخرافی وخیالی و پهلوانی ایران باستان می دانـد. او سؤال میکند که اگرواقعاً زرتشت و اوستایی وجود داشت، چرا مورّخان پـُـراطلاع دنیای غرب، تنها پس از1590میلادی در مورد او وکتاب آسمانیش شروع به تحقیق کرده اند؟!

او اشکالات بی شـماری بر مطالب خرافی و غیر معقول وغیر انسانی "اوستا" وارد کرده است؛ از باب نمونه: ثـَـنـَویّت(دوگانه دانستن مبدأ آفرینش جهان= خدای خیر وخدای شر) درسراسراوستا وکتابهای دینی دیگرشان،مثل "دینکرت"(= دینکرد = کـردارهای دینی!!) به چشم می خورد.

و در بسیاری از جاهای اوستا، شاهد شرک وبلکه "چندگانه پرستی" زرتشتی ها هستیم! تبلیغ مادّۀ مخدّر "هَوم" بـرای ایجاد توهّم در مغز و اعصاب زرتشتیها!!(ج1- ص140تا 148 اوستا).

اسامی شاهان افسانه ای و نیز قهرمانان خیالی ایران باستان دراوستا؛ قصه وافسانه پردازی، آن هم افسانه هایی که فقط کودکان آنها را باور کنند، در سراسر اوستا؛ جسد مرده باید غذای پرندگان وحشی شـود و مجازات 500 تا 1000 ضربه شلاق برای هر کس که مرده را زیر خاک دفن کند!! (اوستا، ج2-ص684-شماره36تا39)؛

زن به عنوان کالامبادله میشود (اوستا،ج2ص698-ش44) سزای زنی که بچۀ مرده زاید! (ج2ص713 -ش45 - تا: ص716-ش6)؛ موبدها پول به دکتر نمیدهند و فقط دعا می خوانند!! (اوستا، ج2-ص736-ش41)؛ شستن با ادرار!!(ج- 2- ص747- ش12و13؛ و: ص868 -ش 21 و22)

قتل کسی که مرداری را درآتش میـسوزاند، برای احترام آتش!!(ج2ص762 ش73 تا 76)؛ کـُشـتـن ده هـزار مورچه ی بیگناه، دستور دینی اوستا!!(ج2-ص818)؛ و نیز دیگر قربانیهای بی حساب و بیرحمانه که حتی دردین یهود نیز سابقه نداشته است!

و مطالب جالب فراوان دیگری که خواهـیـد خواند... دکتر اقبال هم چنین ثابت کـرده که زرتشتیان واقعاً "آتش پرست"هستند ودروغ می گویند که ادعا می کنند ما آتش را مقدس می دانیم و نمی پرستیم!! بلکه ثابت می کند که آنها علاوه برآتـش، ستارگان را نیزمورد پرستش خود قرارمیدهند(با استناد به اوستا). 12)

دکتر اقبال در این بخش از کتاب خود، به بررسی برخی دیگر از معروف ترین کتابـهـای دینی زرتشتیان نیز پرداخته است. جهت نمونه، او کتاب "دینکرت"(یا: دینکرد؛ به معنی کـردار دینی) را - که معتبرترین کتاب، نزد زرتشتیان درارتباط با اصول، ا حکام، قواعد، آداب ورسوم، روایات وتاریـخ دینی وادبیات زرتشتی می باشد و از کهنترین متون به زبان پهلوی است- مورد نقد و بررسی قرار میدهد.

دکتراقبال ثابت کرده که "دینکرت"(دینکرد) نیز همانند خود "اوستا" چندین بار بازنویسی شده و در هر زمان، جهت فریب دادن مردم آن دوره، چیزی درآن اضافه کرده، یا ازآن حذف نموده اند، و نسخۀ قبلی را سوزانده و از بین برده اند.

چنانکه دوست فقید ما احمد تفضلی هـم در پاورقی، این گفتار دکتر اقبال را تأیید نموده است - که ازجمله چیزهایی که درآن افزوده شده، مطالبی ریاضی وطبیعی وحِکمی ومنطقی از کتابهای یونانیان اسـت، که اصلاً در تاریخ علم ایران، سابـقه ای نداشته اند وبسیار شبیه به گفته های یونانیان هستند وناگاه درنسخه های آخری دینکرت(دینکرد) سبز شده و نوشته شده اند!! که هر خواننده ی تیزبینی به راحتی میفهمد که این یک سرقت علمی بزرگ ولی زیرکانه وموذیانه توسط موبدان بوده است!

و این گواهی دیگر است بر بزرگواری اسکندر مقدونی در حق مردم نا آگاه ایران آن زمان، که موبدهای بیسواد ایشان را با دانشهای ریاضی و طبیعی - تا اندازه ای- آشنا ساخت و موجب شد تا اندکی از دریای خروشان علوم یونان بچشند؛ و کمتر به خرافه پرستی و خیال بافی بپردازند! 13)

دکتر اقبال در این اثر، به شدت کتاب دینی دینکرت(دینکرد) را مورد انتقاد قرار داده و در زوایای آن اسرار یا ((رازهای مگو))یی را پیدا کرده که مایه ی ننگ آیین زرتشتی است!

از آن جمله: تجسّم خدا و اندام داشتن او!!(دینکرد،ج3 -دفتر نخست، ترجمه فریدون فضیلت،ص102- که البته این آدرسهای جدید از من آشموغ، یا از احمد تفضلی هستند)؛خُویدُودَه (ازدواج درون هر خـانـواده: پسر با مادر! برادر با خواهر! پدر با دختر! و دیگر محارم...)

که زرتشتی ها درقدیم آن را آشکارا عَمَلی می ساختند و اکنون به جز کسانی مثل من (آشموغ) و دیگر موبَدها، کسی از زرتشتیهای عامّی نمیداند که این حکم زشت دراین کتاب صریحاً آمده وحتی ازآن دفاع شده وحتی مثال هم زده شده که...!!- دینکرد، همان جلد، ص143تا152- و در جلد5، تـرجمـه ی دوست فقیدم تفضلی،ص60تا62، مخالفان این حکم را شدیداً نکوهش هم کرده اند!!؛

خودبینی وخودخواهی و نژاد پرستی زرتشتیان(دینکرد، کتاب سوم، دفتر دوم، ترجمه فریدون فضیلت، ص103و104؛ نـیـز:ج5/ ص36- فصل4)؛ ثنویّت(دوگانه باوری) و ایراد گرفتن از ادیانی که دعوت به یکتاپرستی میکنند!!

(کتاب3-دفتر 2- ص136تا145)؛ سزای مرگ درسرپیچی از پادشاهان!(همان، ص214؛ و245،ش4)؛ وازهمه زشت تر- مثل ازدواج با مادر و دیگر محارم، که گذشت...- توهین بزرگ به پیروان ادیان دیگر، و ((اهریمنی)) لقب دادن به جناب ابراهیم بزرگوار(ع) و جناب موسی(ع) و نیز جناب عیسی(ع) و... که خشـم هر خواننده ای را بر می انگـیزد!! گذشته از عرق شرم!!.... (همان،ص: قب- ش227؛وج5/ص36-ش3) اکنـون، ای خواننده دانستی که چرا من آشموغ (یا مرتد ازدین زرتشتی) شدم وچرا دوست من احمد تفضلی بخاطر تحقیق وآماده سازی کتاب شادروان دکتراقبال، به قتل رسید؟! خود بفهم! ((توجه:ترتیب مباحث کتاب، با ترتیب چکیدۀ آن که در این 13 بخش آمد فرق می کند؛ که پس از ورود به متن، خواهید دید - آشموغ)).

۱۳۹۰ تیر ۸, چهارشنبه
به قلم: ابراهیم عبدالرحمن ترکی  مدير سایت المختصر 
سنی نیوز:  ژیم سوریه از بدترین نظام های حاکم در کشورهای عربی بشمار می رود. دو برادر مجرم و جنایتکار تاریخ "حافظ الاسد" و "رفعت الاسد" در سال 1982بیش از 30 هزار طفل ، مرد و زن بیگناه را در شهرستان "حمات" با بیرحمانه ترین شیوه بقتل رساندند که تاریخ سوریه این فاجعۀ وحشتناک را هرگز فراموش نخواهد کرد.
چنانکه این دو سفاک در سال 1980 زندان "تدمر" را به کشتارگاه مبدل نمودند. علاوه بر این جنایات رژیم حافظ الاسد در لبنان و اردوگاه های فلسطینی ها جنایاتی جنگی را نیز مرتکب شده اند.
سه سال پیش نیز در زندان "صندیانا" قتل عام هولناکی صورت گرفت که افلام مستند شاهد حال بوده  و ماهر الاسد را نشان میدهد که از کشته شدگان فلمبرداری مینماید!
این دو مجرم سفاک و خوانخوار به تأسی از پدر خون آشام و جبار شان همچو جنایات ننگین را مرتکب میشوند و مصداق آیۀ کریمه هستند که میفرماید:( و لَا يَلِدُوا إِلَّا فَاجِرًا كَفَّارًا) [نوح : 27] «و جز فرزندان بزهکار و کافر سرسخت نمی زایند و به دنیا نمی آورند»
و در حال حاضر نیز شاهد جنایات و جرایم این دو برادر سفاک و خون آشام در سوریه هستم که چگونه در مقابل تظاهرات مسالمت آمیر مردم با شیوۀ وحشیانه و ضد انسانی عمل نمودند! کسانیکه بر عکس بشار الاسد پا گذاشته اند پاهایشان را قطع نمودند و این همان سیاستی است که اسلاف وی چون فرعون دیکتاتور با مردم مصر  عملی نموده است وی به مردم مصر با تهدید و وعید می گفت:(فَلَأُقَطِّعَنَّ أَيْدِيَكُمْ وَأَرْجُلَكُمْ مِنْ خِلَافٍ وَلَأُصَلِّبَنَّكُمْ فِي جُذُوعِ النَّخْلِ وَلَتَعْلَمُنَّ أَيُّنَا أَشَدُّ عَذَابًا وَأَبْقَى) [طه : 71 - 73]  «بیگمان دستهایتان و پاهایتان را عکس یکدیگر قطع می کنم. و شما را بر فراز شاخه های درختان خرما به دار می آویزم. و خواهید دانست که کدام یک عذابش سخت تر و پایدارتر است».
کشتار بیرحمانه در خیابانها آسانترین کاری است نزد مجرمان و تبهکاران، چنانکه قرآن کریم میفرماید: (وَقَالَ الْمَلَأُ مِنْ قَوْمِ فِرْعَوْنَ أَتَذَرُ مُوسَى وَقَوْمَهُ لِيُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ وَيَذَرَكَ وَآلِهَتَكَ قَالَ سَنُقَتِّلُ أَبْنَاءَهُمْ وَنَسْتَحْيِي نِسَاءَهُمْ وَإِنَّا فَوْقَهُمْ قَاهِرُونَ)  [الأعراف : 127]   «اشراف قوم فرعون گفتند:آیا موسی و پیروان او را آزاد رها می سازی تا در سرزمین(مصر آزادانه) به فساد پردازند و تو ومعبودان تو را ترک گویند؟ گفت: پسران آنان را پیوسته خواهیم کشت و دختران شان را زنده نگاه می داریم و ما بر ایشان کاملا مسلط هستیم».
رژیم استبدادی و ستمگر سوریه سربازان و افسرانی را که حاضر به قتل تظاهرکنندگان نشدند به قتل رسانده سپس ادعا نموده که باندهای مسلح آنها را به قتل رسانده اند! شروع این قیام مردمی وقتی صورت گرفت که برخی از کودکان شهرستان درعا بر دیوارها نوشتند که "ای دکتور نوبت تو هم می رسید" و "مردم سرنگونی رژیم را می خواهند" سپس مزدوران سفاک رژیم دیکتاتوری سوریه این کودکان را معصوم را شکنجه داده و ناخونهای آنها را کشیدند!!.
اما در مورد سرکوب نمودن آزادی بیان، رژیم سوریه از رژیم های استبدادی بی نظیری در تاریخ بشریت است! مردم سوریه از چهار دهه به این طرف حق سخن گفتن و انتقاد را نداشته دهانهای ایشان را پلمب نموده اند.
و از جنایاتی که رژیم سفاک سوریه در حق مردم مظلوم سوریه مرتکب شده: نژاد پرستی، فرقه گرایی،تحویل دادن تپه های جولان بدون جنگ به دشمن! رژیم سوریه چند ساعت پیش از بیرون نمودن نیروهای این کشور از جولان اعلان نمود که منطقۀ جولان بدست دشمن سقوط کرد!! و تا امروز هم این رژیم خائن از مرزهای اسرائیل نگهبانی می کند تا جائیکه باقی ماندن این رژیم یکی از آرزوهای یهود است! پس آیا همچو رهبران خائن به اسلام، مدافع مصالح دشمنان نیستند؟
بنابراین رژیم سوریه در حال سقوط سریع و غیر مترقبه است. چنانکه مردم تونس از شر رژیم "زین" سفاک نجات یافتند عنقریب مردم سوریه نیز از پلیدی و کثافت رژیم کفری نصیری نجات خواهند یافت.
عواملی که سقوط رژیم سوریه را حتمی ساخته بسیار اند که در رأس آن نقاط زیر قرار دارد:
فشار های گوناگون بر مردم مظلوم و بیچاره و نارضایتی آنها از رژیم از چندین دهه به این طرف، ضعف و بی تجربگی رهبران سیاسی این کشور و ضعف و بی کفایتی بشار و روشهای احمقانه و ظالمانه و متهورانه برادر سفاک وی (ماهر)و  وجود اختلاف بین هردو.
آری، نباید به خطاب متعالی و متکبرانۀ اول بشار الاسد به مردم سوریه فریب خورد زیرا روش فرعون منشان همین گونه است. فرعون هم به مردم مصر اخطار داده آنها را تهدید نموده می هراسانید:(فَأَرْسَلَ فِرْعَوْنُ فِي الْمَدَائِنِ حَاشِرِينَ (53) إِنَّ هَؤُلَاءِ لَشِرْذِمَةٌ قَلِيلُونَ (54) وَإِنَّهُمْ لَنَا لَغَائِظُونَ (55) وَإِنَّا لَجَمِيعٌ حَاذِرُونَ)  [الشعراء : 53 - 56] «پس فرعون(مأمورانی) به شهرها فرستاد تا (نیرو) جمع کنند. (و گفت) اینها گروه اندک و ناچیزی هستند. آنان ما را بر سر خشم می آورند.(لیکن) ما گروهی هستیم محتاط».
و نه به خطاب دومی اش که از موقف خود تنازل نموده و نرمی نشان داده فریب خورد! بلکه در انتظار خطاب سومی وی باشیم که مانند "بن علی" و "حسنی" سر تسلیم را در مقابل مردم خم نموده یا فرار و یا در چنگ ملت قرار خواهد گرفت.
مردم سوریه با قیام مبارک شان بزرگترین موانع ترس روانی را در سرزمین های عرب درهم شکستند و این قیام مردمی که از پنج هفته به این طرف علی الرغم کشته شدن و زخمی شدن صدهاتن از مبارزان ادامه دارد مژدۀ است برای آزادگان و آزادی خواهان جهان اینکه انقلاب مردمی در سوریه برگشت ناپذیر بوده تا سرحد پیروزی ادامه خواهد یافت و رژیم در برابر این کرۀ برفی که از بالا لولیده و در حال رشد بطرف پائین می آید هرگز مقاومت نکرده عاجر و ناتوان است و انقلابی ها هر روز به پیروزی های جدیدی نایل شده و مردمان شهرستان های دیگر نیز با ایشان می پیوندند و علیه رژیم ظالم و ستمگر اعلان جنگ می کنند. تا بحال بیش از 20 شهرستان در این تظاهرات شرکت دارند و رژیم با گذشت هر روزی طرفداران خودرا از دست میدهد.
رژیم راهش را گم کرده و سیاست دوگانه را در پیش گرفته است! از یکسو دست به سرکوب مردم بیگناه می زند و از سوی دیگر از مواقف تند و تهدید آمیز خود کاسته است، چنانکه دیده شد در یک جمعه کسی به قتل نرسید و در جمعۀ بعدی هشتاد نفر به قتل رسید! و از جمله تنازلات رژیم الغا نمودن حالت قیود استثنایی و آزادی زندانیان و دادن تابعیت به اکراد است! لکن تقاضاهای مردم بالا می رود زیرا در ابتدا خواهان آزادی بیان و اصلاحات شدند تا اینکه رفته رفته خواهان سرنگونی رژیم سفاک شدند، همچنان وسایل و ابزار قیام مردمی نیز پیشرفته شده و زمانی رسید که در هر شهری کمیتۀ های مردمی تشکیل شد و زمینه برای شکل گیری اعتصابات و حضور یابی در یکی از میدان ها "آزادی" را آماده ساخت تا از این راه پایه و مرکز قیادت قیام مردمی روشن و معلوم باشد چنانکه در تونس و مصر از این تجربه استفاده بعمل آمد.
تلاشهای رژیم سوریه در سرنگون و ریشه کن نمودن قیام مردم به شکست مواجه شد و آخرین تلاش آنها این بود که جنبش مردمی را به نام یک حرکت سلفی مسلح معرفی نمایند و در این راستا سلاح های مختلف را که گویا از مسجد جامع عمر بدست آوردند به نمایش گذاشتند که این حیله نیز به شکست مواجه شد.
تلاشهای رژیم در نشان دادن تلفات در صفوف گروه های مسلح و انتقال دادن پول توسط افراد سرشناس رژیم به خارج و صادر نمودن فرمان از سوی استخبارات به جهات امنیتی مبنی بر اینکه تعداد کشته شدگان هر چه کمتر نشان داده شود و جرایم و جنایات رژیم در شهرستان حمات و زندانها پوشیده نگهداشته شود!! این همه نشان میدهد که رژیم سوریه مانند رژیم های تونس و مصر از قیام سرنوشت ساز مردمی سخت در هراس است.
آری، محاسبه و زندانی شدن رئیس جمهور بزرگترین کشور عربی (مصر) و دست کشیدن کشور های غربی از حمایت او و بی تفاوت ماندن شان در قبال مزدوران و پشتیبانی از قیام های مردمی در این کشورها بخاطر تأمین مصالح شان... پا های سران رژیم سوریه را به لرزه در آورده است.
من مطمین هستم که رموز رژیم سوریه هوا پیماهایی را برای فرار کردن آماده ساخته اند چنانکه "خامنه ای" و "احمدی نجاد" از ترس قیام مردمی نهضت سبز در سال 2008 خود را آمادۀ فرار نموده بودند.
خاطر نشان باید کرد تظاهراتی که به حمایت از بشار در خیابانها بیرون می آمدند نیز متوقف شد، چنانکه گفته اند "خائن خائف است" ایشان از راه پیمایی طرفداران خود نیز در هراس اند که مبادا علیه رژیم کودتا کنند!!
بدون شک نصر و پیروزی با صبر و شکیبایی انجام می پذیرد.
 آیا مردم مصر گمان می بردند که روزی حسنی و رژیم وی سرنگون گردد؟! هدف نهایی تظاهر کنندگان در مصر اصلاحات و جلوگیری از به ارث بردن ریاست کشور بود اما آنچه رخ داد توانایی آنها را نشان داد که بیشتر از آزروها و خواسته های شان است.
و مردم سوریه نیز قدرت و توانایی شان به مراتب از خواسته ها و مطالب  شان بالاتر است.
بنابر این مردم شریف و انقلابی سوریه از همین الان باید لیستی از جناتیکاران سرشناس و غیره کسانیکه در خونریزی و تبهکاری شریک هستند را آماده سازند تا مورد مجازات قانونی قرار گیرند و کسانی را که هنوز هم از رژیم ستمگر حمایت میکنند به توبه و بازگشت به آغوش ملت دعوت شود قبل از اینکه ساعت مجازات فرا رسد.
بدون شک موفقیتی بزرگی را که مظاهره کننده گان بدست آوردند اینست که انقلاب مردمی را به همان شکل مسالمت آمیزش حفظ نمودند و به دشمن این فرصت را ندادند تا به بهانۀ شورش مسلحانه آنها را سرکوب کند زیرا رژیم تلاش مذبوحانه بخرج داد تا قیام مسالمت آمیز مردم را به یک شورش مسلحانه علیه دولت معرفی نموده به نفع خود بهره برداری کند تا بتواند با ضربۀ نظامی مقاومت مردمی را قمع کند اما تیر شان به هدف نخورد. موفقیت این قیام سترگ کمر پروژۀ صفوی را خواهد شکست و مدد و کمک همکیشان رژیم سفاک سوریه در لبنان را نیز قطع خواهد نمود و برگشت کشور عراق را به آغوش مسلمانان فراهم خواهد ساخت:( وَاللَّهُ غَالِبٌ عَلَى أَمْرِهِ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ)  [يوسف : 21]  «و الله بر کار خود چیره و مسلط است ولی بیشتر مردم نمیدانند».
لکن سوال اینجاست که: سناریوی سقوط رژیم سوریه چگونه خواهد بود؟
 آیا با تضاد و اختلاف میان دو برادر (بشار و ماهر) بر چگونگی اداره و پیشبرد نبرد علیه انقلابی ها؟
یا با قرار گرفتن ارتش در پهلوی مردم؟
یا با کودتا نمودن افسران سنی مذهب در داخل ارتش؟
یا با کودتای سفید علیه رئیس توسط خویشان یا یکی از نماد های قدرتمند رژیم و افسران ارتش؟
یا با مداخلۀ بین المللی چنانکه در لیبیا صورت گرفت؟
یا با یک شورش مردمی قوی و گسترده در یکی از روز های جمعۀ تاریخی؟
این احتمالاتی است ما حدس می زنیم و الله متعال از امور غیب و نهان با خبر است اما به گمان اغلب الله متعال از جهتی این رژیم را سقوط خواهد داد که اصلا کسی گمان آنرا نمیبرد چنانکه سنت الهی همیشه در طول تاریخ علیه ستمکاران و ظالمان چنین بوده که ظالمان و طاغوتیان را از راهی سرنگون نموده که هیچ کسی گمان نمیکرد.
آیا کسی گمان میکرد جرقۀ قیام مردمی سوریه از چند کودکی که بر دیوارها عباراتی را نوشتند افروخته خواهد شد!

۱۳۹۰ خرداد ۱۵, یکشنبه
برگرفته از انجمن اینترنتی مسلمانان http://1.mosalman.net/forum.php

پیشگفتار

(إن الحمد لله والصلاة والسلام علی رسول الله وعلی آله الاطهاروصحبه الاخیار)

در حال حا ضر ما با دشمنانی مکار و حیله گر مسلمان نمایی مواجه و رو در رو قرار داریم که دست شیطان را از پشت بسته اند و در همه ی عرصه ها باظاهری خیرخواهانه وبه عنوان غمخوار مسلمانان حضور فعال دارند و دم از وحدت مسلمین میزنند و از سه مثلث زر، زور و تزویر با زرنگی خاصی در جهت اهداف شوم خویش نهایت استفاده را کرده و میکنند.

این دشمنان مکار و فتنه جوی که به بهانه ی محبت با اهل بیت پیامبر-رضوان الله علیهم اجمعین- توهین به الگوهای دینی مسلمانان اهل سنت را وظیفه ی دینی خود می پندارند و نام شیعه را برخود گذاشته اند درحقیقت شیعه نیستند بلکه رافضی و سبائی اند؛ چون به گفته ی یکی ازدانشمندان : "اگرشیعه ای دیدیم که با اصحاب پیامبر-رضوان الله علیهم اجمعین - یا حتی یک فرد آنان کینه داشته باشد او شیعه نیست بلکه رافضی و سبایی است

این رافضی ها هستند که به خاطر انتقام از اسلام و مسلمین منافقانه تظاهر به اسلام می کنند و برای رسیدن به این هدف، صحابه و عرض و شرف رسول خدا صلی الله علیه وسلم را انتخاب کرده اند تا بتوانند اسلام را از ریشه و اساس منهدم و ویران سازند و با سلاح دین، دین و دینداران را به کوبند

(يُرِيدُونَ لِيُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ)صف 8)

آنان می خواهند نور یعنی آیین خدا را با گمانهای باطل و سخنان ناروای دهان خود خاموش گردانند و از گسترش آن جلوگیری کنند، ولی خداوند نور یعنی آیین خود را کامل می گرداند، هرچند که کافران دوست نداشته باشند.

این یک امر مسلم و قطعی است که تا اسلام با قی است این کینه توزیها ادامه خواهد داشت،دشمنان اسلام درطول تاریخ سعی بر آن داشته اند تا با دروغ پردازی و حرَافی و باتبلیغات خصمانه و ماهرانه ی خودشان، چهره ی شخصیت های محبوب اسلام و قرآن یعنی صحابه را که خداوند در کلام پاکش رضایت و خشنودی خویش را از آنان با صراحت اعلام داشته است، مخدوش نمایند که متأسفانه در حال حاضر ناآگاهی مسلمانان از سیرت صحابه، به ویژه خلفای راشدین و همچنین بی توجهی علما و رهبران مذهبی نسبت به ترفندهای به کارگرفته شده ی دشمنان دین و قرآن، زمینه ی مناسبی برای تبلیغات خصمانه ی آنان فراهم ساخته است.

شناخت روافض

روافض جمع رافض به معنی ترک کننده و رها کننده است، رافضه گروهی که پیشوای خویش را رها کنند و از او باز گردند

روافض دشمنان واقعی اسلام و مسلمانان اند و بنا به اقتضای زمان در مناسبتها و موقعیتها در قالب های گوناگونی ظاهر شده اند و در هر مقطع و دوری از تاریخ با استفاده از فرصتهای بدست آمده، با حفظ ماهیت خویش رنگ عوض کرده و به نامی موسوم گشته اند، اساس این فرقه بر تباه کاری، فساد اخلاقی تحت پوشش صیغه، دشمنی با صحابه، سنی ستیزی، تقیه و اختلاف نهاده شده است و یقینا فساد، فساد به بار می آورد.

این گروه در زمان رسول خدا صلی الله علیه وسلم در شکل منافقین و در اواخر دوران خلافت حضرت عثمان رضی الله عنه در قالب سبائیها ظاهر گشت، از سال 906هجری قمری شکل صفویه را به خود گرفت و بنام تشیع صفوی جنایات بی شماری مرتکب گردید که خود بحث جداگانه ای را می طلبد.

نخستین کسی که نام "رافضه"را براین گروه اطلاق کرد

هر چند گروهک ضاله رافضه همان سبائیهای منافق صفتی بودند که عبدالله بن سبا یهودی آنان را سازمان دهی کرد و به مخالفت با اسلام و صحابه، به ویژه با حضرت عثمان رضی الله عنه واداشت، ولی نخستین کسی که نام"رافضه" را بر این گروهک ضاله اطلاق کرد زید بن علی(زین العابدین) بن حسین -رضی الله عنهم-، بود.

نشوان حمیری در کتاب"حورعین" ص185 می نویسد: شیعیان هنگامی که با زید بن علی بن حسین بیعت کردند درباره ی ابوبکر صدیق و عمرفاروق رضی الله عنهما به او گفتند: "إن برئت منهما وإلا رفضناک" ( اگر از ابوبکر و عمر تبرّا کنی و بیزاری جویی ما با تو هستیم و گرنه، با تو همراهی نمی کنیم)!؟

زید از توهین به آندو یار با وفای رسول خدا امتناع کرد و به آنان گفت : پدرم برایم روایت کرده است که رسول خدا صلی الله علیه وسلم برای حضرت علی رضی الله عنه فرموده است : "إنه سیکون قوم یدّعون حبّنا،لهم نبزیعرفون به،فإذا لقیتموهم فا قتلوهم فإنهم مشرکون" (گروهی هستند که ادعای محبت ما را می کنند، آنان دارای خوی و خصلتهای پست و زشتی می باشند که با آنها شناخته می شوند پس هرگاه با آنان رو برو شدید ایشان را بکشید؛ چرا که ایشان مشرک اند) سپس "زید" رو کرد به شیعیان و گفت :

"اذهیوا فأنتم (الرافضه)"! ازکنارم دور شوید و بروید، شما همان رافضی ها هستید .

بعد از آن، شیعیان به را فضه ملقب شدند تا آنجا که این لقب بر آنان گران آمد و از آن پیش حضرت صادق شکایت کردند چنانچه دراصول کافی ج5ص34 به نقل از کتاب "اهل بیت ازخود دفاع می کنند"ص 55 آمده است :"شیعیان نزد امام صادق آمدند و گفتند: چه کنیم ما به لقبی متهم شدیم که پشت ما را سنگین کرده و دلهای ما دارد می ترکد و حاکمان خون ما را به خاطر آن حلال می دانند؟

فرمودند: الرافضه؟! منظور رافضه است؟ گفتند : بله، فرمودند: نه، والله، آنها نیستند که اسم شما را رافضه گذاشتد، "الله سماکم الرافضه" خداوند شما را رافضه خوانده است.

حاصل کلام اینکه :رافضه فرقه ای از شیعه و اسم منسوب به آن "رافضی" است، و رافضی یعنی یک فرد رافضی مذهب.

و به گفته ی شاه نعمت الله ولی:

رافضی کیست؟ دشمن بوبکر خارجی کیست؟ دشمنان علی



بنیان گزار روافض

بنیان گزار این فرقه ی ضالّه عبدالله بن سبا یهودی است، وی ازیهودی های یمن بود که در اواخر دوران خلافت حضرت عثمان رضی الله عنه مدعی اسلام شد، گرچه او تظاهر به اسلام نمود اما در حقیقت بر یهودیتش باقی ماند و براساس آن سمپاشی کرد " او چنین وانمود می کرد که گویا با اهل بیت پیامبر رضی الله عنهم محبت دارد، لذا به ولایت آنان و بیزاری از دشمناشان - که گویا صحابه ی پیامبر بودند - دعوت میکرد نوبختی می گوید : " سبائیها به امامت علی -رضی الله عنه - قایل بودند و اعتقاد داشتند که امامت فرض است و از سوی خدا تعیین می گردد آنها پیروان عبدالله بن سبا هستند، ابن سبا از کسانی بود که بر ابوبکر و عمر و عثمان و دیگر صحابه آشکارا طعن وارد می کرد و از آنان بیزاری می جست" و نیز میگوید :عبدالله بن سبا اولین کسی بود که از فرض بودن امامت علی- رضی لله عنه- و اظهار بیزاری از دشمنانش سخن گفت از اینجا است که کسانی که با شیعه مخالفند می گویند : "اصل رفض از یهودیت است

ابو عمرو کشی یکی از علما و مراجع بزرگ شیعه در کتاب خویش بنام " معرفة الناقلین عن الأئمة الصادقین" معروف به " رجال کشی" ص108 می گوید : عده ای از اهل علم حکایت کرده اند که عبدالله بی سبا مردی یهودی بود که مسلمان شد و با علی علیه السلام دوستی کرد، او قبلا که هنوز یهودی بود درباره ی یوشع بن نون - که پس از موسی علیه السلام آمده است - می گفت : یوشع وصّی موسی است، ابن سبا وقتی که مسلمان شد درباره ی علی نیز چنین ادعایی کرد و از فرض بودن امامت علی و اظهار بیزاری از دشمنانش - یعنی صحابه - سخن گفت.

حاصل کلام

آنچه از نصوص و کتب معتبر شیعه از قبیل : " انوار نعمانیه" از نعمت الله جزایری، "المقالات والفرق" از سعدبن عبدالله قمی، "تنقیح المقال" از ما مقانی، و غیره، بدست می آید این است که : عبدالله بن سبا نخستین کسی بود که بر ابوبکر صدیق و عمر فاروق و عثمان ذوالنورین و سایر صحابه - رضی الله عنهم- آشکارا طعن وارد کرد و به آنان توهین نمود و مدعی شد که حضرت علی وصّی و جانشین پیامبر-صلی الله علیه وسلم- است و امامت وی فرض و از سوی خدا تعیین گردیده است.



دشمنان قسم خورده ی اسلام که از موج اسلام خواهی به وحشت افتادند و در میادین نبرد و حتی در میدان تفکر و اندیشه ازجان فدایان اسلام شکست خوردند و نتوانستند جلو انتشار دین را بگیرند، باحفظ ماهیت خویش رنگ عوض کردند و ظاهر اسلامی به خود گرفتند و به فکر آن افتادند که زیر پرچم اسلام ، نیش زهر آگین خویش را بر پیکر دین فرو نشانند و به بها نه ی محبت با اهل بیت، انتقام خود را از پیامبر خدا صلی الله علیه وسلم و یاران با وفایش بگیرند؛ لذا سردسته ی منافقان عبدالله بی ابیّ، عرض و شرف و ناموس رسول خدا، ام المؤمنین عایشه ی صدّیقه را هدف توهین های بی باکانه ی خود قرار داد و به آن طیّبه ی طاهره افترا بست و عبدالله بن سبا یهودی، یاران با وفای رسول خدا رضی الله عنهم را هدف تبلیغات زهرآگین خود قرار داد و تخم تفرقه و اختلاف را در میان امت پاشاند که این روند کماکان ادامه دارد و درحال حاضر رژیم ولایت فقیه ایران به پیروی از دو ابن، سیاست رافضی گری را شدیدا دنبال می کند و در راستای اهداف شوم منافقان و سبائیها سرمایه ی هنگفتی صرف تبلیغات هدف مندانه ی خود می نماید.

معتقدات روافض

دشمنی با اسلام و مسلمانان از همان اوان بعثت رسول اکرم صلی الله علیه وسلم شروع و با گسترش اسلام بر دامنه ی آن افزوده شد، این کینه توزی و خصومت نسبت به اسلام و مسلمین همچنان ادامه دارد و ادامه نیز خواهد داشت؛ چرا که تا اسلام باقی است این کینه توزیها ادامه خواهد داشت هر چند دشمنان اسلام با در نظر داشت موقعیت خویش چهره های متفاوتی به خود گرفته اند و به دسیسه ها و دشمنی ها ی خویش رنگ دیگری داده اند.

یک عده از دشمنان اسلام با شمشیر و با انواع سلاح های سرد و گرم به مقابله با اسلام برخاستند و در میادین نبرد با مسلمانان به جنگ و زور آزما یی پرداختند که با شکست خوردن از مبارزین جان برکف اسلام، از صحنه ی نبرد کنار رفتند و یا کنار زده شدند و سرانجام دست از مبارزه و ستیز برداشتند، ولی عده ای دیگر از دشمنان قسم خورده ی اسلام مانند روافض که خطرناکتر از گروه نخست میباشند، در میان مسلمانان نفوذ کردند و با تظاهر به اسلام خودشان را همچون زالو بر پیکر اسلام چسپاندند و مانند یک غده ی سرطانی عمل کرده و میکنند

روافض با هدف قرار دادن اساس اسلام، همه ی تلاششان را برای از میان بردن مکتب پیامبر به کار بسته و سعی کرده اند تا اسلام را تخریب کنند، باوارونه جلوه دادن حقایق و تفسیر و تأویل مغرضانه و جهت دار از قرآن و با استفاده از احادیث ساخته شده ی خویش، درصدد بر آمده اند تا به هر طریق ممکن چهره ی واقعی اسلام را مسخ و مردم را نسبت به پرچم داران اسلام بدبین نمایند، بدین خاطر تا توانسته اند از زبان پیامبر و ائمه دروغ بافته و به نام دین و اهل بیت به خورد مردم داده اند.

ما در این نوشتار جهت روشن شدن حقایق، به برخی از معتقدات این گروهک ضالّه که برگرفته شده از کتب و متون معتبر خود ایشان است اشاره می کنیم تا مسلمانان این قشر به ظاهر وحدت خواه را بهتر و بیشتر بشناسند.

امامت: بنا به اعتقاد شیعیان امامیه، امامت رکنی از دین و اصلی از اصول دین ایشان است، آنان معتقد به امامت و جانشینی بلافصل حضرت علی بن ابی طالب -رضی الله عنه - میباشند، روافض از این هم پا را فراتر گذاشته و معتقدند که پیامبرصلی الله علیه وسلم حضرت علی را وصیّ و جانشین خود مقرر کرده و امامت وی از جانب خداوند تعیین گردیده است و همه ی انبیا نیز به ولایت علی اقرار نموده اند و از آنان عهد و پیمان به ولایت علی و اولاد او گرفته شده است و پیامبران هم مردم را به ولایت علی و اولاد وی دعوت کرده اند!!؟

چنانچه ملا باقر مجلسی در بحارالانوار جلد 11 ص 60 حدیثی را از قول رسول خدا صلی الله علیه وسلم نقل کرده که ایشان فرموده اند:" یاعلی، ما بعث الله نبیا إلاوقد دعاه إلی ولایتک طائعا أوکارها" !!؟ (ای علی! خداوند هیچ پیامبری را مبعوث نکرده است مگراینکه اورا به ولایت تو فرا خوانده و از او پیمان گرفته است چه راضی به آن بوده یا نبوده به هر حال از او پیمان گرفته شده است) !!؟

از ابوجعفر( امام باقر) نقل کرده اند که گفته است :" ان الله تبارک وتعالی أخذ میثاق النبیین بولایـة علی" ( خداوندتبارک وتعالی ازپیامبران عهدوپیمان به ولایت علی گرفته است)

و همچنین از ابوعبدالله (امام صادق) روایت کرده اند که فرموده است:" ولایتنا ولایة الله لم یبعث نبیّ قطّ إلابها" (ولایت ما، ولایت خداوند است، هرگز هیچ پیامبری مبعوث نگردیده مگر اینکه به ولایت ما اقرارکرده و نسبت به آن عهد و پیمان داده است) !!؟-

اینگونه روایات کفر انگیز و خود ساخته و متناقض که بدست استفاده جویان مذهب تراش روافض ساخته و پرداخته شده است و با قرآن کریم نیز تناقض دارد، در کتب معتبر شیعه به وفور دیده می شود و خوانندگان عزیز برای تحقیق و تفحص بیشتر در این زمینه، می توانند به کتابهای زیرمراجعه نمایند و آنها را مورد مطالعه و بررسی قرار دهند : اصول کافی کلینی، بصائرالدرجات صفار،مستدرک الوسایل نوری طبرسی، تفسیرصافی کاشانی، بحارالانوارمجلسی، خصال صدوق، وسایل الشیعه حرّعاملی، معالم الزلفی وغیره

مایه ی تأسّف استکه چرا کسانی که در سراب جهل روافض گرفتار آمده اند به ویژه نسل جوان در مورد اینگونه ادّعا های پوچ وبی اساس، اندکی نمی اندیشند و تدبر و تأمّل نمی کنند؟! آیا تا به حال فکر کرده اند که چگونه ممکن است خداوند از پیامبران علیهم السلام عهد و پیمان به ولایت علی و اولاد او گرفته باشد و آنان هم به موجب آن، مردم را به ولایت علی و سایر ائمه دعوت کرده باشند و با وجود آن هیچ اسمی از دعوت مردم به ولایت علی در قرآن کریم برده نشده باشد!!؟

کهیقینا هم چنین چیزی در قرآن وجود ندارد و پیامبران هم اگر چنین وظیفه ای میداشتند، به طور حتم به وظیفه ی دینی خود عمل می کردند؛ چون ممکن نیست که پیامبری نسبت به وظیفه ی خود کوتاهی کرده باشد، پس به این نتیجه می رسیم که این ادعای روافض همچون سایر ادعاهای آنان از اساس دروغ است.

آنچه مسلم است این است که تنها براساس یک ادّعا نمی توان مذهب و یا عقیده ای را بنا کرد، اعتقاد و باور دینی بازیچه ی دست این و آن نیست که هر طور دلشان به خواهد با یقین و باور مردم بازی کنند و دکانی برای خود به سازند و خرافه ای را به عنوان ضروریات دین به خورد مردم دهند؛ چرا که بخش اعتقادات خارج از دایره ی تقلید است و اعتقاد براساس یک دلیل قوی شکل می گیرد و نه برمبنای یک تعصب جاهلانه و کور، بنا براین هر آنچه مخالف بانص صریح قرآن و سنت پیامبر صلی الله علیه وسلم باشد، به هیچ عنوان قابل قبول نیست، لذا این ادعای رافضی ها که میگویند : خداوند از انبیا به ولایت علی و اولاد او اقرار گرفته و آنان هم مردم را به ولایتش دعوت کرده اند، ادّعایی بیش نیست و هیچ مدرک و دلیل قرآنی و یا حدیث صحیح و مستندی در این باره وجود ندارد، آیات قرآن در مورد دعوت انبیا، تنها به دو موضوع اساسی و مهم - توحید و پرهیز از شرک - پرداخته و تصریح دارد بر اینکه همه ی پیامبران مردم را به توحید فرا خوانده و از شرک برحذر داشته اند چنانچه خداوند در سوره انبیا آیه: 25 فرموده است :(وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ إِلَّا نُوحِي إِلَيْهِ أَنَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدُونِ) ماپیش از تو هیچ پیامبری را نفرستادیم، مگر اینکه به او وحی کردیم که : معبودی جزمن نیست، پس فقط مرا پرستش کنید. و در سوره نحل آیه: 36 فرموده است : ( وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا أَنِ اُعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ ) ما به میان هر ملتی پیامبری را فرستاده ایم - و محتوای دعوت همه ی پیغمبران این بوده است - که خدا را به پرستید و از طاغوت دوری کنید...و آیات :59 ، 65 ،85 سوره اعراف، آیه:61 سوره هود، آیه: 13 سوره لقمان، آیه : 48 سوره نسا و غیره نیز به همین دو موضوع فوق تصریح دارند.

اعتقاد روافض درباره ی اهل سنت و سایر کسانی که قایل به امامت و جانشینی بلافصل حضرت علی و اولاد او نیستند.

همه ی اهل سنت بدون استثنا دوستدار واقعی حضرت علی بوده و هستند و ایشان را همانند خلفای ثلاثه تکریم میکنند و به هیچ عنوان نسبت به آن حضرت توهین روا نمی دارند و از مقام شامخ ایشان نمی کاهند و همچنین اهل بیت رسول خدا صلی الله علیه وسلم را دوست میدارند و نسبت به ایشان احترام فوق العاده و خاصی قایل اند.

اما در مورد امامت و جانشینی بلافصل حضرت علی رضی الله عنه، اهل سنت از نظرسیستم حکومتی و طرز تشکیل آن، معتقد به شورا می باشند و قایل به انتصاب و امامت و جانشینی بلافصل حضرت علی نمی باشند و امامت را اصلی از اصول دین نمی دانند ومعتقدند که انتخاب ابوبکرصدیق رضی الله عنه به عنوان خلیفه ی پیامبرصلی الله علیه وسلم که توسط نخبگان و عموم صحابه از جمله حضرت علی انجام گرفته است، کاملا بجا و به حق بوده و هیچ نوع تخلفی از قرآن یا از سنت و فرمان رسول خدا صلی الله علیه و سلم صورت نگرفته است ( که این خود بحث جداگانه ای را می طلبد.

ولی از آنجایی که روافض امامت را اصلی از اصول دین خود ساخته ی خویش میدانند و معتقدند که امامت تنها حق علی و اولاد او است، بنا بر این از نظر آنان، اهل سنت چون معتقد به امامت و جانشینی حضرت علی و اولاد وی نمی باشند، مسلمان نیستند و ریختن خون و گرفتن مال ایشان به هر نحو ممکن حلال است!!؟

چنانچه خمینی در کتاب "توضیح المسایل" ( چاپ قدیم) در فصل اشیای گمشده و اموال به دست آمده، کافر و سنی را (باعبارت کافر و سنی ذمّی..) در یک ردیف قرار داده و سنی را در حکومت ولایت فقیه از زمره ی ذمّی ها دانسته است !!؟ که البته در چاپ جدید لفظ سنی برداشته شده است، علاوه بر آن، خمینی در کتاب تحریر الوسیله ص 318 گرفتن مال ناصبی یعنی سنی را به هر طریق ممکن -چه ازطریق غصب یا مصادره و غیره - جایز و روا و سنی ها را از جمله ی اهل حرب دانسته است!!؟و نظام مستبد ولایت فقیه ایران بر مبنای همین اعتقاد با اهل سنت ایران رفتار می کند و عملا هیچ حق و حقوقی برای آنان قایل نیست و با انواع ترفندها درپی نابودی و محو هویت آنان است

۱۳۹۰ اردیبهشت ۳۰, جمعه

به عنوان پزشک و فرزند یک خانواده ی فرانسوی کاتولیکی، شغل من ایجاب می کرد که از لحاظ علمی جدی و دقیق بوده و کمتر به مسائل ماوراء الطبيعه بپردازم. در آن زمان هیچ اعتقادی به وجود خدا نداشتم، زیرا در کل عقاید و مناسک مسیحی و بخصوص کاتولیکی هیچ گاه اجازه نداند تا حضور او را احساس نمایم. و از یک طرف تمایل به یکتا پرستی مانع آن می شد تا اصول عقاید تثلیث و در نتیجه الوهیت عیسی مسیح را بپذیرم.

بدون اینکه قبلاً هیچ گونه آشنایی با اسلام داشته باشم، به کلمه ی لا اله الا الله (هیچ خدایی به غیر از الله وجود ندارد) باور داشتم. بنابراین اولین دلیل ماوراءطبیعی بود که مرا به اسلام پیوند داد.

دلایل دیگری نیز وجود داشتند تا مرا برای پذیرفتن این دین متعالی آماده سازد. مثلاً، نمی توانستم قبول کنم که بیشتر کشیشان کاتولیک ادعای نیابت از جانب خداوند و توانایی چشم پوشی از گناهان انسان را دارند. به علاوه، هیچ وقت نمی توانستم با عقاید کاتولیک نظیر مراسم عشای ربانی به میزبانی گروهی ( قوت مقدس)، به نمایندگی جسم عیسی مسیح، که به نظر می رسد وابسته به توتم، راه و رسم مردم اولیه می باشد موافقت نمایم.

نکته ی دیگری که باعث دوری من از مسیحیت می شد، سکوت محض در خصوص نظافت و پاکی جسم و روح بود، مخصوصاً قبل از عبادت، که همیشه به نظر من هتک حرمت در پیشگاه خداوند بود. چرا که او زمانی به ما روح می دهد که جسم داده باشد.پس ما حق نداریم مسامحه و اهمال نماییم. این سکوت مشابه را می توان در یهودیت نیز مشاهده نمود، که در این موقع به عداوت با زندگی مادی انسان بر می خیزد. با در نظر گرفتن این" نکات به نظر می رسد که اسلام تنها دینی است که با فطرت انسان مطابقت دارد.

یکی ازعوامل اصلی و ضروری رجوع من به دین اسلام قرآن بود. قبل از اینکه مسلمان شوم با روحیه ای انتقاد جویانه بر مبنای اندیشه ی روشن فکران غربی شروع به خواندن قرآن نمودم. در این بین مدیون کار با ارزش آقای مالک بنابی ملقب به فنومن کورانکیو هستم، که باعث شد تا باور کنم این کتاب کلام خداوند بوده و از جانب وی نازل شده است. آیات معینی در قرآن وجود دارد که با گذشت چهارده صده از نازل شدن آن، مانند یک علم مدرن و جدید تحقیقات علمی را انجام می دهد. دومین دلیل قانع کننده ایمان به پیامبری حضرت محمد صلی الله علیه وسلم بود. این ها دلایلی بودند که باعث شد تا برای رفتن به مسجد در پاریس خودم را حاضر کنم. در آنجا شهادتین خویش را اعلان نموده و به عنوان یک تازه مسلمان توسط مفتی مسلمانان مسجد پاریس ثبت شدم، و نام اسلامی علی سلمان را برای خود انتخاب کردم.

از داشتن دین جدید بسیار خرسندم. یک بار دیگر اعلان می دارم که گواهی می دهم به جز پروردگار هیچ خدایی وجود ندارد و حضرت محمد (ص) فرستاده و پیامبر خدا می باشد.

ترجمه: مسعود

سایت مهتــدین

Mohtadeen.Com