۱۳۸۹ آبان ۱۹, چهارشنبه
يكي از جمله موضوعات بسيار اساسي و مهمي كه فكر شيعه بر آن مبتني گشته است ، بحث امامت است كه شيعة معتقد است، امام مانند پيامبر، از جانب خدا تعيين ميشود و راي و نظر مسلمانان در آن هيچ دخالتي ندارد! لذا حضرت علي و تعدادي از اهل بيت ايشان، از سوي خدا انتخاب شده اند تا امامت مسلمانان را به دوش داشته باشند، در حالي كه اهل سنت و جماعت بر اساس دستور قرآني : و امرهم شوراي بينهم ، معتقد هستند كه امر امامت، بعد از نبي اكرم تا به قيامت امري است كه توسط شوراي و انتخاب مسلمين صورت مي پذيرد!...
البته اين بحث زماني اهميت پيدا ميكند و از حساسيت فوق العاده برخوردار ميشود كه شيعه امامت را اصلي از اصول دين شمرده و آن را در كنار اصول و اركان ديني قرار ميدهد و آن گاه، منكر چنين امامت مزعومي را كافر ميخواند! و معتقد است كه هر كس آن را قبول نداشته باشد مانند آن است كه نبوت را قبول نداشته باشد! و برهمين مبناست كه شيعه معتقد است كه چون اصحاب پيامبر صل الله عليه و آله وسلم، يعني مهاجرين و انصار رضي الله عنهم اجمعين، بعد از وفات ايشان، حضرت ابوبكر صديق را به عنوان خليفه تعيين كردند، وحق الهي حضرت علي را غصب نمودند، لذا همه از دين مرتد شده و كافر شمرده ميشوند به جز سه تن!
اكنون ما در نهج البلاغه نامه ها و خطبه ها و حرفهاي از حضرت علي را ميبينيم كه صحت آن مورد اتفاق شيعه و سني است! به سراغ يكي از اين نامه ها ميرويم و نگاه ميكنيم كه حضرت علي به موضوع امامت چگونه نگريسته است ؟ آيا ايشان آن را امري انتصابي از جانب خدا ميداند يا امري انتخابي توسط مسلمانان! و ان شاء الله كه در پرتو اين روشنايي مسير درست بر همگان روشن شود و دريچه هاي انحراف و ضلالت و خرافات و بدعات بر امت اسلامي مسدود گردد. من فكر ميكنم كه صاحبان قلب و عقل سليم بعد از ملاحظه اين نامه ديگر نيازي به استدلال براي راهيابي در مسير حق نداشته باشند .
اينك نامة حضرت علي به حضرت معاويه ابن سفيان رضي الله تعالي عنهم مندرج در نهج البلاغه در بخش نامه ها.
نامة ششم:
«إِنَّهُ بَايَعَنِي الْقَوْمُ الَّذِينَ بَايَعُوا أبَا بَكْرٍ وَ عُمَرَ وَ عُثْمانَ عَلَى مَا بَايَعُوهُمْ عَلَيْهِ، فَلَمْ يَكُنْ لِلشَّاهِدِ أَنْ يَخْتَارَ، وَلاَ لِلغَائِبِ أنْ يَرُدَّ، وَإنَّمَا الشُّورَى لِلْمُهَاجِرِينَ وَالاْنْصَارِ، فَإِنِ اجْتَمَعُوا عَلَى رَجُلٍ وَسَمَّوْهُ إِمَاماً كَانَ ذلِكَ للهِ رِضىً، فَإِنْ خَرَجَ عَنْ أَمْرِهِمْ خَارِجٌ بِطَعْن أَوْ بِدْعَةٍ رَدُّوهُ إِلَى مَاخَرَجَ منه، فَإِنْ أَبَى قَاتَلُوهُ عَلَى اتِّبَاعِهِ غَيْرَ سَبِيلِ الْمُؤْمِنِينَ، وَوَلاَّهُ اللهُ مَا تَوَلَّى ...» یعنی: «(ای معاویه) اين مردمى كه با ابو بكر و عمر و عثمان بيعت كرده بودند، به همان شيوه با من بيعت كردند، پس فردي که در بيعت حضور داشته است، نمي تواند بيعت خود را پس بگيرد و کسي که حاضر نبوده حق انتخاب ديگري ندارد. و یقیناً شورا از آن مهاجرين و انصار است، پس اگر مهاجرين و انصار بر فردي اتفاق نمودند و او را امام ناميدند، بدانيد که آن كار مورد پسند خداست. اگر فردي اعتراض کرد يا با ايجاد بدعتي عليه آن شوريد، دوباره به آنچه بر آن بود، بازگردانده مي شود، اگر نپذيرفت با او بجنگيد چون راهي غير از راه مؤمنان در پيش گرفته است و خدا او را به همان جزایی میرساند كه خودش اختيار كرده است...»در اين نامه حضرت علي در باره امر امامت، نكات خيلي مهمي را اشاره كرده است كه ميكوشيم خلاصه به آن اشاراتي داشته باشيم:نکتۀ اوّل:
حضرت علی می فرماید: «مردم با همان شيوه و شرايطي كه با سه خليفة قبل از من بيعت كرده اند با من بيعت كردند! »آيا اين حرف تأییدي برشيوة انتخاب خلفاي قبلي توسط مسلمانان نيست؟ چگونه ممكن است حضرت ابوبکر و عمر و عثمان رضی الله عنهم غاصب به شمار آیند در حالی که خود حضرت علی برای صحت خلافتش به شیوۀ انتخاب آنها استدلال می کند؟
آيا اصحاب پيامبر اعم از مهاجرين و انصار، طوري كه شيعيان رافضي باور دارند، با سه خليفة قبلي، بیعت کردند تا خيانت كنند، و امامت را غصب كنند و اسلام را به نابودي بكشانند و از لذايذ دنيوي متمتع شوند ؟يا نه آنان به همان شرايطي با حضرت علي بيعت كردند كه با خلفاي قبلي بيعت كرده بودند؟ نظر اهل سنت اين است كه بيعت با خلفاي قبلي براي انتصار اسلام و حمايت از كيان امت و برقراري شريعت الهي در زمين بود و اكنون بر همان مبنا و با همان شرايط با وي نيز بيعت كرده اند! در حالي كه اگر بر اساس نظر شيعه اين موضوع را تحليل كنيم نتيجه چنان مي شود كه با همان شرايط ظالمانة كه با خلفاي قبلي بيعت كرده بودند اكنون با من بيعت كرده اند!! نعوذ بالله من ذالك.
نكتة دوم :
در ادامة خطبه، حضرت علی رضی الله عنه می فرماید: :«یقیناً شورا از آن مهاجرین و انصار است» حضرت علی رضی الله عنه شورا و انتخاب را از آن مهاجرین و انصار دانسته و رأی آنان را حجت میداند!
اكنون اين كلام را با اين آيت قرآني تطبيق كنيد تا مصداقيت آن را مشاهده نماييد : « وَالسَّابِقُونَ الأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَالأَنصَارِ وَالَّذِينَ اتَّبَعُوهُم بِإِحْسَانٍ رَّضِيَ اللّهُ عَنْهُمْ وَرَضُواْ عَنْهُ (توبه:100) (و سبقت گیرندگان نخستين از مهاجرین و انصار و كسانى كه به نیکی از آنان پيروى كردند خدا از ايشان خشنود و آنان نيز از او (از خدا) خشنودند) !!!
نكتة سوم:
در ادامة خطبه ميخوانيم كه حضرت علی میفرماید: « پس اگر مهاجرين و انصار بر فردي اتفاق نمودند و او را امام ناميدند، بدانيد که اين كار مورد پسند خداست !!!». اين جمله خيلي حايز اهميت است ، حضرت علي رضی الله عنه می فرماید: کسی را که مهاجرين و انصار "امام" نامیدند ، اين كار مورد پسند خداست يعني خدا راضی است که اصحاب محمّد صل الله عليه و آله وسلم، شخصی را در بین خود به عنوان امام انتخاب کنند!
از اين فراز زيبا دانسته ميشود كه به نظر حضرت علي رضي الله عنه ، امر امامت امري است كه توسط مسلمانان معين ميشود نه خدا! و خشنودي خدا نيز منوط به آن است كه مسلمين كسي را از ميان خود برگزيده و وي را امام بنامند !!! اما شيعيان رافضي معتقد اند كه وقتي مهاجران و انصار بعد از وفات نبي اكرم گرد آمدند و براي خود امامي تعيين كردند و همه نيز در نهايت بر آن متفق شدند، اين كار شان برخلاف رضاي خدا بود و از دين مرتد شدند!!
نكتة چهارم :
در ادامة خطبه آمده است كه امیرالمؤمنین علی - رضی الله عنه - فرمود: «اگر فردي اعتراض کرد يا با ايجاد بدعتي بر ضد انتخاب امام توسط مهاجرين و انصار، شوريد، دوباره به آنچه بر آن بود، بازگردانده شود، اگر نپذيرفت با او بجنگيد چون راهي غير از راه مؤمنان در پيش گرفته است!!» حضرت علی در اینجا با مشت محكم بر دهان کسانی ميكوبد، که معتقدند امام از سوی خدا باید تعیین شود! و حضرت علی با تصريح لهجه میفرماید: اگر کسی بگويد كه انتخاب خليفه به صلاحيت اصحاب پيامبر نيست، در حقيقت ایجاد بدعت کرده و چنين شخصي شورشی است و ما مؤظفیم كه به او بفهمانيم، اعتقادش اعتقادی فاسد و بدعتي زشت و جهنمي است ! و اگر نپذيرفت حتي بايد با او جنگيد تا به حق باز گردد!!
اكنون بنگريد كه آيا اهل سنت راست ميگويند كه انتخاب امام را حق مسلمين ميدانند و به آن راضي هستند يا شيعه كه به آن راضي نيست!نكتة پنجم:
از كليت اين خطبه چنين برداشت ميشود كه ، موضوع بيعت مسلمانان با حضرت علي در غدير خم مطابق به عقيده شيعه، يك دروغ محض است، چرا كه اگر چنين ميبود نبايد،حضرت علي ازآن مهاجران وانصاري كه بر اساس فرمان خدا با ايشان بيعت كرده بودند و سپس آن را شكستاندند، اين قدر تمجيد به عمل مي آورد و صريحا صلاحيت تعيين خلافت چه در گذشته و چه در حال را، از خدا ميگرفت و به آنان مي سپرد! و اين قدر به شدت از موضع و موقف آنان چنين قاطعانه دفاع ميكرد و از بيعت آنان با خلفاي قبلي و سپس با خود صحبت به ميان مي آورد و فقط و فقط انتخاب و شيوة كار كرد آنان را حجت معرفي ميكرد و بس ! !
اكنون منتظريم تا بنگريم برادران اهل تشيع و روافض در اين باره چه نظري دارند؟!! و ما علينا الاالبلاغ
البته اين بحث زماني اهميت پيدا ميكند و از حساسيت فوق العاده برخوردار ميشود كه شيعه امامت را اصلي از اصول دين شمرده و آن را در كنار اصول و اركان ديني قرار ميدهد و آن گاه، منكر چنين امامت مزعومي را كافر ميخواند! و معتقد است كه هر كس آن را قبول نداشته باشد مانند آن است كه نبوت را قبول نداشته باشد! و برهمين مبناست كه شيعه معتقد است كه چون اصحاب پيامبر صل الله عليه و آله وسلم، يعني مهاجرين و انصار رضي الله عنهم اجمعين، بعد از وفات ايشان، حضرت ابوبكر صديق را به عنوان خليفه تعيين كردند، وحق الهي حضرت علي را غصب نمودند، لذا همه از دين مرتد شده و كافر شمرده ميشوند به جز سه تن!
اكنون ما در نهج البلاغه نامه ها و خطبه ها و حرفهاي از حضرت علي را ميبينيم كه صحت آن مورد اتفاق شيعه و سني است! به سراغ يكي از اين نامه ها ميرويم و نگاه ميكنيم كه حضرت علي به موضوع امامت چگونه نگريسته است ؟ آيا ايشان آن را امري انتصابي از جانب خدا ميداند يا امري انتخابي توسط مسلمانان! و ان شاء الله كه در پرتو اين روشنايي مسير درست بر همگان روشن شود و دريچه هاي انحراف و ضلالت و خرافات و بدعات بر امت اسلامي مسدود گردد. من فكر ميكنم كه صاحبان قلب و عقل سليم بعد از ملاحظه اين نامه ديگر نيازي به استدلال براي راهيابي در مسير حق نداشته باشند .
اينك نامة حضرت علي به حضرت معاويه ابن سفيان رضي الله تعالي عنهم مندرج در نهج البلاغه در بخش نامه ها.
نامة ششم:
«إِنَّهُ بَايَعَنِي الْقَوْمُ الَّذِينَ بَايَعُوا أبَا بَكْرٍ وَ عُمَرَ وَ عُثْمانَ عَلَى مَا بَايَعُوهُمْ عَلَيْهِ، فَلَمْ يَكُنْ لِلشَّاهِدِ أَنْ يَخْتَارَ، وَلاَ لِلغَائِبِ أنْ يَرُدَّ، وَإنَّمَا الشُّورَى لِلْمُهَاجِرِينَ وَالاْنْصَارِ، فَإِنِ اجْتَمَعُوا عَلَى رَجُلٍ وَسَمَّوْهُ إِمَاماً كَانَ ذلِكَ للهِ رِضىً، فَإِنْ خَرَجَ عَنْ أَمْرِهِمْ خَارِجٌ بِطَعْن أَوْ بِدْعَةٍ رَدُّوهُ إِلَى مَاخَرَجَ منه، فَإِنْ أَبَى قَاتَلُوهُ عَلَى اتِّبَاعِهِ غَيْرَ سَبِيلِ الْمُؤْمِنِينَ، وَوَلاَّهُ اللهُ مَا تَوَلَّى ...» یعنی: «(ای معاویه) اين مردمى كه با ابو بكر و عمر و عثمان بيعت كرده بودند، به همان شيوه با من بيعت كردند، پس فردي که در بيعت حضور داشته است، نمي تواند بيعت خود را پس بگيرد و کسي که حاضر نبوده حق انتخاب ديگري ندارد. و یقیناً شورا از آن مهاجرين و انصار است، پس اگر مهاجرين و انصار بر فردي اتفاق نمودند و او را امام ناميدند، بدانيد که آن كار مورد پسند خداست. اگر فردي اعتراض کرد يا با ايجاد بدعتي عليه آن شوريد، دوباره به آنچه بر آن بود، بازگردانده مي شود، اگر نپذيرفت با او بجنگيد چون راهي غير از راه مؤمنان در پيش گرفته است و خدا او را به همان جزایی میرساند كه خودش اختيار كرده است...»در اين نامه حضرت علي در باره امر امامت، نكات خيلي مهمي را اشاره كرده است كه ميكوشيم خلاصه به آن اشاراتي داشته باشيم:نکتۀ اوّل:
حضرت علی می فرماید: «مردم با همان شيوه و شرايطي كه با سه خليفة قبل از من بيعت كرده اند با من بيعت كردند! »آيا اين حرف تأییدي برشيوة انتخاب خلفاي قبلي توسط مسلمانان نيست؟ چگونه ممكن است حضرت ابوبکر و عمر و عثمان رضی الله عنهم غاصب به شمار آیند در حالی که خود حضرت علی برای صحت خلافتش به شیوۀ انتخاب آنها استدلال می کند؟
آيا اصحاب پيامبر اعم از مهاجرين و انصار، طوري كه شيعيان رافضي باور دارند، با سه خليفة قبلي، بیعت کردند تا خيانت كنند، و امامت را غصب كنند و اسلام را به نابودي بكشانند و از لذايذ دنيوي متمتع شوند ؟يا نه آنان به همان شرايطي با حضرت علي بيعت كردند كه با خلفاي قبلي بيعت كرده بودند؟ نظر اهل سنت اين است كه بيعت با خلفاي قبلي براي انتصار اسلام و حمايت از كيان امت و برقراري شريعت الهي در زمين بود و اكنون بر همان مبنا و با همان شرايط با وي نيز بيعت كرده اند! در حالي كه اگر بر اساس نظر شيعه اين موضوع را تحليل كنيم نتيجه چنان مي شود كه با همان شرايط ظالمانة كه با خلفاي قبلي بيعت كرده بودند اكنون با من بيعت كرده اند!! نعوذ بالله من ذالك.
نكتة دوم :
در ادامة خطبه، حضرت علی رضی الله عنه می فرماید: :«یقیناً شورا از آن مهاجرین و انصار است» حضرت علی رضی الله عنه شورا و انتخاب را از آن مهاجرین و انصار دانسته و رأی آنان را حجت میداند!
اكنون اين كلام را با اين آيت قرآني تطبيق كنيد تا مصداقيت آن را مشاهده نماييد : « وَالسَّابِقُونَ الأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَالأَنصَارِ وَالَّذِينَ اتَّبَعُوهُم بِإِحْسَانٍ رَّضِيَ اللّهُ عَنْهُمْ وَرَضُواْ عَنْهُ (توبه:100) (و سبقت گیرندگان نخستين از مهاجرین و انصار و كسانى كه به نیکی از آنان پيروى كردند خدا از ايشان خشنود و آنان نيز از او (از خدا) خشنودند) !!!
نكتة سوم:
در ادامة خطبه ميخوانيم كه حضرت علی میفرماید: « پس اگر مهاجرين و انصار بر فردي اتفاق نمودند و او را امام ناميدند، بدانيد که اين كار مورد پسند خداست !!!». اين جمله خيلي حايز اهميت است ، حضرت علي رضی الله عنه می فرماید: کسی را که مهاجرين و انصار "امام" نامیدند ، اين كار مورد پسند خداست يعني خدا راضی است که اصحاب محمّد صل الله عليه و آله وسلم، شخصی را در بین خود به عنوان امام انتخاب کنند!
از اين فراز زيبا دانسته ميشود كه به نظر حضرت علي رضي الله عنه ، امر امامت امري است كه توسط مسلمانان معين ميشود نه خدا! و خشنودي خدا نيز منوط به آن است كه مسلمين كسي را از ميان خود برگزيده و وي را امام بنامند !!! اما شيعيان رافضي معتقد اند كه وقتي مهاجران و انصار بعد از وفات نبي اكرم گرد آمدند و براي خود امامي تعيين كردند و همه نيز در نهايت بر آن متفق شدند، اين كار شان برخلاف رضاي خدا بود و از دين مرتد شدند!!
نكتة چهارم :
در ادامة خطبه آمده است كه امیرالمؤمنین علی - رضی الله عنه - فرمود: «اگر فردي اعتراض کرد يا با ايجاد بدعتي بر ضد انتخاب امام توسط مهاجرين و انصار، شوريد، دوباره به آنچه بر آن بود، بازگردانده شود، اگر نپذيرفت با او بجنگيد چون راهي غير از راه مؤمنان در پيش گرفته است!!» حضرت علی در اینجا با مشت محكم بر دهان کسانی ميكوبد، که معتقدند امام از سوی خدا باید تعیین شود! و حضرت علی با تصريح لهجه میفرماید: اگر کسی بگويد كه انتخاب خليفه به صلاحيت اصحاب پيامبر نيست، در حقيقت ایجاد بدعت کرده و چنين شخصي شورشی است و ما مؤظفیم كه به او بفهمانيم، اعتقادش اعتقادی فاسد و بدعتي زشت و جهنمي است ! و اگر نپذيرفت حتي بايد با او جنگيد تا به حق باز گردد!!
اكنون بنگريد كه آيا اهل سنت راست ميگويند كه انتخاب امام را حق مسلمين ميدانند و به آن راضي هستند يا شيعه كه به آن راضي نيست!نكتة پنجم:
از كليت اين خطبه چنين برداشت ميشود كه ، موضوع بيعت مسلمانان با حضرت علي در غدير خم مطابق به عقيده شيعه، يك دروغ محض است، چرا كه اگر چنين ميبود نبايد،حضرت علي ازآن مهاجران وانصاري كه بر اساس فرمان خدا با ايشان بيعت كرده بودند و سپس آن را شكستاندند، اين قدر تمجيد به عمل مي آورد و صريحا صلاحيت تعيين خلافت چه در گذشته و چه در حال را، از خدا ميگرفت و به آنان مي سپرد! و اين قدر به شدت از موضع و موقف آنان چنين قاطعانه دفاع ميكرد و از بيعت آنان با خلفاي قبلي و سپس با خود صحبت به ميان مي آورد و فقط و فقط انتخاب و شيوة كار كرد آنان را حجت معرفي ميكرد و بس ! !
اكنون منتظريم تا بنگريم برادران اهل تشيع و روافض در اين باره چه نظري دارند؟!! و ما علينا الاالبلاغ