دوست عزیز به وبلاگ حقیقت ایمان خوش آمدید
امید است که از مطالب موجود در این وبلاگ استفاده بهینه نموده و با نظرات خویش ما را در جهت پیشبرد هر چه بهتر آن یاری نمایید.
این وبلاگ از تمامی مطالب مفید و سودمند شما استقبال میکند. لطفا مطالب خود را به آدرس ایمیل زیر برای ما ارسال نمایید:

hamid.ma66@yahoo.com
۱۳۸۹ شهریور ۲۵, پنجشنبه
‌‍[پاسخ اين نوشته توسط حقيقت ايمان در (پاسخ 5 ) ارائه شده است. ]
در وبلاگ حقیقت ایمان باز هم شما شاهد فرار از قرائن موجود در خود متن روایت غدیر برای فهم آن و تلاش برای فهم روایت غدیر از غیر متن صریح آن هستید و از سوی دیگر قوز بالا قوز خود ایشان که دکتر کاوند را به آن متهم می کنند همان است که یکبار می گویند کتاب معتبر ما همان صحیح بخاری است و بار دیگر وقتی با آنها بحث می کنی از کتاب دیگرشان دلیل می آورند. معلوم نیست چرا ایشان اینقدر مذبذب هستند و معلوم نیست چرا ایشان به ما پاسخ ندادند که تحریفات شنیع در کتب خودشان را چگونه می توانند لا پوشانی کنند. لابلای مقالات دکتر کاوند که پاسخ دکتر کاوند به مطالب ایشان است، پر است از اشارات به تحریفات در کتب اهل سنت توسط اهل سنت چون آنها برای اثبات مذهب غاصبانه خویش حتی کتب خود را تحریف می کنند تا نکند به ضررشان چیزی در کتب خودشان باشد و بیچاره آن نویسنده سنی است که حق و حقیقت را گفته و اینها می آیند و کتاب آن بنده خدا را دستکاری می کنند و روح آن نویسنده را در قبرش می آزارند. احمد الکاتب را که شیعه 12 امامی نیست (و به اعتقاد خلف و سلف شیعه هر کس امامت یکی از ائمه معصومین ع را انکار کند شیعه نیست بلکه کافر و بر مرگ جاهلیت می میرد) و به گفته خودش تا امام صادق ع را قبول دارد، شیعه معرفی می کنند تا شیعه را محکوم کنند. یکبار هم که به نفعشان است می گویند که صحابه می توانند اشتباه کنند و یکبار هم که به نفعشان نیست می گویند اینها عادلند. معلوم نیست باید به کدام ساز این شیخ ضال و مضل وهابی رقصید. قضیه سقیفه را بروید در تاریخ ببینید که چه کردند تا خلافت را به زور غصب کنند و چه کسانی در مقابل ابوبکر غاصب و عمر آتش بیار معرکه ایستادند و آنان با وقاحت تمام گفتند اگر خلافت ابوبکر را نپذیرید به شمشیر متوسل می شویم و خونتان را می ریزیم. حال این شیخ وهابی می گوید که اگر مولا به معنای امام و سرپرست بود پس چرا صحابه سقیفه را تشکیل دادند. صحابه اسیر شیخوخیت ابوبکر بودند ولی افرادی مثل سلمان و دیگران حق فروش و آخرت فروش نبودند و نیستند همان سلمان بود که با لهجه پارسی اصیل خود گفت : کردید و نکردید (خلیفه انتخاب کردید ولی خلیفه برحق انتخاب نکردید) (شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید)
همین مساله غدیر سندی است برای ضلالت اهل سنت چرا که هرچه دکتر کاوند برای آنان دلیل می آورد و می نویسد که جواب شما به مساله غدیر چیست ، ایشان از پاسخ درست به دکتر کاوند می گریزند و معلوم نیست تا کی این کار را می خواهند انجام دهند.
کار اهل سنت و وهابیت در طول تاریخ این بوده که همیشه وقتی از کتب آنها برای رد سخنشان دلیل می آوری، به تو می گویند که فلانی شیعه بوده ولی تقیه می کرده و میگفته سنی هستم. اگر این طور باشد که خوشا به حال شیعه که اینهمه طرفدار دارد. اهل سنت دست انکارش همیشه باز بوده است. و از انکار به اثبات می رسد که همان کار ملحدین و آتئیست ها است.
دکتر کاوند برای این شیخ وهابی ساعتها وقت گذاشته و چندین مقاله مفصل که هر مقاله بالای 20 صفحه است برای ایشان ارسال کرده ولی این شیخ وهابی با چند صفحه مطلب ، سر و ته بحث را به هم می مالد چون حرفی برای گفتن ندارد و ماله کشی که دکتر کاوند را به آن متهم می کنند، تخصص خود شیخ وهابی است. بعد می گویند که دکتر کاوند بحث زیادی می کنند و اسلافش در طول تاریخ خیلی بحث می کردند.
اگر روی یک مساله علمی بحث شود آیا زشت است؟ این وهابی ها و افراطگران سنی چون از انکار به معنی می رسند نه از اثبات، همیشه کم می گویند و کم می نویسند و مبهم نگاری می کنند و به اجمال بی فایده متوسل می شوند.
دکتر کاوند سوالات متعددی را برای این شیخ وهابی که در وبلاگ حقیقت ایمان مطلب می نویسد و قصد تشکیک در عقاید شیعه را دارد مطرح کرده که هنوز پاسخی برای آنها داده نشده و این شیخ وهابی با قیافه حق به جانب به خود اجازه داده تا سوال را با سوال دیگری که صورت مساله را پاک می کند و ذهن خواننده را منحرف می کند جواب دهد. سوالت مکرر دکتر کاوند از این شیخ وهابی برخی از سوالات بوده است که تاحالا جوابی برایش نداشته اند:
1- تکلیف شما با سانسور در کتابهایتان توسط خودتان چیست؟ (نمونه اش در وبلاگ دکتر کاوند آمده در صحیح بخاری و همینطور بحث ...)
2- اگر برحقید چرا مطالب کتب خود را سانسور می کنید (حق همیشه پیروز است و جای اثبات و تشبث به کل حشیش ندارد)و اگر برحق نیستید چرا از مذهب جعلی خود برنمی گردید؟
3- شما در 100 سال اول بعد از هجرت چه مذهبی داشتید(قبل از تدوین کتب سته تان)؟
4- اگر فقط بخاری همه احادیث صحیح را آورده(به قول خودتان در نوشته های خودتان در پاسخ به دکتر کاوند) و دیگران نیاورده اند، چرا در بحث خود به کتب دیگر خود استناد می کنید؟
5- اگر فقط بخاری همه احادیث صحیح را آورده(به قول خودتان در نوشته های خودتان در پاسخ به دکتر کاوند) و دیگران نیاورده اند، پس چرا بخاری روایت مشهور غدیر را نیاورده است؟(آیا تقیه کرده !!! شما که تقیه را قبول ندرید.)
6- با توجه به حدیث ثقلین، تمسک شما به اهل بیت عصمت و طهارت ع چگونه است؟
7- اگر ادعای دوستی با خاندان پیامبر ص را دارید، ظهور و بروز این ادعا کجاست؟ محبت بی دلیل و بی ثمر که ارزش ندارد‌، وقتی پیروی از مکتبشان نمی کنید و درکتب سته شما انگشت شمار است روایات اهل بیت عصمت و طهارت؟
8- چرا برخی از شما پیرو ابوحنیفه هستید در حالی که ابو حنیفه هرچه دارد از دوسال شاگردی نزد امام صادق ع دارد؟(اشاره به لو لا السنتان لهلک النعمان)
9- دلیل شما برای انحصار معنای دوست برای مولا چیست؟(انحصار و حصر بلادلیل قبیح است)
10- چند روایت از اهل بیت عصمت و طهارت ع در کتب شما وجود دارد که شما به آن استناد می توانید بکنید؟
11- تکلیف شما با برخی محدثان و مفسرانتان مثل طبری و ابن کثیر که واقعه غدیر را در یکجا کامل و در جای دیگر با حذف ادامه حدیث می آورند و می گویند: "و قال کذا و کذا" چیست؟
12- اگر اهل بیت عصمت و طهارت طبق آیه تطهیر از پلیدی پاکند و معصومند چرا احتجاجات حضرت زهرا و امام علی ع را در مورد فدک، ناشی از اشتباهشان می دانید و محکومشان می کنید؟
13- چرا عمر بن عبدالعزیز فدک را پس داد؟
14- اگرجنگهای رده را قبول دارید پس چرا می گویید صحابه عادلند؟ و اگر می گویید که برخیشان عادل نماندد ، پس چرا قبول نمی کنید که خلافت علی ع را به زور غصب کردند؟

15- چرا ابن ابی الحدید می گوید: الحمد لله الذی قدم المفضول علی الفاضل و بعد تلاش می کند تا اثبات کند که به صلاح علی ع نبود که خلیفه شود چون اسلام در خطر می افتاد و او دشمن داشت، و بعد می گوید که ابوبکر برای جلوگیری از اختلاف میان امت اسلام خلافت را به دست گرفت(غصب کرد)؟
16- چرا ابن ابی الحدید می گوید اگر فدک را که حق زهرا س بود به او می دادند، فردا می امد و خلافت غصب شده شوهرش را از ابوبکر می خواست؟
17- چرا بخاری این همه روایت دال بر جسمانی بوده خدا در صحیحش آورده؟
18- چرا معاویه را که حضرت علی علیه السلام را آزار می داد و تمرد می کرد و بر علیه او خروج کرد و جنگها درست کرد، عادل می دانید؟
19- چرا نهج البلاغه دیگری بر می سازید و به آن استناد می دهید؟
20- تکلیف شما با خطبه شقشقیه نهج البلاغه که در منابع قبل از سید رضی هم آمده و برساخته او نیست چیست؟
21- آیا ملاک حال فعلی افراد نیست؟
22- چرا می گویید عشره مبشره تا ابد عادل هستند و تغییر حالت نمی دهند؟ آیا این اعتقاد به جبر نیست؟
23- اگر می گویید صحابه آدم معمولی بوده اند ولی چون در عصر نزول بوده اند افتخار همنشینی با رسول خدا را داشته اند؟
24- آیا آنکه در اسلام سابقه دارد و در همه فضایل اخلاقی برتر و دارای سابقه است واز کودکی در دامان پیامبر بزرگ شده و در تمام لحظات مشکل تنها او یار و یاور پیامبر بوده و دیگران به پای او نمی رسیدند، شایسته خلافت نبود که بگویید آنکه پیرتر است باید خلیفه شود؟
25- اگر پس از پیامبر ص هیچ کس به اندازه امام علی ع فضیلت و بصیرت ندارد، پس چرا خلافتش را غصب کردید؟
{برای این سوالات هیچ جواب قانع کننده ای در طول تاریخ نداشته اید و الان هم احتمالا ندارید.}
و اینک سوالت جدید دیگر دکتر کاوند از شما شیخ وهابی:
26- چرا رسول خدا تخلف از جیش اسامه را باعث لعن شدن اعلام کرد؟
27- چرا شما با وجود ادعای پاکی مذهبتان با هم اختلاف نظر دارید و 4 مذهب جداگانه دارید؟ کدامتان برحق هستید؟
28- شیعه 12 امامی در نحوه نماز خواندنشان با هم اختلاف ندارند، ولی شما چرا برخی مذاهبتان به گونه ای و برخی تان به گونه دیگر نماز می خوانید؟ بالاخره رسول خدا چطور نماز می خواند؟
29- چرا عمر بن خطاب گفت: حسبنا کتاب الله؟
30- دو خلیفه اول چرا دست به محو و سوزاندن برخی احادیث زدند؟
31- دو خلیفه اول عاملان ایجاد احادیث جعلی و ضعیف هستند چرا که بستر را فراهم کردند. تکلیفتان با آنها چیست؟
32- چرا برای خلفای خود فضیلت تراشی کردید و مثلا گفتید که پیامبر ص فرموده: ان ابابکر و عمر سیدا کهول اهل الجنه در مقابل سخن پیامبر ص که فرمود: ان الحسن و الحسین سیدا شباب اهل الجنه؟
33- بسیاری از احادیث کتب شما را ناصر الدین آلبانی مورد بررسی قرار داده و با اینکه وهابی متعصبی است، احادیث جعلیتان را که در شان خلفای ثلاثه برساختید، به شما گوشزد کرده و نیز ابن جوزی همین کار را کرده است و چرا به « موسوعه الاحادیث و الآثار الضعیفه و الموضوعه »مراجعه نمی کنید که بدانید دیگرهمکیشانتان از شما در شناخت درست مذهبتان و پالایش کتبتان خوش سابقه ترند؟
34- چرا از روی فضایل اهل بیت عصمت و طهارت ع فضیلت برای خلفای غاصب خود می تراشیدید و می تراشید؟
35- عمر بن خطاب به چه حقی به خود اجازه داد که در کنار بستر پیامبر ص وقتی که پیامبر ص درخواست قلم و دوات و کاغذ فرمود، گفت : ان النبی لیهجر؟
36- مسأله سقط جنين محسن ميان محدثان بزرگ مشهور بوده و در مجالس و محافل آنان بى‏هيچ انكارى ذكر اين قضيه مى‏رفته است ؛ اين قضيه در كتب سه گانه ذهبى ، « شذرات الذهب » ابن عماد حنبلى، « الملل و النحل » شهرستانى ، « فرائد السمطين » ابراهيم بن محمّد حموينى ، « شرح نهج البلاغه » ابن ابي‏الحديد و ديگر كتب آمده است.
اينك برخى از نصوص در اين باره :
« ذهبى » وقتى در « سير أعلام النبلاء » شرح حال « محمّد بن حمّاد » را مى‏آورد ، واقعه غمناك سقط جنين را اين گونه از او نقل مى‏كند : « محمّد بن حماد حافظ گويد : در بيشتر عمرش « مستقيم الأمر » [ : به دور از انحراف ] بوده است ، سپس در آخرين روزهاى عمرش در باب مثالب و مذمت‏ها مطالبى بر او خوانده مى‏شد، مردى براى او مطلبى خواند و گفت كه عمر به فاطمه لگدى زد تا اين كه محسّن سقط شد ».( سير اعلام النّبلاء، ج 15 ، ص 578.)
« ذهبى » اين را در دو كتاب ديگرش : « ميزان الإعتدال »( ميزان الإعتدال ، ج 1 ، ص 139.) و « تاريخ الإسلام »( تاريخ الإسلام ، حوادث سال 351 ه، ص 68.) نيز نقل كرده است.
« ابن عماد حنبلى » نيز در « شذرات الذهب »( شذرات الذهب ، ج 3 ، ص 11.) عين آنچه را كه در پيش آمد نقل كرده است . طبق آنچه « ابن شهر آشوب » از « معارف » ابن قتيبة روايت كرده ، ابن قتيبة پس از ذكر نام اين فرزند فاطمه عليها السلام مى‏افزايد : «إنّ مُحسناً فقد فَسَدَ مِن زَخمِ قُنفُذِ العدوىّ »( مناقب آل ابيطالب ، ج 3، ص 358.)[ : مُحسن به خاطر جراحتى كه « قنفذ عدوى » بر او وارد كرد از بين رفت ]؛
اين عبارت ياد شده را از كتاب « معارف » ابن قتيبة انداخته و به جاى آن ، عبارت : « و أمّا محسن بن على فهلك وهو صغير»( معارف ، ص 92 .) [ : اما محسن پسر على در دوران كودكى از بين رفت ] را جايگزين كرده‏اند .
چه جوابی برای این کارهای شنیعتان دارید؟
37- چرا روایت «خداوند با خوشنودی فاطمه س خوشنود و با غضب او غضب می کند» را از چاپهای جدید مسند فاطمه الزهراء سیوطی که در نسخ قدیمترش آمده است حذف کرده اید ؟
38- اگر برحقید چرا دستکاری در کتب خود می کنید؟ از چه میترسید؟ می ترسید مردم اهل سنت حقایق را دریابند و پایه های مذهبتان متزلزل شود و سنی ها فوج فوج به اهل بیت و شیعه بگرایند؟
39- وهزاران سوال دیگر
اولویت پاسخ این شیخ وهابی با سوالات 1 تا 25 است

قضاوت با خوانندگان عاقل و حق بین و حق جو چه شیعه و چه برادران سنی مذهب

من به تمام اين سوالهاي پوچ شما پاسخ ميدهم و در پاسخهاي من رافضه ضالة مضل ان شاءالله براي هزارمين بار رسوا و مفتضح خواهند شد. اما:
اولا: به مرشد خود بگوييد كه خودش جوابم را بدهد چون شما طرف من نيستيد و صلاحيت بحث را نداريد.
ثانيا: قرار نيست من اين گونه بحث كنم ، قبلا هم نوشتم، من با مرشد شما، فقط روي يك موضوع بحث ميكنم تا به آخر كه به نتيجه برسيم. وبعد ميپردازيم به موضوع ديگر! شما هم پيشنهادات خود را براي مرشد خود پيشكش كنيد كه ايشان به آن سخت نياز مند هستند و ايشان چون طرف بنده هستند، به همراهي ديگر آيات عظام! اگر براي شان زحمتي نيست پا به ميدان شوند و طوري كه گفتم از محوري ترين موضوع يعني امامت از نگاه شيعه با ايشان آغاز ميكنيم تا برسيم به ساير موضوعات!
اكنون من فقط يك سوال كه قبلا هم تكرار شده بود را از جناب دكتور كاوند بروجردي ميپرسم و منتظر جواب خود فقط در همين باره هستم و بس !
1- پيامبر براي معرفي رهبري سياسي امت چه نيازي به مقيد كردن اين امر در اهل بيت خويش داشت؟
لطفا آقاي كاوند جواب بنده را به صورت خلاصه اما مفيد، و با استدلال محكم نه آبكي! كه موجب ملال خواننده نشود ارائه فرمايند و توجه داشته باشيد كه پرگويي چيزي را ثابت نميكند!
ثالثا: آقاي بچه مرشد! به مرشد خود بگوييد كه مقالات مرا چرا جرئت نميكند در ولاگ خود منتشر كند؟ چرا خواننده را به زحمت مي اندازيد و سردرگم ميكنيد. شما كه خواهان قضاوت مردم هستيد، نميدانيد كه مردم وقتي نوشتة من در وبلاگ شما موجود نيست، از كجا ميتوانند ميان ما قضاوت كنند؟!
رابعا: اگر قرار باشد دكتور كاوند از ميدان در برود، من با شما بحثي ندارم! مگر در صورتي كه به جاي ايشان فردي شناخته شده از بزرگان شما معرفي شود.
۱۳۸۹ شهریور ۲۴, چهارشنبه
در اين شب و روزها جوي خون در كشمير اسلامي تحت اشغال هندوهاي كافر، روان است و هندو هاي بيغيرت، بر ضد مسلمانان مظلوم كشميري، دست به سخت ترين جنايات ميزنند و با فير گلوله سينه هاي جوانان و حتي اطفال و زنان مسلمان كشميري را هدف قرار داده و آنان را به خاك و خون ميكشند.
جرم برادران مومن ما در كشمير آزادي طلبي است كه نميخواهند در زير سلطة كفر باقي بمانند، اما كفار هندو ساليان درازي است كه اين حق مسلم ملت مسلمان كشمير اسلامي را غصب نموده و با ظلم و وحشت همان مصيبتي را بالاي كشميريان بر پا كرده اند كه صهيونستهاي جنايت كار در فلسطين بر ضد برادران ما انجام ميدهند.
آن چه امروزه براي امت اسلامي داراي اهميت فراوان است، توجه به وضعيت امت اسلامي در اطراف و اكناف جهان ميباشد كه نبايد از احوال شان بي خبر بوده و بگذاريم صدا و فرياد مظلوميت اين مومناني كه جرم شان اين است كه ميگويند ، رب ما الله است، به گوش دنيا نرسد.
نگاهي به حال و وضع دنيا نشان دهندة آن است كه فشار هاي و مظالم كفر و عصيان و جاهليت بر ضد امت اسلامي ما به اوج خود رسيده است و در شرق و غرب جهان و شمال و جنوب آن، دشمنان اسلام دست در دست يك ديگر گذاشته وتا ميتوانند بر فشار و اذيت خود نسبت به امت اسلامي دم به دم مي افزايند، چنان كه امروزه وضعيت در تركستان شرقي به گونة بسيار نگران كننده قرار گرفته است و مسلمانان تركستان اشغال شدة شرقي توسط كمونستان چينايي مورد سخت ترين شكنجه ها و قتل عام ها و فشار هاي غير انساني قرار گرفته اند، در روسيه برادران مسلمان ما در سرزمين اشغال شدة داغستان اسلامي در زير ضربات وحشيانة روسهاي وحشي، خورد و خمير ميشوند، در اروپا جنگهاي قومي بر ضد مسلمانان و سرزمينهاي اسلامي روان است و چه جناياتي را در زير نظر سازمان ملل متحد! بر ضد مسلمانان در اروپا انجام ندادند! و اكنون نيز در فرانسه و ... حتي مانع حجاب زنان مومنه در آن سرزمينها شده اند، در امريكا مسلمانان در بدترين وضعيت ممكن به سر ميبرند تا جايي كه قرآنها را نيز ميخواهند علنا و در محضر عام به آتش بكشانند! در ايران بيش از سي سال تمام است كه جامعة مظلوم مسلمانان از سيستان بلوچستان گرفته تا كردستان و خراسان و... در زير فشار و شكنجة مذهبي روافض كمر خم كرده است و تا به اكنون هزاران مسلمان اعدام و زنداني و صدها مسجد و مدرسه شان فقط به جرم مسلماني! با خاك يكسان شده و در بدترين وضعيت تبعيض آميز مذهبي توسط رژيم روافض ضاله قرار گرفته و صداي شان نيز به جايي نميرسد. در فلسطين صهيونستهاي خون آشام شصت سال است كه بر ضد ملت فلسطين مصروف انجام جنايت و خيانت هستند، در عراق صليبيها به همكاري روافض ، ملت عراق را پارچه پارچه كرده و تمام سرزمين تاريخي عراق را به خاك يكسان و هزاران عراقي را به كام مرگ و نابودي كشانده اند، در افغانستان همه روزه صليبيون ده ها تن از مسلمانان را به خاك و خون ميكشند تا در مسير اشغال اين سرزمين اسلامي مانعي فرا روي شان قرار نداشته باشد، در پاكستان ، همه روزه آتش نا امني و ترور و كشتار مردم توسط امريكاييها كافر بر پاست و روزي نيست كه ده ها تن از مردم مومن پاكستان در كام آتش صليبي – صهيوني نسوزند و كشمير نيز از آن ماجراهاي كهنه ايست كه حتي ديگر از ياد ما هم رفته است.
در حديث نبوي ميخوانيم كه پيامبر ميفرمايد : هر كس صبح از خواب برخيزد و به كار مسلمانان نينديشد از ما نيست! لذا، ما به عنوان مسلمان وقتي هر صبح از خواب برميخيزيم قبل از اين كه به كار شخصي خود بينديشيم بايد ذهن و فكر مان، به سمت مسلمان كشميري و چچني و ايراني و افغاني و عراقي و پاكستاني و ... باشد كه در قيد و بند كفر و جاهليت به سر ميبرند و براي نجات شان تا حدي كه ميتوانيم با كاري كه انجامش براي ما مقدور است حتي اگر در حد يك دعاي خالصانه به درگاه الله متعال براي نصرت مجاهدين فداكار اين مناطق نيز باشد، دريغ نورزيم . و اگر چنين احساسي نسبت به نواميس ما و عقايد ما و برادران ما و خلاصه دين و آيين ما ، در ما موجود نباشد، مسلماني ما هيچ معنايي نميتواند داشته باشد و فردا در حضور الله يگانه هيچ جوابي براي گفتن نخواهيم داشت.
پس اي امت اسلام ! خدا را ! خواب و بيخيالي تا به كي ! بيغيرتي و بي همتي تا بكي! بيدار شويد و دست در دست هم براي نجات از اين همه مصيبت و ذلت كاري بكنيد!
۱۳۸۹ شهریور ۲۳, سه‌شنبه
تا اجراي نمايش مسخرة وشيطاني صليبيون تحت نام انتخابات پارلماني در افغانستان فرصتي باقي نمانده است.
مردم مومن و مسلمان افغانستان بايد بدين نكته سخت توجه داشته باشند كه در زير ساية شوم اشغال و تجاوز و حكومت تحت الحماية كفر به سرگرده گي امريكا و انگليس، هرگونه همراهي با برنامه هاي چنين حاكميتي، همراهي با كفار جهاني شمرده شده و جرمي نبخشودني در پيشگاه الله متعال به شمار ميرود.
اشتراك در برنامه هاي كه از جانب كفار و حكومت صليبي و ضد ارزشي امريكايي در افغانستان، مشخص ميشود، نه از جهت اسلامي و نه هم از جهت ملي مورد تاييد قرار گرفته ميتواند بلكه ، در اين گونه حركات كفري فقط و فقط كساني اشتراك و همراهي با كفار مينمايند كه با آنان داراي روحيات و مشتركات فكري و سياسي هستند و براي نابودي امت اسلامي و جايگزيني ارزشهاي غربي به جاي قوانين اسلام با كفار همدست و همراه گرديده اند.
مردم مومن افغانستان! شما نبايد فريب اين گونه افراد خود باخته و بي حيثيت و بي هويت را خورده و خويشتن را به دروغ دلال معصيت بسازيد تا از يك جانب بار گناه را به دوش كشيده و با كفر براي پيروزي وي بر ضد امت اسلامي همراهي نماييد و از جانب ديگر زمينه را براي امتياز طلبي و قدرت طلبي و استفاده جويي مشتي انسان رذل و سود جو مساعد سازيد . كه در هر دو صورت چيزي به جز روسياهي دنيا و آخرت نصيب كساني كه در اين گونه برنامه هاي كفري اشتراك ميورزند باقي نميماند.
عزيزان ! اين توصيه اسلامي و دلسوزانه را جدي بگيريد، و در روز به اصطلاح انتخابات يا نمايش مسخرة امريكايي براي مسخره كردن ملت افغانستان، از خانه هاي خود بيرون نرويد و به دوستان و اقربا نيز توصيه كنيد كه در اين گونه معاصي داخل نشوند.
امكان دارد كه در اين روز ها توسط مخالفان دولت بمب گذاري ها و ناامنيهاي صورت بگيرد، در چنين حوادثي اگر واقعا كساني براي اشتراك به انتخابات بيرون رفته و كشته ميشوند، در نزد خداوند متعال جوابي براي گفتن ندارند.
بعضي ها فكر ميكنند كه اگر ما به اين انتخابات شركت نكنيم مثلا دشمنان اسلام از جمله روافض و فرقة شيعه ، در آن پيروز ميشوند و نماينده گان شان در پارلمان داخل ميشوند و ما در خارج ميمانيم ! بايد براي اين عزيزان ياد آور شويم كه اگر مملكت در حالت اشغال براي ابد باقي بماند، آنان نيز به مقصد خود خواهند رسيد، اما هرگز به ياري و نصرت پروردگار آنان دراين سرزمين مانده نميتوانند و به ياري حق ملت افغانستان در اين جنگ به زودي به پيروزي نهايي خود ميرسد و آن گاه ان شاءالله حساب تمام دشمنان را به كف دست شان ميگذارد!
اما امروزه وقتي دشمنان امت اسلام به سرزمين ما حاكم هستند، هيچ جايي نگراني از حضور نوكران شان در مجالهاي مختلف نيست، ملت افغانستان همه چيز را به خوبي ميدانند و با هر خائني در آينده حساب خود را تصفيه ميكنند.
آن چه مهم است عدم همراهي ملت اسلام با كفر در حالت اشغال است كه امر و تكليفي شرعي و اسلامي است و ما مكلف به انجام مسئوليت ايماني خود هستيم . لهذا اشتراك در انتخابات امري حرام است و هر كس بدان داخل شود مرتكب جرمي بزرگ در حق ملت مسلمان افغانستان شده است . عزيزان متوجه اين امر مهم و حياتي باشند.

كليسايي در امريكا اعلان كرده بود كه قرار است در روز يازده هم سبتامبر قرآن را بسوزاند! و بااين كار به دنيا نشان دهد كه در حقيقت برجهاي دوقلو را قرآن سرنگون كرده است لذا دشمني دنياي مسيحيت با قرآن دايم و هميشگي است و ما نيز قرآن را در سالروز يازده سبتامبر به آتش ميكشيم، تا آتش خشم ما نسبت به اين دين و كتابش در سينه هامان فروكش كند!
هرچند بلاخره در اثر فشار جهانيان و دخالت فرد اول امريكا و تقبيح اين عمل عريان توسط كليسا، آن كشيش و آن كليسا از تصميم خود برگشت و اين كار را انجام نداد، اما در اين جا دو مساله هست كه ميبايد مورد توجه جدي قرار گيرد يكي مربوط به دشمنان است وديگري مربوط به دوستان!
دشمنان اسلام ، عجيب خصومتي نسبت به اين دين الهي يعني اسلام دارند، خصومت و خشمي كه هرگز آتش آن فروكش نميكند! اين جناب كشيش مسيحي، گويي تازه از نشئة شراب به در آمده و نميداند كه در دنيا چه خبر است! او گويي نميداند كه از حادثة يازده هم سبتامبر نزديك به ده سال گذشته است و در اين مدت، دوستان و هم مسلكانش در جهان بسيار كار ها براي خنك كردن دل وي انجام داده اند و او كه گويي ميخواست يك جلد قرآن بسوزاند، نديده است كه تا به حال هزاران جلد قرآن توسط همكاران وي در افغانستان وعراق به آتش كشيده شده است! و ده ها هزار انسان نيز در اين آتش سوخته و خاكستر شده اند! آيا اين همه جنايت براي جناب كشيش و دوستانش حتي اگر براي انتقام هم باشد كفايت نميكند كه آنان تصميم گرفته اند، در خانة خود نيز قرآن بسوزانند؟ عجيب است وقتي انسان از جادة انسانيت پا فرا ميگذارد به چه موجودي تبديل ميشود؟ انهم الا كالانعام بل هم اضل سبيلا. ايشان مانند چار پايان بلكه از آنان نيز راه گم كرده تراند.
و اما دوستان!
شنيدن اين سخن احساسات بسياري در ميان امت اسلامي برانگيخت و سرو صداهاي فراواني به هوا برخاست! و در نهايت نيز آن كار نشد!
اكنون كه آن كار نشد، احساس پيروزي ما را فرا گرفته است و خاطر جمع به كار خود مصروفيم كه بلي ما نميگذاريم كسي به قرآن ما اهانت كند!
اما آيا واقعا اين چنين است؟ آيا ما واقعا مسئوليت خويش را در برابر قرآن به انجام رسانيديم؟
خير ما نميدانيم كه دشمن با اين كار در حقيقت ما را احمق پنداشته است او با اين كار از يك جانب ، ميخواهد به ما نشان دهد كه نگاه كنيد ما از قرآن شما چنين حمايت و پشتيباني ميكنيم! و اگر كدام احمقي در كشور ما يافت شود كه برضد قرآن كاري بكند، ما به وي اجازة چنين كاري نميدهيم! اما از جانب ديگر عملا، براي از ميان بردن و ريشه كن كردن قرآن شب و روز در داخل خانة ما دستش در كار است، و ثانيه اي از دشمني با قرآن دست بر نميدارد!
امت اسلام! دشمن اكنون در خانة شماست و شب وروز براي تاختن به نواميس شما دست اندر كار است! دشمن به فكر گرفتن ناموس شما و قرآن شما و اسلام شما و خانة شماست! نبايد اكنون ما به اين گونه حركات دلخوش باشيم و از تعقيب مسئوليت حتمي خود كه عبارت از آماده گي براي مقابله با دشمن است، غافل بمانيم و اين آماده گي جز با رفتن به سمت قرآن امكانش هرگز موجود نيست!
درس مهمي كه از اين گونه تعاملات ميتوان گرفت اين نكته است كه دشمن اكنون بالاي حساس ترين نقطه دست گذاشته است و ميداند كه جايگاه قرآن در نزد امت اسلام، چقدر رفيع و بلند است و هما ن را نشانه گرفته است.
امت اسلام نيز بايد اكنون اين حساسيت را بيش از گذشته درك كند و براي مقابله با دشمن ، براي شناخت قرآن و به كاربستن دستورات قرآن كمر همت بربندد كه اين رمز پيروزي وي در اين تقابل مهم به شمار ميرود. قرآن همان محوريت سرنوشت سازي است كه اگر از امت گرفته شود، ديگر حيات امت ما مفهومي نميتواند داشته باشد.
بگذار آن كشيش قرآن را بسوزاند، اشكالي ندارد ، بلكه اين كار مافي الضمير دشمن را طوري كه قرآن ميگويد : و ماتخفي صدورهم اكبر، يعني آن چه كه در سينه نهان دارد، بزرگ تر است ) براي همگان آشكار ميسازد، اما از سوختاندن قرآن توسط دشمن مهم تر، مهجور ساختن آن توسط مسلمانان از زنده گي عملي است كه پيامبر را نيز نسبت به ما خداي نخواسته شاكي ميسازد آن گاه كه به فرمودة قرآن پيامبر ميگويد: يارب ان قومي اتخذوا هذا القرآن مهجورا . يارب اين امت من قرآن را از خود دور ساختند!
قرآن هرگز با آتش زدن آن ملعون و يا اهانت آن كافر نسبت بدان، حتك حرمت نميشود، قرآن در لوح محفوظ جاي دارد، اما اهانت به قرآن توسط مسلمان بي توجهي به دستورات و فرامين آن است كه متاسفانه امروز در ميان امت اسلامي كم و بيش آن را مشاهده ميكنيم.
لهذا آناني كه دلشان به قرآن ميسوزد، بايد براي احياي فرامين آن و زنده ساختن دستورات انسان ساز آن قيام كنند!
متاسفانه امروزه ديده ميشود كه امت فقط به ظواهر قرآن وابسته اند و از مفاهيم آن كاملا بيگانه شده اند. مينگريم كه قاريي را برا ي قرائت قرآن آن هم در بدل پول، از مصر و يا جايي ديگر به كشور هاي مانند ايران و افغانستان و ... دعوت ميكنند و مشتي جاهل گوش به تغني آن مردك مسخره زده و با صدا و هياهو همراه با تغني آيات الهي، بالا و پايين مي پرند، در حالي كه از معاني و مفاهيم آن هيچ نميدانند و ادب قرآن يعني استماع و سكوت و تفكر را كه امري الهي است پشت پا ميزنند و قرآن را وسيلة ساعت تيري و خوشگذراني خويش قرار ميدهند!
آيا اين گونه حركات مغاير با روح اصيل دين نيست، آيا اين به معني تجليل از مقام قرآن است؟ هرگز! قرآن كتاب تدبر و تذكر است نه وسيلة بازي جاهلان و سبكسران!
متاسفانه قرآن امروزه اين چنين مظلوم قرار گرفته است، كه كافران آن را ميسوزانند و مسلمانان نيز آن را مهجور قرار داده اند!
اميدوارهستيم كه امت اسلامي بيش از اين نسبت به قرآن بي توجهي نكند و براي زنده ساختن آن و دخالت دادن آن در تمامي شئوون زنده گي خود عملا قدم بردارد و به سوي قرآن خود دست آشتي دراز نمايد.

[پاسخ اين نبشته تحت عنوان (پاسخ 4) به تكملة دكتور كاوند در وبلاك حقيقت ايمان منتشر شد.مدير وبلاگ ]
سلام دوست عزیزم
تا زمانی که در خود روایت و سخن می توان به دنبال فهم سخن بود ، نباید برای فهم سخن ، به بیرون از سخن و کلام استناد کرد. از سویی کلام معصوم نیز نیاز به فهم دقیق دارد و با کم دقتی یا بی دقتی نمی توان از آن گذشت. چون معصومین (علیهم السلام) ابر انسان و انسان کامل اند و کلامشان نیز مانند ذاتشان کامل و بی نقص است.
اگر روایت عربی غدیر را به طور کامل و دقیق بخوانید نیاز به این همه تفصیل ندارید.در کتب معتبر اهل سنت و شیعه ، قبل از فراز "من کنت مولاه فهذا علی مولاه" آمده:
"ان الله مولای و انا مولی المومنین و انا اولی بهم من انفسهم فمن کنت مولاه فعلی مولاه".
آیا منظور پیامبر ص این بوده که خدا دوست من است؟ یا اینکه سرور و قیم سرپرست من است؟
ولایت در اینجا از سنخ اولی به نفس است نه سنخ دیگر

1- نکته ای در مورد صفت مشبهه «ولی»:
واژه «ولی» که صفت مشبهه است، از نظر لغوی به این معانی است: محب(دوست دار)، صدیق(راستگو یا دوست) و نصیر(یاریگر) است(القاموس المحیط، فیروزآبادی، ذیل ماده "ولی"). و اگر در اذان گفته می شود: اشهد ان علیا ولی الله، یعنی شهادت می دهم که علی علیه السلام، دوست و یاریگر خداست نه سرپرست خدا.
2- نکته ای در مورد فعل ماضی «ولی»:
گفته می شود:{ولی الشیء}(به فتح واو و کسر لام و فتح یاء و نصب واژه الشیء) و نیز {ولی علی الشیء} ولایة ، که به معنای: الامارة و السلطان(پادشاهی و سلطنت) است. (القاموس المحیط، فیروزآبادی، ذیل ماده "ولی").واژه «ولی» در{ولی الشیء}، فعل ماضی است که وقتی بدون حرف اضافه یا با حرف اضافه «علی »مفعول می گیرد، به معنای سرپرستی و سلطنت و امیر بودن بر چیزی یا کسی است.
3- نکته ای در مورد واژه «مولا»:
«مولا» به معانی: المالک، العبد، المعتق، الصاحب، القریب کابن العم و...، الجار، الحلیف، الابن، العم،النزیل، الشریک، ابن الاخت، الولی، الرب، الناصر، المنعم، المنعم علیه، المحب، التابع، الصهر است(القاموس المحیط، فیروزآبادی، ذیل ماده "ولی").
پس باید توجه داشت که معنای "مولا" را باید از راه جمله ای که این لفظ در آن به کار رفته فهمید چراکه ذو معانی است.
در جمله« ان الله مولای و انا مولی المومنین و انا اولی بهم من انفسهم فمن کنت مولاه فعلی مولاه » در خطبه غدیر،
4- اگر توجه داشته باشد، می بینید که در این جمله ، «اولی بهم» آمده که طبق آنچه در کتب لغت عربی آمده، صیغه تفضیل «اولی» به معنای «احری»(شایسته تر و سزاوار تر) است نه چیز دیگر(القاموس المحیط، فیروزآبادی، ذیل ماده "ولی").
5- اگر قرار باشد که « مولا » به معنای دوست باشد، پس منظور این است که "همانا خداوند دوست من و من دوست مومنان و من بر آنان از خودشان دوست تر هستم، پس هر کس دوست من است، علی علی السلام دوست اوست".
این جمله ایراد دارد چرا که سیاقی که در کاربرد کلمات باید حفظ شود، حفظ نشده و معنای نادرستی مستفاد است. ولی اگر "اولی بهم" را، سزاوارتر ترجمه کنیم، باید معنای مولا نیز همان سرپرست«المالک» باشد نه چیز دیگر. از این رو معنای جمله این می شود:
" همانا خداوند سرپرست من و من سرپرست مومنان و من بر آنان از خودشان سزاوار تر هستم، پس هر کس دوست من است، علی علی السلام دوست اوست "
این معنا به صحت نزدیک تر است.
6- از سوی دیگر شاهد بعدی ما بر اینکه معنای «مولا» سرپرست است نه دوست، عبارت «انا اولی بهم من انفسهم» است که پیامبر ص اگر این جمله را نمی گفت، شاید سوای دلایل عقلی و نقلی دیگر بر صحت معنای سرپرست برای واژه "مولا" ، می شد گفت که از ظاهر عبارات بر می آید که منظور، دوستی نیز می تواند باشد ولی در آن صورت نیز ، «دوست» یکی از معانی محتمل واژه "مولا" در کنار دیگر معانی می شد و دلیلی برای انحصار معنای " مولا " در " دوست " نبود و هر کس ممکن بود برداشت خود را داشته باشد ، ولی از آنجا که کلام حضرت رسول الله ص فصیح و بلیغ است و نباید کاستی در افهام و تفهیم داشته باشد، ایشان پیش از " فمن کنت مولاه فعلی مولاه " فرموده: «انا اولی بهم من انفسهم»، یعنی منظورم سرپرستی است نه دوستی، چرا که ایشان جای هر گونه تشکیک را بر کلام خود می بست تا از کلامش برداشت دیگر نشود.
7- شاهد دیگر که حرف ما را تایید می کند آن است که پیامبر قبل از بیان این جمله می گوید: ای مردم،‌ کیست که بر اهل ایمان از خود آنان سزاوار تر باشد؟، مردم می گویند: خدا و رسولش داناترند. سپس پیامبر آن جملات بالا را می گوید. پس جمله پیامبر غیر از سرپرستی معنای دیگری ندارد.
8- از سوی دیگر عمر بن خطاب می آید و می گوید:
"بخن بخن لک یا علی. اصبحت مولای و مولا کل مومن و ومومنه".
آیا این یعنی دوست من و دوست هر مرد و زن مومن شدی؟اگر این است ، پس یعنی تا حالا دشمن هر زن و مرد مومن بودی.
سوال من از برادران اهل سنت آن است که آیا رفع کدورت بین امام علی ع و برخی اصحاب، جای تبریک از طرف عمر دارد؟ "بخن بخن" در جایی به کار می رود که قضیه ای و اتفاق جدیدی رخ داده باشد که جای تبریک دارد.
پس چون نمی توان به این مفهوم ملتزم ماند، ناچار باید همان مفهوم سرپرستی را قبول نمود و به صحت آن اعتراف داشت و جمله او را این طور معنی کرد:
" مبارک باشد، مبارک باشد، ای علی، سرپرست من و سرپرست هر مرد و زن مومن شدی".
9- مسلما مولا به معنای سرپرست و امام و پیشواست چرا که حسان بن ثابت هم که در ادامه سخنان پیامبر شعر می سراید می گوید:
"...
فقال له (پیامبر به علی ع )قم یا علی فاننی رضیتک من بعدی اماما و هادیا
...
امام هدی کالبدر یجلوالدیاجیا "
اینها صراحت دارد که اوهم مثل دیگران از لفظ مولا، امام و پیشوا را فهمیده نه چیز دیگر.
مهمترین دلیل شاید همان سخن حسان بن ثابت است که به حضرت علی علیه السلام گفت : فقال له قم یا علی فاننی رضیتک من بعدی اماما و هادیا و نیز گفت: امام هدی کالبدر یجلوالدیاجیا
10-اگه حق با ابوبکر وعمر و عثمان است، و مولا به معنای دوست است ، پس چرا بخاری و مسلم داستان و روایت متواتر غدیر رو سانسور میکنند و چرا ابن کثیر پس از بیان عبارت "من کنت مولاه فعلی مولاه" می گوید: ثم قال (النبی):کذا و کذا؟!چرا ادامه ان را نمی اورد؟!
چون بخاری و مسلم یا کینه علی و خاندانش را داشته اند و یا تقیه کرده اند.
از طرفی در یکی از پاسخها اثبات شد که بخاری و مسلم همه روایات صحیح را نیاورده اند و بخشی اندک را آورده اند. «الجامع الصحیح المختصر من ...»چون ابن کثیر می ترسد که اثبات ولایت از فراز بعدش با انضمام به عبارت من کنت صورت گیرد.اینها تحریف تاریخ است.
اگر مسلمان واقعی باشیم می دانیم که در روایات به نقل از رسول خدا ص آمده:
قل الحق و لو علی نفسک
اگه طالب حقیقتی این نکته را دریاب و ما را نیز در این ایام عزیز دعا کن
موفق باشی وعاقبت به خیر ان شاء الله



الحمد لله وحده و سلام علي من لانبي بعده و علي آله و اصحابه و من تبعهم باحسان الي يوم القيامة!
آقاي كاوند، پاسخ مرا ارائه نكردند، چندين روز است كه منتظر ماندم، و ايشان مقالات مرا نيز در وبلاگ خود منتشر نميكند و جواب مرا نيز به مقالة اي راجع ساخته است كه قبلا در وبلاگ شان منتشر شده بود! هر چند من از ايشان درخواست كردم كه پاسخ مرا بايد كامل بدهيد اما ايشان گويي طفره ميرود.
من از جناب دكتور كاوند ميخواهم كه به گونة عالمانه و منصفانه و عاقلانه اين مباحث را پي گيرند و در اين را ستا كمي بيشتر تفكر كنند، شايد كه به خيري كثير از طريق اين گفتگو ها ان شاءالله نايل آيند و مسير حق بر ايشان گشوده شود!
به همه حال اين پاسخ كوتاه را به نبشتة قبلي ايشان تقديم ميكنم و اميدوارم كه ديگر به اين حديث براي اثبات مدعاي خود متوصل نشوند!
يكي از احاديث در زمينه غدير، در منابع معتبر اهل سنت و جماعت ، حديثي است كه در مسند احمد ، وارد شده است:
915 - حَدَّثَنَا عَبْد اللَّهِ حَدَّثَنِي عُبَيْدُ اللَّهِ بْنُ عُمَرَ الْقَوَارِيرِيُّ حَدَّثَنَا يُونُسُ بْنُ أَرْقَمَ حَدَّثَنَا يَزِيدُ بْنُ أَبِي زِيَادٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي لَيْلَى قَالَ شَهِدْتُ عَلِيًّا رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ فِي الرَّحَبَةِ يَنْشُدُ النَّاسَ أَنْشُدُ اللَّهَ مَنْ سَمِعَ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يَقُولُ يَوْمَ غَدِيرِ خُمٍّ مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلَاهُ لَمَّا قَامَ فَشَهِدَ قَالَ عَبْدُ الرَّحْمَنِ فَقَامَ اثْنَا عَشَرَ بَدْرِيًّا كَأَنِّي أَنْظُرُ إِلَى أَحَدِهِمْ فَقَالُوا نَشْهَدُ أَنَّا سَمِعْنَا رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يَقُولُ يَوْمَ غَدِيرِ خُمٍّ أَلَسْتُ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَأَزْوَاجِي أُمَّهَاتُهُمْ فَقُلْنَا بَلَى يَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ فَمَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلَاهُ اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالَاهُ وَعَادِ مَنْ عَادَاهُ
علي رضي الله عنه را در رحبه ديدم كه مردم را سوگند به الله ميداد كه : كي شنيده است كه نبي اكرم در روز غدير فرمود: هر كس من مولاي او هستم علي هم مولاي اوست . عبدالرحمن ميگويد پس بيست نفر از اهل بدر برخاستند و گويي من اكنون به يكي از ايشان مينگرم گفتند: شهادت ميدهيم كه ما شنيدم نبي اكرم در روز غدير خم فرمود: آيا من بر مومنان از خودشان سزاوارتر نيستم و زنان من مادران ايشان نيست؟ ماگفتيم بلي اي رسول خدا چنين است. ايشان فرمود: هر كس من مولاي او هستم علي هم مولاي اوست! پروردگارا! دوست بدار هر كه او را دوست ميدارد و دشمن بدار هر كه او را دشمن ميدارد.
در اين جاچند نكته قابل تذكر است:
الف) مسالة اولي بودن پيامبر : اين قسمت از حرف پيامبر به آية ششم سورة احزاب برميگردد كه الله ميفرمايد : النبي اولي بالمومنين من انفسهم و ازواجه امهاتهم! پيامبر به مومنان از خود شان سزاوار تر است و زنانش مادر مومنان ميباشند!!
حال بايد ديد اين سزاواري در چه زمينه اي است : در حديث صحيح بخاري وارد شده است كه:
« 14 - حَدَّثَنَا يَعْقُوبُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ قَالَ حَدَّثَنَا ابْنُ عُلَيَّةَ عَنْ عَبْدِ الْعَزِيزِ بْنِ صُهَيْبٍ عَنْ أَنَسٍ عَنْ النَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ ح و حَدَّثَنَا آدَمُ قَالَ حَدَّثَنَا شُعْبَةُ عَنْ قَتَادَةَ عَنْ أَنَسٍ قَالَ
قَالَ النَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ لَا يُؤْمِنُ أَحَدُكُمْ حَتَّى أَكُونَ أَحَبَّ إِلَيْهِ مِنْ وَالِدِهِ وَوَلَدِهِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِينَ» قسم به ذاتي كه نفسم در يد اوست، هيچ كس از شما ايمان ندارد مگر اين كه من برايش دوست داشتني تر ازپدر و فرزند و تمام مردم باشم!
و در آيتي ديگر نيز همين موضوع يعني ضرورت دوست داشتن پيامبر و اقرباي ايشان را الله متعال چنين مطرح ميسازد:
قُلْ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَي . شوري 23) بگو من در برابر رسالت خويش از شما هيچ مزدي نميطلبم مگر دوستي نسبت به نزديكانم.
با توجه به چند معنايي بودن كلمة مولا و ولي، كه يكي از معاني معمول و رايج آن دوست و مددگار است ، بسيار واضح است كه بر مبناي آيات واضح فوق و احاديث صحيح، آن چه در حديث غدير آمده است، ابدا كلمة مولا به جز دوستي هيچ مفهومي را افاده نميكند. چرا كه بر اساس گفته خود شما كه فرموده بوديد: « تا زمانی که در خود روايت و سخن می توان به دنبال فهم سخن بود ، نبايد برای فهم سخن ، به بيرون از سخن و کلام استناد کرد. » در اين جا از قراين دور و نزديك هرگز نميشود به جز دوستي براي كلمة مولا چيز ديگري فهميد.
و آن چه را كه حضرت عمر نيز براي حضرت علي گفته است نيز به معني بخشش مدال دوستي دايم مومنان از جانب پيامبر براي حضرت علي، در پي آن حادثه اي است كه اصحاب را نسبت به حضرت علي بدبين و متاثر ساخته بود!
در سنن كبري نسائي حديثي بدين مضمون آمده است:
(8467) أخبرنا أبو داود قال حدثنا أبو نعيم قال حدثنا عبد الملك بن أبي غنية قال حدثنا الحكم عن سعيد بن جبير عن بن عباس عن بريدة قال خرجت مع علي إلى اليمن فرأيت منه جفوة فقدمت على النبي صلى الله عليه وسلم فذكرت عليا فتنقصته فجعل رسول الله صلى الله عليه وسلم يتغير وجهه وقال يا بريدة ألست أولى بالمؤمنين من أنفسهم قلت بلى يا رسول الله قال من كنت مولاه فعلي مولاه .(بُريده گفت كه همراه علي به سوي يمن رفتم. پس از وي چيزي ديدم كه خوشم نيامد. وقتي به نزد پيامبر رسيدم آن كار علي را به ايشان گفتم! در اين وقت چهرة نبي اكرم صل الله عليه وسلم تغيير كرد و فرمود: اي بريده : آيا من براي مومنان سزاور تر از خود ايشان نيستم. گفتم هستي اي رسول خدا! گفت : هر كه من مولاي اوهستم علي هم مولاي اوست. )
از اين حديث و احاديث فراوان ديگري كه به همين مضمون و با تفصيل بيشتر در كتب معتبر اهل سنت آمده است معلوم ميشود كه اول اين مضمون را نبي اكرم براي بريده در مكه گفته است! اما چون حرفها ميان اصحاب همچنان در بارة حضرت علي رد و بدل ميشده و پايان نپذيرفته بود بناء نبي اكرم ميخواستند كه وقتي به مدينه ميرسند ديگر كسي ذهنيتي مغشوش نسبت به حضرت علي نداشته باشد اين است كه همان حرف را در غدير خم نيز دوباره براي مردمي كه جمع شده بودند گفتند تا ديگر حرفي باقي نماند.
جالب اين است كه حضرت علي نيز طوري كه در حديث اول ذكر شد از اين حديث مباركه زماني استفاده ميكند كه گويي كساني در بارة ايشان باز تبصره هاي را به راه انداخته اند! و ايشان براي دفع و رفع آن به همان حديث متوسل ميشود!
اين حرف را از آن جا مطرح كردم كه علاوه بر قراين لفظي و شواهد موجود ، شان نزول آيات و نيز احاديث نبي اكرم براي دريافت معني ومفهوم حقيقي نصوص امري فوق العاده مهم ميباشد!
آقاي دكتور كاوند! اگر مساله طوري كه شما باور داريد، اعلان جانشيني حضرت علي رضي الله عنه، ميبود:
ب) هرگز پيامبر، صل الله عليه و آله وسلم- آن را با كلماتي كه چندين مفهوم داشته باشد بيان نميكرد و صريح ميفرمود: علي خليفه و جانشين بعد از من است بشنويد و اطاعت كنيد؟ و هرگز مسلمانان از آن سر نمي پيچيدند. چرا كه قرآن به پيامبر دستور ميدهد كه بگو: و ما علينا الاالبلاغ المبين! (كار ما رساندن پيام به شكل واضح و آشكار است!).
ج) و حتي ميبايست همان پيام واضح را نيز اگر موضوع جانشيني حضرت علي بود، در مراسم حجة الوداع كه محل تجمع تمام مسلمانان است ميفرمود نه در غدير خم كه همة مردم متفرق شده بودند و فقط اندكي در آن جا حضور داشتند!
ك) اصحاب پيامبر – رضوان الله عليهم اجمعين - اگر از اين حديث چنان كه شما فهميده ايد، مي فهميدند، نبايد بلافاصله بعد از وفات پيامبر در ثقيفة بني ساعده جمع ميشدند، تا براي خود رهبر تعيين كنند! ضمن اين كه ميدانيد سعد بن عباده كه رهبر انصار بود، با حضرت ابوبكر صديق كه در همان جا به اساس بيعت عمومي مردم به خلافت برگزيده شد، بيعت نكرد و مخالف باقي ماند. معلوم ميشود كه در آن جا طوري كه شما مدعي هستيد كدام تبانيي صورت نگرفته بود و هركس ميتوانست نظر خود را آزادانه بيان كند و هر گز شنيده نشد كه كسي به اين حديث به خلافت حضرت علي در آن جا اشاره اي كرده باشد!!
ل) خود حضرت علي نيز هرگز به اين حديث براي منصوب بودن خود من جانب الرسول، به خلافت ادعايي نكرد!!
م) عدم دلالت حديث غدير بر خلافت بلافصل حضرت علي ، توسط انديشمندان عاقل شيعه نيز مورد تاييد قرار گرفته است ميتوانيد به مقالة كه به همين مناسبت تحت عنوان (نظرية الهي بودن امامت ائمه ) از احمد الكاتب در وبت سايت حقيقت ايمان منتشر شده است مراجعه كنيد.
ن) البته حديث ثقلين نيز كه در صحيح مسلم آن را ميخوانيم، جز همين مفهوم يعني مراعات حال اهل بيت و محبت و احسان نسبت به ايشان چيزي ديگري را نميرساند، و حتي اگر موضوع تمسك را نيز شما بيش كشيد باز هم اهل سنت الحمدلله نسبت به اهل بيت پيامبر احترام شديد ميگذارند و كتب معتبر شان پر است از رواياتي كه توسط اهل بيت نبي مكرم اسلام – رضوان الله عليهم اجمعين ، براي رساندن پيام صحيح اسلام به امت رسيده و امت ما بدان سخت متمسك است. و اين موضوع هيچ ربطي به موضوع انحصار رهبري سياسي امت فقط و فقط براي اهل بيت پيامبر پيدا نميكند.
1- اكنون جناب دكتور كاوند بفرمايند كه پيامبر براي معرفي رهبري سياسي امت چه نيازي به مقيد كردن اين امر در اهل بيت خويش داشت؟