دوست عزیز به وبلاگ حقیقت ایمان خوش آمدید
امید است که از مطالب موجود در این وبلاگ استفاده بهینه نموده و با نظرات خویش ما را در جهت پیشبرد هر چه بهتر آن یاری نمایید.
این وبلاگ از تمامی مطالب مفید و سودمند شما استقبال میکند. لطفا مطالب خود را به آدرس ایمیل زیر برای ما ارسال نمایید:

hamid.ma66@yahoo.com
۱۳۸۹ مرداد ۲۳, شنبه
افراطگرايي مانع به كارگيري عقل سليم است! نوشتة : مولوي اميني
در اين وبلاك متوجه مطلبي شدم كه در بارة توهين به احاديث نبوي نوشته شده بود اين مطلب را به خدمت فرستادم تا در صورت قبولي آن را نشر نماييد.
غلو و افراط در شأن حضرت علي - كرم الله وجهه - كه در اصل توسط دشمنان اسلام يعني سبائيان، از قرن اول هجري در ميان مسلمانان به راه افتاد، در مراحل بعدي براي رسيدن به اغراض سياسي توسط عده اي علم گرديد و توسط طيف اندكي از مسلمانان به شكل ساده لوحانه مورد پذيرش قرار گرفت و متاسفانه از آن تاريخ تا اكنون اين موضوع، چون موي دماغ براي امت اسلامي در برهه هاي مختلف موجب ايجاد مزاحمت ها و درد سر هاي گرديده است.
طوري كه با خبر شديم اخيرا در اثر تحريك سركرده گان اين تفكر غالي، عده اي از محصلين، با تجمع در پوهنتون هرات، متاسفانه به اسائة ادب نسبت به ساحت پاك احاديث نبوي و مسانيد حديثي اهل سنت و جماعت پرداخته و همچنين دست به حرمت شكني نسبت مقام شامخ علماي ديني مخصوصا اساتيد فاكولتة شرعيات پوهنتون هرات دراز نمودند.
به تعقيب آن حركت زشت، توطئه گران از آدرس نماينده گان ملت! دست به پخش و نشر اطلاعيه ها نيز زده و خزعبلاتي بي پايه و اساس را بار ديگر در كاغذ پاره ها ميان مردم منتشر ساختند و باز به احاديث پاك نبوي و مسانيد حديثي اهل سنت و جماعت بيشرمانه حمله كرده و به تجريح احساسات مسلمانان پرداختند!
متاسفانه در اين گيرو دار، كه ميبايست جامعة علماي اهل سنت به نشانة اعتراض به صورت علمي، به دفاع از ساحة مطهر مسانيد حديثي خود قيام مينمود، چنين نكرد و هيچ گونه صدا و اعتراضي نه ازجانب فاكولتة شرعيات و نه هم از جانب شوراي محترم علماي هرات بلند گرديد كه اين سكوت هر چند شايد عمدي بوده و نشانة بر عدم اهميت دادن به چنين چرندياتي بوده باشد اما، در اذهان بعضي از مردم چنين القا شد كه گويي در اين بين جامعة اهل سنت ملامتي خود را در برابر جريان غالي تشيع پذيرفته و به نظرات آنان تمكين كرده است!
منظور من از جريان غالي تشيع اين است كه جامعة اهل تشيع همه به چنين نظرات غاليانه اي باور ندارند و فقط عده اي هستند كه امروزه به چنين گستاخيها در برابر قاطبة امت سبكسرانه اقدام ميكنند چنان كه در گذشته نيز ما شاهد اين گونه اهانتها به صورت ديگر از جانب اين طيف در شهر هرات بوده ايم!
باري!
اكنون من به عنوان يك مسلمان، وظيفة خود ميدانم كه در اين باره براي روشن شدن اذهان عامه، بر مبناي تفكر اصيل اسلامي كه قاطبة امت اسلام بدان باور مند است، در پاسخ به اين گونه گستاخيهاي ناروا و به آن چهره هاي آشكار و پنهان توطئه گر، كه براي دست يابي به اغراض سياسي خود ميخواهند، پيروان شان را از عرصه تحقيق و دانش به دور نگه داشته و با به راه انداختن موج احساسات دروغين، خود به موج سواري بپردازند و استفاده ببرند! اعلان بدارم كه اهل سنت و جماعت، پيرو مسير وسط و اعتدال اند و چنان كه در طي بيش از هزار و چهار صد سال، ديده شده است هرگز
نسبت به هيچك از سروران ديني خود از جمله خليفة راشد، سيدنا علي بن ابي طالب و اهل بيت مطهرش – رضوان الله عليهم اجمعين - مرتكب هيچ گونه بي ادبي و بيحرمتي نشده و هميش با محبت قلبي، از اين نمادهاي راه يافتگي و هدايت، پيروي و اطاعت كرده اند.
اما از جانبي تفكر وسطي و معتدل اسلامي، هرگز به ما اجازه نداده است كه در شان سروران ديني خود، مخصوصا اصحاب گرامي پيامبر خويش - رضي الله تعالي عنهم اجمعين - دچار غلو و افراط گرديم و در بارة آنان چيز هاي به دروغ به هم بافيم كه دور از شان آنان باشد و اعتبار و حيثيت انساني آنان را در لفافة هاي غلو و افراط كه طبعا به گند خرافات و مزخرفات نيز آلوده هست در هم بپيچاند تا شخصيت مقبول آنان را در نظر ها مقبولتر جلوه گر سازد!
نگاه اهل سنت و جماعت، به اين قله هاي شامخ و سربه فلك كشيده اسلام، تا به قيامت، بر مبناي همان باور هاي معقول و خداپسندانة استوار است كه از طريق روايات صحيح ديني به ما رسيده و هرگز در آن به حيثيت و اعتبار هيچك از آن ذوات گرامي ذرة اي كم توجهي و بيمهري نشده است.
در مورد حديث صحيحي كه در مسانيد اهل سنت و جماعت در بارة شان نزول آيت: ]يَاأَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَقْرَبُوا الصَّلَاةَ وَأَنْتُمْ سُكَارَى حَتَّى تَعْلَمُوا مَا تَقُولُونَ [ (النساء43) (اي مومنان! به نماز هنگامي كه بيخود هستيد نزديك نشويد تا اينكه بدانيد چه ميگوييد) ، آمده است بايد گفت كه اين حديث مباركه، مطابق به نظرات كارشنان و متخصصان حديث، حديثي صحيح است كه هيچ شكي در صحت آن وجود ندارد!
و در اين حديث مباركه، بر خلاف فهم نارساي جهال، هيچ گونه اهانتي به سالار ما حضرت علي - كرم الله وجهه - صورت نگرفته است و بحث شراب نوشيدن، آن هم وقتي كه هنوز شراب در اسلام مورد تحريم قرار نگرفته بود، براي حضرت علي هيچ گونه كسر شاني را وارد نميسازد! چرا بسازد در حالي كه علي مرتكب گناهي نشده كه خدا آن را در آن وقت گناه گفته باشد! ما در روايات اسلامي خود فراوان داريم كه قبل از تحريم شراب بزرگاني چون سيدالشهدا حضرت حمزه نيز شراب مينوشيد و حضرت عبدالرحمن ابن عوف شراب مينوشيد و حتي در جنگ بدر طبق روايات اسلامي كساني از مسلمانان شهيد شدند كه شراب در شكم ها شان موجود بود! و ميدانيم كه اهل بدر از مغفورين هستند! و از قول حضرت عمر آمده است كه در جاهليت يك مرتبه شراب نوشيده و چون از مستي اش ناراحتي به وي پيدا شد ديگر آن را ننوشيد!
خوب اين چه عيبي است و اين چه اهانتي است؟ امت اسلامي و مسلمان از جمله اصحاب پيامبر هيچك شخصيتهاي مافوق انساني نيستند كه فاقد اميال باشند و از تولد تا به مرگ در يك وضعيت به سر برده باشند. بلكه آنان كساني بودند كه مانند ساير مردم زنده گي ميكردند و وقتي صداي دعوت اسلام از حلقوم مبارك نبي مكرم اسلام – صل الله عليه و آله وسلم _ بالا شد بدان گرويدند و آن چه را كه اسلام تاييد كرد تاييد كردند و آن چه را كه اسلام ترديد نمود آنان نيز ترديد كردند و از عادات نا پسند جاهلي دست كشيدند هر چند كه شايد قبلا آن را تاييد مينمودند.
و چنين است موضوع شرب خمر، كه بسياري از مسلمانان قبل از تحريم آن به وسيلة قرآن به آن عادت داشتند و امري كاملا عادي بود اما با نزول آيت فاجتبوه، (يعني از آن پرهيز كنيد) شراب در كوچه هاي مدينه الرسول مانند آب روان به راه افتاد وديگر هرگز بدان لب نيالودند!
خوب اين عقيده كجايش به اعتبار و حيثيت آن ذوات گرامي لطمه وارد ميكند؟ و اين كه عده ايي اندك اكنون انتظار دارند امت اسلامي، به خاطر مراعات حال آنان از عقايد خود دست بكشد و دست از مباحثه علمي آن هم در درون كانونهاي علمي بردارد و مانند آنان كوركورانه دل به موهومات ببندند، انتظاري خيلي ساده لوحانه و غير ممكن است .
و اكنون اما، بهتر آن است كه به جاي راه اندازي جنجالهاي بازاري، كه ايجاد آن براي همگان بسيار آسان است، اينها ، وارد مجال دانش و تحقيق و مناظره هاي زيباي علمي شوند و با استفاده از دانش و منطق عقايد خويش را بپالايند و از نو استحكام بخشند. چه گمان ميرود كه تاريخ مصرف بسياري از اين گونه افكار گذشته است و ديگر مردم نميتوانند به چيزهاي باور كنند كه عقل سليم از پذيرش آن به سختي ابا ميورزد.
۱۳۸۹ مرداد ۲۱, پنجشنبه
]إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ[ (الحجر9) ما قرآن را فرستاديم و ما خود نيز از آن حفاظت ميكنيم
اين نص صريح قرآن است كه دلالت بر محافظت كلام پاك الهي از هر گونه دستبرد و تحريف توسط هر كس و در هر زمان و مكاني الي يوم القيامه دارد.
امت اسلامي بر اين باور است كه قرآن موجود همان قرآني است كه توسط الله براي پيامبرش نازل شده است و اين قرآن به همين شكل موجود خود، بدون هيچ گونه تغيير در آيه ها و سوره هايش، توسط جبرئيل و نبي اكرم گرد آوري شده و به دسترس مسلمين قرار گرفته است لذا اين قرآن همان قرآن اصلي خداست كه در نزد مسلمين موجود است و هركس به اين قرآن باور نداشته باشد و يا اين كتاب را داراي كم و بيش پندارد و يا باور به تحريف آيات آن داشته باشد، چون برخلاف آيت فوق عمل كرده است كافر بما انزل الله است هر چند نماز بخواند و روزه بگيرد و لااله الله محمد رسول الله بگويد...
اما بايد بدانيد بانيان مذهب شيعه، اكثريت مطلق شان به تحريف اين قرآن باور دارند چنان كه عده اي ميگويند از اين قرآن سوره هاي را اصحاب پيامبر كم كرده اند، عده ايي ميگويند سوره هاي را اصحاب به اين قرآن زياد كرده اند، عده اي ميگويند، آيات قرآني را جابجا كرده اند و حتي عده اي ميگويند اين قرآن اصلا قرآن نيست و قرآن اصلي در نزد امام زمان است!
ما اميدواريم شيعياني كه تا به حال اين موضوع را نميدانستند، اگر دغدغة مسلماني دارند، اكنون كه ميدانند بروند و در اين مورد تحقيق كنند و سپس تكليف خود را با اين مذهب جعلي روشن نمايند. البته قابل ذكر است كه ما در اين جا به مشتي نمونة خروار اشاره ميكنيم ، خواننده گان خود ميتوانند به مصادر اصلي رجوع نمايند.
› تفسیر صافی ص 11: عن ابی جعفر - علیه السلام - لولا انه زید فی کتاب الله و نقص ما خفی حقنا علی ذی حجی. ترجمه:امام ابو جعفر محمّّد باقر می گوید : اگر در قرآن زیاد و کم نمی شد حق ما بر هیچ عاقلی پنهان نمی ماند!
› احتجاج طبرسی ص 131: حضرت علی (رض) به زندیق گفت: انهم اثبتو ا فی الکتاب ما لم یقله الله لیلبسه علی الخلیقة. ترجمه: آنان (اصحاب پیامبر) به قرآن افزودند آنچه را که الله نگفته بود تا مخلوقات الله را فریب دهند!
› کتب مرآة العقول جلد اول ص 171: قال جعفر بن محمّد الصادق اما والله لو قری القرآن کما انزل لقیتمونا فیه مسمین. ترجمه: جعفر صادق (ع) می گوید سوگند به خدا اگر قرآن همانگونه که نازل شد خوانده می شد شما نامهای ما را در قرآن می دیدید !
› ترجمه مقبول ص 407: نزد امام محمّد باقر (ع) آیه التائبون العابدون خوانده شد ایشان فرمودند اشتباه است و باید التائبین العابدین خوانده شود!
› اصول کافی ص 671: عن ابی عبدالله - علیه السلام - قال ان القرآن الذی جاء به جبریل الي محمّد صلی الله علیه و سلم سبعة عشر الف آیة. ترجمه:از ابی عبدالله (ع) روایت شده که فرمود: قرآنی که جبریل برای پیامبر آورد هفده هزار آیه داشت. (در حالیکه قرآن شش هزار و دویست وسی وشش آیه دارد)
بايد گفت كه تا قبل از سال 1292 روايت و گفتار شيعه در باره تحريف در کتابهاي گذشته‌شان پراکنده بود، و بيشتر مردم بر آن آگاهي نمي‌يافتند تا اينکه که نوري طبرسي يکي از علماي بزرگ شیعه در سال 1292 هجري در شهر نجف کتاب بزرگي براي اثبات تحريف قرآن تاليف نمود و نام آن را (فصل الخطاب في إثبات تحريف کتاب رب الأرباب) ناميد، و در اين کتاب روايات بسياري براي اثبات دعوايش درباره اين که قرآن تحريف است ذکر نموده است، و بر مهمترين مصادر نزدشان از کتابهاي حديث و تفسير اعتماد کرده و از آنها صدها روايات منسوب به ائمه درباره تحريف بيرون آورده است، و ثابت کرده است که عقيدة تحريف قرآن، همان عقيده علماي گذشته‌شان مي‌باشد.
مولف در مقدمه سوم کتابش اسامی علمای مذهب تشیع را که معتقد به وقوع تحریف در قرآن بودند را ذکر کرده است.
اين شخص در كتاب خود از قول سید نعمت الله جزایری نقل می کند که روایات وارده در مورد تحریف قرآن بیش از 2000 روایت است.
اينك به ذكر دو نمونه از سوره هاي كه به قول جزايري از قرآن حذف شده است اشاره ميكنيم و متن اين دو سورة مذعوم را در اين جا مي آوريم تا خواننده محترم اوج جسارت و كفر اين فاسقان بيحيا را مشاهده نمايد :
سورة نورين:
يا ايها الذين آمنوا بالنورين أنزلناهما يتلوان عليکم آياتي ويحذرانکم عذاب يوم عظيم نوران بعضهما من بعضي وانا السميع العليم. إن الذين يوفون رسوله في آيات لهم جنات النعيم (کذا) والذين کفروا من بعد ما آمنوا بنقضهم ميثاقهم وما عاهدهم الرسول عليه يقذفون في الجحيم ظلموا أنفسهم وعصوا الوصي الرسول أولئک يسقون من حميم إن الله الذي نور السموات والارض بما شاء واصطفى من الملائكة وجعل من المومنين اولئک في خلقه يفعل الله ما يشاء لا اله الا الله هو الرحمن الرحيم قد مکر الذين من قبلهم بر سلهم فأخذهم بمکرهم ان اخذي شديد اليم ان الله قد اهلک عادا و ثمود بما کسبوا و جعلهم لکم تذکره فلا تتفون و فرعون بما طغي علي موسي و اخيه هارون اغرقته و من تبعه اجمعين ليکون لکم ايه و ان اکثرکم فاسقون ان الله يجمعهم في يوم الحشر فلا يستطيعون الجواب حين يسالون ان الجحيم ماواهم و ان الله عليم حکيم يا ايها الرسول بلغ انذاري فسوف يعلمون قد خسر الذين کانوا عن آياتي و حکمي معرضون مثل الذين يوفون بعهدک اني جزيتهم جنات النعيم ان الله لذو مغفره و اجر عظيم و ان علياً من المتقين و انا لنوفيه حقه يوم الدين ما نحن عن ظلمه بغافلين و کرمناه علي اهلک اجمعين فانه و ذريته لصابرون و ان عدوهم امام المجرمين قل للذين کفروا بعد ما آمنوا طلبتم زينه الحياه الدنيا و استعجلتم بها و نسيتم ما وعدکم الله و رسوله و نقضتم العهود من بعد توکيدها و قد ضربنا لکم الامثال لعلکم تهتدون يا ايها الرسول قد انزلنا اليک آيات بينات فيها من يتوفاه مومناً و من يتوليه من بعدک يظهرون فاعرض عنهم انهم معرضون انا لهم محضرون في يوم لا يغني عنهم شيء و لا هم يرحمون ان لهم جهنم مقاماً عنه لا يعدلون فسبح باسم ربک و کن من الساجدين و لقد ارسلنا موسي و هارون بما استخلف فبغوا هارون فصبر جميل فجعلنا منهم القرده و الخنازير و لعناهم الي يوم يبعثون فاصبر فسوف يبصرون و لقد آتينا لک الحکم کالذين من قبلک من المرسلين و جعلنالک منهم وصياً لعلهم يرجعون. و من يتولي عن امري فاني مرجعه فليتمتعوا بکفرهنم قليلاً فلا تسال عن الناکثين يا ايها الرسول قد جعلنا لک في اعناق الذين آمنوا عهداً فخذه و کن من الشاکرين ان علياً قانتاً بالليل ساجداً يحذر الآخره و يرجو ثواب ربه قل هل يستوي الذين ظلموا و هم بعذابي يعلمون سنجعل الاغلال في اعناقهم و هم علي اعمالهم يندمون انا بشرناک بذريته الصالحين و انهم لأمرنا لا يخلفون فعليهم مني صلوات و رحمه احياء و اموتاً يوم يبعثون و علي الذين يبغون عليهم من بعدک غضبي انهم قوم سوء خاسرين و علي الذين سلکوا مسلکهم من مني رحمه و هم في الغرفات آمنون و الحمدلله رب العالمين .توضیح : این سوره علاوه بر اینکه در کتاب فصل الخطاب نوری طبرسی ذکر شده ، آنرا محمد باقر مجلسی در کتابش تذکره الائمه صفحات 18- 19 و همچنین محقق میرزا حبیب الله هاشمی خوئی در کتابش منهاج البراعه فی شرح نهج البلاغه ج، ص، 217 ذکر نموده‌اند.
سورة ولايت:
يا ايهاالذين آمنوا آمنوا بالنبي و بالولي الذين بعثناهما يهديانكم الي طراط مستقيم. نبي و ولي بعضهما من بعض و اناالعليم الخبير. ان الذين يوفون بعهدالله لهم جنات النعيم . والذين اذاتليت عليهم آياتنا كانوا باياتنا مكذبين. ان لهم في جهنم مقاما عظيما اذا نودي لهم يوم القيامة اين الظالمون المكذبين للمرسلين. ما خلفهم المرسلين الا بالحق و ما كان الله ليظهرهم الي اجل قريب و سبح بحمد ربك و علي من الشاهدين.این سوره علاوه بر اینکه در کتاب فصل الخطاب نوری طبرسی ذکر شده در کتب زیر نیز آمده است:1)کتاب منهاج البراعه از علامه میرزا حبیب الله هاشمی خوئی ج، 2 ص، 217.2)کتاب تذکره الائمه علامه محمد باقر مجلسی ص، 19-20 فارسی، چاپ ایران
و نيز كتاب مفاتيح الجنان شيعه در اين باره جالب و خواندني است. تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل!



۱۳۸۹ مرداد ۲۰, چهارشنبه


آنچه در ذیل می آید ترجمه متن نامه حضرت فاروق اعظم، عمربن الخطاب خلیفه دوم پيامبر بزرگ اسلام – صل الله عليه وسلم - به یزدگرد سوم ساسانی است. نسخه اصلی این نامه در موزه لندن نگهداری می شود. زمان نگاشته شدن این نامه مربوط می شود به پس از جنگ قادسیه و پیش از جنگ نهاوند و در اين اين جنگها بود كه دودمان ساسانيان متكبر و فاسد و سلسلة سلطنت و امپراتوري جابرانه و استثمار گر فارسيهاي آتش پرست از عرصة گيتي به دست پرتوان مجاهد مردان اسلام، برچيده شد و سرزمين فارس و متعاقب آن خراسان آغوش پرمهر خود را به روي فرزندان طهارت و پاكي گشود و جهان از لوث وجود آتش پرستان فارسي پاكيزه گرديد و زنجير هاي اسارت و برده گي به غيرالله، از دست و پاي توده هاي اسير و دربند اين مرزو بوم گشوده گشت و به گفتة ربيع بن عامر يك تن از فرماندهان مسلمان كه قبلا رستم فرماندة فارسي را مورد خطاب قرار داده بود كه ما آمده ايم تا شما را از جور اديان به عدالت اسلام رهنمايي كنيم و از تگناي دنيا به فراخناي آخرت بكشانيم و از برده گي سلاطين و پرستش اصنام به عبادت رحمن راه تان نماييم ، اين توده هاي عظيم به اين فيض بزرگ رسيدند و سالياني دراز از اين موهبت و شرف بزرگ نصيب و حظ فراوان بردند،طوريكه در متن نامة حضرت فاروق اعظم نيز اين موضوع به صراحت تذكر يافته است.
و اما سران فارسيهاي ذليل، كه نتوانستند در جبهة روياوري با وجود كثرت عده و عده شان در مقابل ايمان عمري تاب مقاومت بياورند، بعد از شكست ننگين شان دست از توطئه و دسيسه نا جوانمردانه برنداشتند، تا اين كه نامردانه آن سردار دلاور و آن رهبر والاشان و كم نظير تاريخ را به دست ابولولوي مجوسي به شهادت رسانيدند و بزرگترين فاجعة را براي امت اسلامي تحميل كردند و سلسلة دسيسه چينيهاي خطرناك اين عناصر پليد همچنان ادامه داشت تا در زمان خلافت حضرت عثمان و علي رضي الله عنهما- عنصر يهودي ديگري به نام عبدالله بن سباء نيز به اينان پيوست و اين فساد پيشه گان، محبت دروغين اهل بيت پيامبر را بهانه ساخته و هر روز يك مفسده را در ميان امت گستردند و در نهايت جريان رافضه را تحت نام تشيع كه به معني پيروي از علي ابن ابي طالب رضي الله عنه – است ايجاد كردند.
اين عناصر شرور در طي قرنها انگل وار زيستند و دسيسه چيدند، با دشمنان اسلام از جمله صليبيهاي كافر ساختند و بر مسلمانان تاختند سپس با تاتار مغول يك دست شدند و بغداد پايتخت امارت اسلامي را به تصرف خود در آوردند و همچنان اين جريان ناپاك، به حيات ننگين خود در فضاي تاريك و درهم و برهم روزگار ادامه داد، تا پس از قرنها و تحولات فراوان حكومت اسماعيل صفوي در فارس توسط ترك تباران رافضي و به همكاري مستقيم نيروي هاي صليبي درگير با امت اسلامي، به ميان آمد و اين اراذل بودند كه در آن فضاي مكدر و تيرة كه امت پارچه پارچه بود و ياوري براي نصرت و ياري برايش سراغ نميشد، از فرصت استفاده كردند و با زور خنجر و سلاخي تفكر شيعي را در ميان مردم اهل سنت و جماعت فارس و خراسان، به زور رايج كردند و در اين بين صدها هزار عالم برجسته و انسانهاي مظلوم اين دياران به دست آن جابران خون آشان رافضي، به زمين ريخت تا در نهايت مردم تن به شيعه گري دادند و شد آن چه شد؟
منظور اين است كه تا به اكنون بر مبناي تفكر رافضي، كينة اصحاب پيامبر از جمله حضرت عمر فاروق كه فاتح سرزمين فارس شمرده ميشود در قلبهاي اين سيه دلان كور چشم، سايه افگنده است و به بهانة محبت اهل بيت پيامبر، عقده ها و كينه هاي ديرينة مجوسيان آتش پرست، همچنان بر ضد اسلام و اصحاب پيامبر، كه اسلام را به ما رسانيدند، هر روز به گونة بر ضد امت اسلامي در كشوري كه اكنون ايران خوانده ميشود، توسط عده اي اظهار و ابراز ميگردد.
اما خوشبخانه ايران ميرود كه كم كم دوباره به اصل خويش بازگردد و ايرانيان باشرف ميروند كه كم كم بار ديگر خود را در خط نياكان مومن خويش همچون حافظ و سعدي و مولانا و فردوسي و غزالي و امام فخرالدين رازي و مسلم بن حجاج نيشابوري و عطار و هزاران فرهيختة ديگري قرار دهند كه روزي بزرگترين افتخار روي زمين بودند و ديگر ملت ايران نميتواند با اين همه خرافاتي كه به نام دين به اين ملت بيچاره تحميل شده است گردن نهد، مردم ايران در حال بازگشت به ريشه هاي اسلامي خود اند و هر گز نميتوانند بيش از اين ، اسلام اصيل و ساده و منور را كه براي شان فرهنگ، و ادب و تمدن و اقتصاد با شكوه را هديه كرد، با شيعة گري متعفن و گنديده و كثيف و آميخته با هزاران دروغ و خرافات و بدعات و حتي مجوسي گري جاهلانه و احمقانه ، عوض نمايند و اجازه دهند تا مشتي استفاده جوي رند مفسد،به نام خمس مال شان را بربايد و به نام صيغه به ناموس شان تجاوز كند و به نام دين اعتقادات شان را به خرافات و مزخرفات آلوده نمايد. با اميد به آن كه روزي شاهد بازگشت اير ان به سمت اسلام اصيل و بي غش باشيم اينك نامة متين و استوار حضرت عمر فاروق را به خدمت شما پيشكش ميكنيم، البته جواب اين نامه به حدي رسوا و بي محتواست كه من حتي گمان نميكنم آن را يزدگرد نوشته باشد، چرا كه وي در شرايطي نبود كه بتواند تصميم به نوشتن چنين نامه اي بگيرد، اين نامه حاوي يك مشت چرند پوچ و بي اساس است كه ولو آن را يزدگرد هم نوشته باشد، نشان از فكر بيمار و غرور كاذب قومي ميدهند كه از شدت ناتواني وقتي از حريف لت ميخورد ، لب به تهمت و فحش و ناسزا گويي گشوده و به اين ترتيب ميخواهد تا شكست مفتضحانة خود را جبران نمايد.
وگر نه چيز هاي در اين پاسخ ادعا شده است كه هيچك نميتواند واقعيت داشته باشد مانند اينكه مسلمان چور و چپاول ميكنند، و يا به زنان مردم تجاوز ميكنند، و يا اسيران را ميكشند و يا خانه هاي مردم را ويران ميكنند. تاريخ شاهد است كه هيچ سپاهي مانند سپاه مسلمانان به اخلاق نيك و شايسته مسلح نبودند و همان اخلاق و روية نيك با مردم سرزمينها و پيام واضح و آشكار شان بود كه قلبها را قبل از رسيدن شان فتح ميكرد! و اين مسلمانان بودند كه بزرگترين و شكوهمند ترين تمدن اسلامي را به ميان آورند كساني كه ميخواهند بدانند بايد كتابهاي مانند تمدن عرب نوشتة گوستاولوبون فرانسوي و يا تاريخ تمدن اسلامي جورجي زيدان را بخوانند كه مقام مسلمانان را در تاريخ بدانند!
و چنين كساني بايد بدانند كه اگر جباراني به مثل شاه ساساني يزدگرد در ميان مردم خود جايي ميداشتند و محبوبيتي كسب ميكردند، نبايد به وسيلة آسيابان فارسي به درك واصل ميشد و يا بايد توده هاي مليوني انسانهاي در بند اين سرزمين ها از آنان حمايت ميكردند!
به همه حال چون از نظر كارشناسان نيز جوابيه يزدگرد واقعي به نظر نميرسد ما براي شناخت حركت مسلمانان و هدف شان از گسترش دايرة حكومت و حاكميت الله ، فقط نامه تاريخي حضرت عمر رضي الله عنه را در اين جا به نشر ميسپاريم . البته اگر نظراتي در اين باره مطرح شد حاضر به پاسخ دهي هستيم.
به نام الله بخشندة مهربان!
از عمر بن الخطاب خلیفة مسلمین به یزدگرد سوم شاه پارس!یزدگرد! من آیندة روشن برای تو و پيروانت نمی بینم، مگر این که پیشنهادم را بپذیری و اسلام آوري.
تو در گذشته بر نصف جهان حکم میراندی ولی اکنون که سپاهیان تو در خطوط مقدم جنگ شکست خورده اند و ملتت در حال فروپاشی است، من به تو راهی مينمايم تا جانت را بدان وسيله از هلاكت برهاني!راه آن است كه به الله يگانه، ايمان آوري و به آيين يكتا پرستان در آيي و فقط به پرستش و عبادت الله يكتا كه آفرينندة همه موجودات است روي آوري! رسالت ما به تو و به همة جهانيان رسانيدن پيام جاودانة اوست، او كه خداي راستين و شايسته است!
اي يزدگرد!
از پرستش آتش دست بردار و به ملت خود فرمان بده که آنان نیز از پرستش آتش که امري ناشايست ميباشد دست بردارند، با ما همراه شو و الله بزرگ را كه خداي راستين و آفريدگار هستي است پرستش كن! از مسير كفر و گمراهي برگرد و فقط به فرمان الله گردن بگذار و مسير اسلام را به عنوان راه نجات در پيش گير و مسلمان شو و فقط الله بزرگ را منجي خودت قرار بده.
بدان كه با اين كار زنده گي خود را نجات ميدهي و صلح و آشتي را براي پارسيان به ارمغان مي آوري! يقينا در اين وضعيت بهترين انتخاب براي عجمها، اسلام آوردن توست. الله اكبر
خليفة مسلمين عمر بن الخطاب .
۱۳۸۹ مرداد ۱۹, سه‌شنبه
رژيم شيعة غالي ايران، در طي سي سال گذشته بر مبناي طبيعت غاليانه و افراطي خود، منشاي بسياري از رذالتها و مفاسد هم در داخل كشور خود و هم در سطح جهان بوده است، اما اين رژيم موذي، كوشيده است كه بسيار زيركانه از زير بار بسياري از مسئوليتهاي و جرايم سنگيني كه مرتكب شده است در برود و از خود رد پاي برجسته چنان كه بايد بر جاي نگذارد .
از همه بيشتر جنايات رژيم غالي خميني، كشور هاي اسلامي و مخصوصا كشور هاي همسايه را در بر گرفته است و اين رژيم سفاك و خون آشام، موجب گشته است كه نا بسامانيهاي فراواني از نظر امنيتي و اجتماعي در كشور هاي اسلامي و خصوصا كشور هاي همساية آن از جمله افغانستان به وجود آيد.
اگر از جنايات و دخالتهاي مستقيم ايران در امور داخلي عراق بگذريم و آن همه فسادي كه در عراق اين رژيم پست در قسمت كشتن علماي اهل سنت و از ميان بردن انديشمندان عراقي و پارچه پارچه كردن سرزمين متحد عراق ، به همكاري انگليستان و امريكا انجام داده است بگذريم و فقط كشور افغانستان را در نظر بگيريم مي بينيم كه در اين جا نيز دست پليد صفويان ايراني، تخمهاي فساد زيادي را در سطوح مختلف جامعة ما كاشته است كه قسمتي از اين دانه هاي شيطاني اكنون سر برآورده و نمونه هاي آن را در هر كجاي اين مرز و بوم به راحتي مشاهده كرده ميتوانيم.
يكي از زمينه هاي دخالت مستقيم رژيم ايران در افغانستان فساد افگني در موارد مذهبي است كه با كار فرهنگي ايران و عوامل شروري كه به عنوان دست پروردگان شان از افغانها در داخل دخمه هاي مدارس و حوزه هاي قم و ... تربيت شده و به كشور ما صادر شده اند، از ساليان دراز فضاي افغانستان را تيره و مكدر ساخته است . رژيم ايران هم اكنون به صورت مستقيم در بخش هاي مختلف فرهنگي و اكادميك در افغانستان فعاليت بي حد و حصري دارد صدها مكتب و و اخيرا دانشگاه و حوزه هاي علميه را در كشور ما براي نفاق افگني ايجاد كرده است ، ده ها شبكه تلويزيوني و ساير رسانه ها را يا ايجاد و يا در اختيار خود قرار داده كه يكسر اباطيل و خرافات شيعه را پخش و نشر ميكنند، ده ها مركز فرهنگي را تحت نامهاي مختلف در كشور جا بجا كرده كه توسط آن كتب و مجلات شيعي را ميان مردم پخش ميكنند، و حتي جالبتر از همه تا سطح وزارت هاي چون تحصيلات عالي و ديگر وزارت هاي كليدي و زير مجموعه هاي آن عناصر خود فروختة خود را جا بجا كرده و به شدت در حال جابجايي ديگر عوامل نفوذي خود تحت نام متخصص و غيره است و همچنين صدها هزار خانه مسكوني و صدها هزار جريب زمين را در ولايات مختلف و مهم كشور براي شيعيان مخصوصا هزاره ها صفحات مركزي خريداري كرده و در صدد برهم زدن تركيب جمعيتي شهر هاي مهم كشور به نفع نوكران خود است.
هم اكنون فضاي رسانه اي در افغانستان، در اختيار رژيم ايران است و وقتي كوچكترين صدايي به نشانه اعتراض به اين سياستهاي خصمانه و تفرقه افگنانة كه موجب ايجاد فضاي تعصب و بدبيني در كشور ما شده است ، بلند ميگردد ، از چهار جانب عربده از بلندگوهاي نوكرانش بلند شده رسانه هاي صوتي و تصويري و نوشتاري به نفع رژيم پليد خميني وارد معركه ميشود و چنان هياهوي به راه مي اندازند ، كه بيا و ببين! و باز جالب تر از همه آن است كه رژيم صليبي كرزي نيز به همكاري امريكايي ها كه در ظاهر با ايران جنگ زرگري ميكنند، اما در باطن با هم كاملا همآهنگ عمل كرده و در بسياري از مواقع موضعگيري شان به نفع رژيم ايران و گماشتگان داخلي آن در افغانستان صورت ميگيرد و از اين جا معلوم ميشود كه حتي كرزي نيز از جمله غلامان و حلقه بگوشان خميني است كه بدون اجازة خامنه اي كثيف در داخل ارگ رياست جمهوري نان خورده نميتواند. و بي جهت نيست كه هم اكنون مصارف ارگ كرزي را حكومت صفوي ايران به عهده دارد.
از نظر اقتصادي نيز چنگال خميني بالاي افغانستان بند است ، و حكومت ايران، با همكاري مزدوران خود بسياري از زمينه هاي اقتصادي را با سرمايه گذاري داخلي و خارجي به نفع خود در كشور ما ميگرداند و با صادرات اجناس بنجول و بي كيفيت خود به افغانستان موجب گشته است كه بسياري از تاجران افغان نتوانند به كار و كاسبي در خانة خود مشغول شوند و حتي مجبور به ترك كشور شده اند .
دولت ايران با تمام قوت ميكوشد تمام صنايع كشور را به نابودي كشانده و از نظر اقتصادي افغانستان را به عنوان كشوري كاملا محتاج و اسير به اقتصاد خود بسازد . نمونه اين كار را ميتوانيم در هرات مشاهده كنيم كه چگونه ايران با تاسيس شهرك صنعتي در كنار مرز خود تاجران هراتي را وادار كرد كه از سرمايه گذاري در داخل شهرك صنعتي خود منصرف شده و به ايران بروند و پول خود را در اختيار ايران قرار دهند .
مردم هرات شاهد بودند كه چگونه در اثر دخالتهاي دولت ايران اين شهرك سقوط كرد و بسياري از تاجران مجبور به انتقال سرمايه خود به خارج شدند!
از نظر امنتي نيز هم اكنون ايران از يك طرف طالبان را تجهيز كرده و بر ضد رقباي امريكايي خود در جايي كه منافعش با غرب در تكر قرار ميگيرد ميجنگاند و از جانب ديگر بسياري از نفرات خود را به صورت نفوذي در داخل اردوي و پوليس كرزي جابجا كرده است و حتي در سطوح بالاي وزارت دفاع كساني چون عظيمي را به صورت جاسوس دو جانبه به كار گماشته است.
اينها يك از هزار جنايت رژيم پليد ايران در بارة افغانستان مظلوم است ، در حالي كه شما در هر كجاي دنيا قدم بگذاريد جاي پاي اين موذي هاي شغال صفت را به راحتي مشاهده ميكنيد.
بناء اكنون كه جنگ قدرت ميان اين رژيم و همسخنان غربيش در حال گرم شدن است، و احتمال وقوع آن بعيد به نظر نمي آيد، بيشتر از همة مردم دنيا، امت اسلام از اين جنگ استقبال ميكند و سقوط نظام ايران را به نفع تمام ملتهاي جهان مخصوصا امت اسلام ميپندارد و هرگز هيچ صدايي به طرفداري از اين رژيم نجس، در ميان امت اسلامي بلند نخواهد شد و اميدواريم كه آن شعر معروف يك بار ديگر مصداقيت پيدا كند آن جا كه شاعر ميگويد: خدا كند كه شود جنگ رافضي و يهود زهر طرف كه شود كشته خير اسلام است.
۱۳۸۹ مرداد ۱۷, یکشنبه
جلال آل احمد
مرض غربزده گی نه تنها از امروز بلکه از ده ها سال قبل مخصوصا شرق اسلامی را در بر گرفته و جوامع مریض این سرزمینها را به مرض مهلک دیگری نیز مصاب کرده و مشکلی بزرگ بر مشکلات آن افزوده است . همین علت روشنفکران وآگاهان این خطه را بر آن داشته که هر یک بر مبنای دیدگاه خود به تعریف غرب زده گی و عناصر غرب زده بپردازند و ماهیت این مرض مهلک و عناصر مریض ومصاب بدان را برای ملتها برجسته و آشکار سازند.
امروزه این مشکل در شرق اسلامی در انحا نقاط به گونه های مختلف چهره مینماید خوب است که مردم را بر اساس آن چه که جلال آل احمد یکتن از نویسنده گان و روشنفکران ایرانی در کتاب غرب زده گی دردهه چهل هجری شمسی نوشته است با این پدیده شوم و ماهیت این شخصیت های پوشالی آشنا سازیم .
خوب خواهد بود تا با دیدی مقایسی غرب زده گان قرن بيستم و غرب زده گان قرن بيست ويكم را بنگریم و ببینیم چه تفاوتهای از آن تاریخ تا کنون درکنش و منش اینان به وجود آمده است ـ هر چند گمان میکنم تفاوت در این میان چندان قابل ملاحظه نباشد ـ به هر حال این مطلب که حدود پنجاه سال قبل به رشته تحریر درآمده برای خواننده فهیم امروز، موضوعی دلچسپ و خواند نی وقابل استفاده خواهد بود .
جلال آل احمد در کتاب غرب زده گی تحت عنوان ( خری در پوست شیر، یا شیر عَلَم ) چنین مینویسد:
«آدم غرب زده ای که عضوی از اعضای دستگاه رهبری مملکت است پا در هواست. ذرة گردی است معلق در فضا؛ یا درست همچون خاشاکی بر روی آب؛ با عمق اجتماع و فرهنگ و سنت رابطه ها را بریده است. رابطة قدمت و تجدد نیست؛ خط فاصلی میان کهنه و نو نیست؛ چیزی است بی رابطه با گذشته و بی هیچ درکی از آینده. نقطه ای در یک خط نیست، بلکه یک نقطة فرضی است بر روی صفحه ای، یا حتی در فضا؛ عین همان ذرة معلق. لابد میپرسید پس چگونه به رهبری قوم رسیده است؟ میگویم به جبر ماشین و به تقدیر سیاستی که چاره ای جز متابعت از سیاستهای بزرگ ندارد!
در این سوی عالم و به خصوص در ممالک نفت خیز رسم بر این است که هرچه سبک تر است روی آب میآید. موج حوادث در این نوع مخازن نفتی فقط خس و خاشاک را روی آب میآورد. آن قدر قوت ندارد که کف دریا را لمس کند وگوهر را به کناری بیندازد و ما در این غرب زده گی و درد های ناشی از آن با همین سرنشینان بی وزن و وزنة موج حوادث سرو وکار داریم. بر مرد عادی کوچه که حرجی نیست و حرفش شنیده نیست وگناهی بر او ننوشته اند. او را به هر طریق که بگردانی میگردد یعنی به هر طریق که تربیت کنی شکل میگیرد و اصلا اگر راستش را بخواهید چون این مرد کوچه در سرنوشت خود موثر نیست, یعنی برای تعیین سرنوشت او سخنی از او نمیپرسیم و مشورتی با او نمیکنیم و به جایش همه از مستشاران و ومشاوران خارجی میپرسیم؛ کار چنین خراب است و چنین گرفتار رهبران غرب زده ایم که گاهی درس هم خوانده است، فرنگ و امریکا هم بوده اند وکاش سر وکار مان در دستگاه رهبری مملکت تنها با همین فرنگ رفته ها و درس خوانده ها بود، در حالیکه چنین هم نیست و این طورکه من میبینم و سر بسته میگویم به اقتضای همان چه گذشت در ولایات این سوی عالم رسم بر این شده است که از هر صنف و دسته ای لومپن(lumpen) ها به روی کارند ! یعنی وازده ها، بیکاره ها، بی اراده ها. بی اعتبار ترین بازرگانان گرداننده گان بازار و اتاق تجارتند، بیکاره ترین فرهنگیان مدیران فرهنگند، ورشکسته ترین صراف ها بانکدارند، بی بخارترین یا بخو بریده ترین افراد نماینده گان مجلس اند، راه نیافته ترین کسان رهبران قوم اند. گفتم که شما خود هرکه را استثنا است کنار بگذارید. حکم کلی در این دیار بر پر و بال دادن به بی ریشه هاست, به بی شخصیتها, اگر نگویم به رذل ها و رذالتها.
آنکه حق دارد و حق میگوید و درست میبیند و راست میرود، در این دستگاه جا نمیگیرد. به حکم تبعیت از غرب کسی باید در این جا به رهبری قوم برسد که سهل العنان است، که اصیل نیست، اصولی نیست، ریشه ندارد، پا در زمین این آب و خاک ندارد. به همین مناسبت است که رهبر غرب زدة ما بر سر موج میرود و زیر پایش سفت نیست و به همین علت وضعش هیچ روشن نیست؛ در مقابل هیچ مساله ای و هیچ مشکلی نمیتواند وضع بگیرد؛ گیچ است؛ هردم در جایی است؛ از خود ارا ده ندارد؛ مطیع همان موج حادثه است؛ با هیچ چیز در نمی افتد؛ از بغل بزرگترین صخره ها به تملق و نرمی میگذرد؛ به همین مناسبت هیچ بحرانی و حادثه ای خطری به حال او ندارد؛ این دولت رفت، دولت بعدی، در این کمیسیون نشد در آن سمینار، در این روزنامه نشد در تلویزیون، دراین اداره نشد، در آن وزارتخانه، کار سفارت نگرفت، وزارت. این است که هزاری هم وضع برگردد و ظاهراً حکومت ها بروند و بیایند باز همان رهبر غرب زده را میبینی که مثل کوه بر جای خود نشسته . این رهبر غرب زده آب زیر کاه هم هست. چون به هر صورت میداند که کجای عالم به سر میبرد. میداند که نفس نمیتوان کشید . میداند که باد هردم از سویی است و بی آنکه قطب نما داشته باشد میداند که جذبه قدرت به کدام سمت است. این است که همه جا هست؛ درحزب در اجتماع در روزنامه درحکومت درکمیسیون فرهنگی در مجلس دراتحادیة مقاطعه کاران و برای این که در همه جا باشد، ناچار با همه باید باشد و برای اینکه با همه باشد نا چار باید مردم دار و مودب باشد, کله خری نکند, سربه زیر و پا به راه باشد، آرام باشد, ضد پرخاشگری هم مقاله بنویسد؛ از فلسفه هم بی اطلاع نباشد و از آزادی هم سخن بگوید و به همین علتها هم که شده ـ یا برای خودنمایی هم که شده ـ گاهی به دلش برات میشود که شخصیتی نشان بدهد وکاری بکند. اما چون همراه با موج حادثه است تا می آید بجنبد کار از کار گذشته است و او درمانده و تازه همین خود درسی میشود برای او که بار دیگر کوچکترین عرض وجودی هم نکند .
آدم غرب زده هرهری مذهب است, به هیچ چیز اعتقاد ندارد اما به هیچ چیز هم بی اعتقادنیست, یک آدم التقاطی است , نان به نرخ روز خور است , همه چیز برایش علی السویه است, خودش باشد و خرش از پل بگذرد دیگر بود و نبود پل هیچ است. نه ایمانی دارد، نه مسلکی، نه مرامی نه اعتقادی، نه به خدا نه به بشریت, نه دربند تحول اجتماعی است و نه دربند مذهب و لامذهبی. حتی لامذهب هم نیست . هرهری است، گاهی به مسجد هم میرود، همان طور که به کلوب میرود یا به سینما. اما همه جا فقط تماشاچی است. درست مثل این که به تماشای بازی فوتبال رفته. همیشه کنار گود است. هیچوقت از خودش مایه نمیگذارد. حتی به اندازة نم اشکی در مرگ دوستی یا توجهی در زیارتگاهی یا تفکری در ساعات تنهایی و اصلا به تنهایی عادت ندارد. از تنها ماندن میگریزد و اصلا چون از خودش وحشت دارد همیشه در همه جاهست. البته رای هم میدهد اگر رایی باشد ـ و به خصوص اگر رای دادن مد باشد ـ اما به کسی که امید جلب منفعت بیشتری به او میرود هیچ وقت از او فریادی یا اعتراضی یا امایی یا چون و چرایی نمیشنوی. سنگین و رنگین و با طمانینه ای درکلام, همه چیز را توجیه میکند وخود ش را خوشبین جا میزند .
آدم غرب زده راحت طلب است، دم را غنیمت میداند و نه البته به تعبیر فلاسفه. ماشینش که مرتب بود وسر و پزش، دیگر هیچ غمی ندارد. اگر درعهد بوق « غم فرزند و نان و جامه و قوت » سعدی را باز میداشت از سیر در ملکوت، او که سرش به آخور خودش گرم است جز به خودش به کسی نمیرسد . درد سر برای خودش نمیتراشد و به راحتی شانه هایش را بالا می اندازد و چون کار خودش حساب کرده است و چون هرقدمی را از روی حساب بر میدارد و هرکاری را نتیجه معادله ای میداند کاری به کار دیگران ندارد ـ چه رسد که در غم شان باشد.
آدم غرب زده معمولا تخصصی ندارد. همه کاره هیچکاره است اماچون به هر صورت درسی خوانده وکتابی دیده و شاید مکتبی، بلد است که در هرجمعی حرفهای دهن پرکن بزند و خود ش را جا کند . شاید هم روزگاری تخصصی داشته اما بعد که دیده در این ولایت تنها با یک تخصص نمیتوان خرِکریم را نعل کرد، ناچار به کارهای دیگر هم دست زده است, عین پیر زنهای خانواده که بر اثر گذشت عمر و تجربه سالیان از هر چیزی مختصری میداند ـ والبته خاله زنگی اش را ـ آدم غرب زده هم از هر چیز مختصر اطلاعی دارد منتهی غرب زده اش را، باب روزش را که به درد تلویزیون هم بخورد, به درد کمیسیون فرهنگی و سمینار هم بخورد, به درد روزنامه پر تیراژ هم بخورد به درد سخنرانی در کلوب هم بخورد.
آدم غرب زده شخصیت ندارد, چیزی است بی اصالت. خودش و خانه اش و حرفهایش بوی هیچ چیزی را نمیدهد, بیشتر نمایندة همه چیز و همه کس است. نه اینکه ( کوسمو پولیتن ) باشد یعنی دنیا وطنی! ابدا! او هیچ جایی است, نه اینکه همه جایی باشد. ملغمه ای است از انفراد بی شخصیت وشخصیت خالی از خصیصه. چون تامین ندارد تقیه میکند و در عین حال که خوش تعارف است وخوش برخورد است به مخاطب خود اطمینان ندارد و چون سوء ظن بر روزگار ما مسلط است هیچوقت دلش را باز نمیکند. تنها مشخصة او که شاید دستگیر باشد و به چشم بیاید ترس است و اگر در غرب شخصیت افراد فدای تخصص شده است اینجا آدم غرب زده نه شخصیت دارد نه تخصص. فقط ترس دارد، ترس از فردا، ترس از معزولی، ترس از بینام و نشانی، ترس از کشف خالی بودن انبانی که به عنوان مغز روی سرش سنگینی میکند. آدم غرب زده قرتی است ! زن صفت (افمینه) است؛ به خودش خیلی میرسد، به سر و پزش خیلی ور میرود. حتی گاهی زیر ابرو بر میدارد, به کفش و لباس و خانه اش خیلی اهمیت میدهد. همیشه انگار از لای زر ورق باز شده است یا از فلان (مزون) فرنگی آمده . ماشینش هر سال به سیستم جدید در میآید و خانه اش که روزگاری ایوان داشت و زیر زمینی داشت و حوضخانه و سرپوشیده و هشتی، حالا هر روزی شبیه به یک چیز است؛ یک روز شبیه ویلاهای کنار دریا است با پنجره های بزرگ و سرتاسری و پر از چراغهای «فلورسنت», یک روز شکل کاباره ها است؛ زرق و برق دارد و پراز «تابوره»؛ روز دیگر هر دیواری یک رنگ است و تپه تپه مثلثهای از همه رنگ همة سطوح را پوشانده. یک گوشه رادیو گرام «های فیدلتی» گوشة دیگر تلویزیون،گوشة دیگر پیانو برای دختر خانم، گوشة دیگر بلند گوهای «استریو فونیک» ... وآشپزخانه و دیگر سوراخ سومبه ها هم که پر است از فرگاز و رختشویی برقی و از این خرت و خروتها. به این طریق آدم غرب زده وفادار ترین مصرف کنندة مصنوعات غربی است. اگر یک روز صبح برخیزد و بداند که هرچه سلمانی وخیاطی و واکسی و تعمیرگاه است، بسته شده، دق میکند و رو به قبله دراز میکشد، گر چه نمیداند قبله کدام سمت است. وجود این همه مشاغل و آن همه مصنوعات فرنگی که بر شمردم برای او از وجود هر مدرسه و مسجد و بیمارستان وکار خانه ای ضروری تر است. به خاطر اوست که چنین معماری بی اصل و نسبی داریم و چنین شهر سازی قلابی یی ! ....
آدم غرب زده چشم به دست و دهان غرب است. کاری ندارد که در دنیای کوچک خودمانی ـ در این گوشه از شرق چه میگذرد. اگر دست بر قضا اهل سیاست باشد از کوچکترین تمایلات راست و چپ حزب کارگر انگلیس خبر دارد و سناتور های امریکایی را بهتر از وزرای حکومت مملکت خودش میشناسد. اسم و رسم مفسر«تایم» و«نیوز کرونیل» را از اسم و رسم پسر عمة دور افتادة خراسانی اش بهتر میداند و از بشیر و نذیر راستگو تر شان میپندارد....
به هر صورت اگر یک وقتی بود که با یک آیة قرآن یا یک خبر منقول به عربی، همه دهانها بسته میشد و هر مخالفی سر جایش مینشست حالا در هر باب نقل یک جمله از فلان فرنگی همة دهانها را میبندد و در این زمینه کار به چنان افتضاحی کشیده است که پیشگویی فال بینان و ستاره شناسان غربی یک مرتبه همة دنیا را به جنب و جوش در میآورد و به وحشت میاندازد. حالا دیگر وحی منزل از کتابهای آسمانی به کتابهای فرنگی نقل مکان کرده است یا به دهان مخبر رویتر و یونایتدپرس و الخ ... این کمپانیهای بزرگ سازنده گان اخبار جعلی و غیر جعلی ! درست است که آشنایی با روش علمی و اسلوب ماشین سازی و تکنیک و اساس فلسفه غرب را فقط در کتابهای غربی میتوان جست ـ اما یک غرب زده که کاری به اساس فلسفة غرب ندارد ـ وقتی هم که بخواهد از حال شرق خبری بگیرد متوسل به مراجع غربی میشود و از این جاست که در ممالک غرب زده مبحث شرق شناسی (که به احتمال قریب به یقین انگلی است بر ریشة استعمار روییده) مسلط بر عقول و آراء است و یک غرب زده به جای اینکه فقط در جستجوی اصول تمدن غربی به اسناد و مراجع غرب رجوع کند فقط در جستجوی آنچه غیر غربی است چنین میکند. مثلا در باب فلسفة اسلام ـ یا در بارة آداب جوکیگری هندوها ـ یا در بارة چگونگی انتشار خرافات در اندونزی یا در بارة روحیة ملی در میان اعراب ... و در هرموضوع شرقی دیگر فقط نوشته غربی را ماخذ و ملاک میداند. این جوری است که آدم غرب زده حتی زبان خودش را از زبان شرق شناسان میشناسد.! خودش ـ به دست خودش ـ خودش را شی ئی فرض کرده و زیر مکروسکوب شرق شناس نهاده و به آنچه او میبیند تکیه میکند نه به آنچه خودش هست واحساس میکند و میبیند و تجربه میکند و این دیگر زشت ترین تظاهرات غرب زده گی است؛ خودت را هیچ بدانی و هیچ بینگاری و اعتماد به نفس و گوش و دید خود را از دست بدهی و اختیار همة حواس خودت را بدهی به دست هر قلم درمانده ای که به عنوان شرق شناس کلامی گفته یا نوشته !
واصلا من نمیدانم این شرق شناسی از کی تا به حال (علم )شده است؟ اگر بگوییم فلان غربی در مسایل شرقی زبان شناس است یا لهجه شناس یا موسیقی شناس، حرفی, یا اگر بگوییم مردم شناس است و جامعه شناس است باز هم تا حدودی حرفی, ولی شرق شناس به طور اعم یعنی چه ؟ یعنی عالم به کل خفیات در عالم شرق؟ مگر درعصر ارستو به سرمیبریم؟ این را میگویم انگلی روییده بر ریشة استعمار و خوشمزه این است که این شرق شناسی وابسته به (یونسکو) تشکیلاتی هم دارد وکنگره ای دو سال یا چهار سال یکبار و اعضایی و بیا و برویی و چه داستانها ...
بدبختی اینجا است که رجال معاصر ما به خصوص آنها که در سیاست و ادب هر دو دست دارند، اغلب نم کردگان همین مستشرقهای غربی اند, چون روزگاری شاگرد مکتب یا محضر آن استاد بوده اند. مستشرقی که چون در ولایت غربی خودش هیچ تخصصی نداشته و از هرفن و حرفه و تکنیک و ذوقی بی بهره بوده و به این مناسبت با آموختن یک زیان شرقی به خدمت مخفی یا علنی وزارت خارجة مملکت خود درآمده و بعد به دنبال ماشین ساخت فرنگ یا به عنوان پیشقراول آن و همراه متخصصان فنی به این سوی عالم صادر شده تا ضمن فروش مصنوعات فرنگی شعری هم دلی دلی بشود و دل این خریدار وفادار خودش خوش بشود که « بله دیدی ؟ شنیدی ؟ فلانی چه فارسی خوب حرف میزند» این جوری است که مستشرقها داریم با کتابها و تتبعات و حفریات و شعر شناسی ها و موسیقی دانیها...
البته بسیار بجاست اگر بگوییم که چون مرد غربی با وسایل دانشگاهی و تحقیقاتی و با کتابخانه های پر و پیمانش حتی در شناخت زبان یا مذهب یا ادب شرقی نیز روش علمی دارد و دست بازتر دارد و نگاه وسیع تر و ناچار قول و رایش بر قول و رای خود شرقی ها مرجح است که نه روش علمی دارند و نه آن وسایل تحقیقاتی را و نیز شاید چون موزه ها وکتابخانه ها و دانشگاه های آن سرعالم با غارت آثار عتیقه ها وکتابخانه های این سرعالم انباشته شده است, ناچار یک غربی محقق در زمینه شناخت مسایل شرقی نیز وسایل بیشتری در دسترس دارد و به این علت بیشتر مراجع شرق را نیز باید در غرب جست و شاید چون خود شرقی هنوز به این عوالم نرسیده است یا چون هنوز در بند کفش و کلاه و نان روزانه است و فرصت بحث در لاهوت و ناسوت را نکرده است ... و هزارها شاید را لابد میگیریم؛ اما چه میگویید در مواردی که هم شرقی نظر داده است و هم غربی؟ و هر دو با یک روش اما با دو چشم و دو دید و دو زبان؟ تصدیق نمیکنید که در چشم آدم غرب زده رای مستشرق یا محقق غربی به هر صورت بر رای یک متخصص شرقی مرجح است ما خود بارها این تجربه را کرده ایم ... » پایان

مسلم است و همه میدانیم که وقتی شخصی ویا حتی ملتی از کسی خوشش بیاید ، میکوشد تا فرزندان خود را به نام آن شخص نام گذاری کند ، وبالعکس وقتی از کسی منزجز ومتنفر باشد، هرگز کسی حاضر نیست نام او را بالای فرزندان خود بگذارد! متاسفانه تعدادی از مسلمانان اهل تشیع ، فکر میکنند اهل بیت ـ علیهم السلام ـ با سه خلیفة راشد یعنی ابوبکر و عمر وعثمان ـ رضی الله عنهم ـ دشمنی وخصومت داشتند. اینک مینگریم که به روایت کتب معتبر اهل تشیع اهل بیت نام فرزندان خود وحتی کنیه خود را همنام ومطابق به کنیه خلفا نام گذاری میکردند و بدين وسيله، محبّت و علاقه خود را نسبت به آنان - حتّى پس از وفاتشان - عملاً نشان داده‏اند! به راستی تا حال فکر کرده اید که چرا چنین واقعیتهای مسلمی را از ما پنهان داشته اند؟مسئول آن کیست؟ امید است افشای این واقعیتهای پنهان اما مسلم تاریخی پرده از روی دسیسه ها فراوان دشمنان اسلام برای تفرقة امت برداشته و موجب وحدت صف مسلمانان شود.

- نامگذارى فرزندان علي (رضي الله عنه) به نامهاى خلفاء:
- نام سه تن از فرزندان علي (رضي الله عنه)، أبوبكر، عمر، و عثمان بوده است كه همگى، همراه برادران ديگر خود، حسين و أبوالفضل و جعفر، در واقعه كربلا به شهادت مى‏رسند..
[1] امّا مى‏بينيم كه از آنها به خاطر نامشان - با اينكه اين همه از كربلاء و شهدايش سخن مى‏گويند - هيچ ذكرى نمى‏شود!!
- نام دو تن از فرزندان حسن‏بن‏علي (رضي الله عنهما)، أبوبكر و عمر بوده است كه أبوبكر نيز، همراه عموهايش در كربلاء به شهادت مى‏رسد
[2].. امّا از او نيز - تنها به خاطر نامش - نامى برده نمى‏شود!!
- نام دو تن از فرزندان حسين‏بن‏علي (رضي الله عنه) نيز، أبوبكر و عمر بوده است كه آن دو نيز همراه با پدر و عموها و برادرانشان، در همان واقعه كربلا به شهادت مى‏رسند
[3].. امّا باز هم به خاطر نامشان، از آنها ذكرى به ميان نمى‏آيد!! [4]
- نام دو تن از فرزندان على‏بن‏حسين‏ (رضي الله عنهما) - ملقّب به زين‏العابدين كه يكى از كنيه‏هاى او نيز «أبوبكر» بوده است - عمر و عايشه بوده است.[5]
- نام سه تن از فرزندان موسى‏بن‏جعفرـ رحمة الله علیهما - ملقّب به ( كاظم )أبوبكر و عمر و عايشه بوده است.
[6]
- نام يكى از كنيه‏هاى على‏بن‏موسى‏ ـ رحمة الله علیهما - ملقّب به (رضا ) أبوبكر بوده است.
[7]
- نام يكى از فرزندان على‏بن‏محمّد - ملقّب به هادى - عايشه بوده است.[8]
و موارد ديگر...
[9]
نتيجه‏اى كه مى‏توان گرفت، اين است كه بر خلاف باورهاى رايج در بين بعضی از شيعيان - كه معتقدند علي (رضي الله عنه) و فرزندانش از خلفاء و يا احياناً از ديگر صحابه ناراضى بوده و بين آنها كينه و ضدّيّت وجود داشته کاملا نادرست است.


[1] - الإرشاد، شيخ مفيد، ص‏186، باب «ذكر أولاد أميرالمؤمنين و عددهم و أسماءهم»- كشف‏الغمة، أربلى، ج‏1، ص‏575-440 و ج‏2، ص‏64- منتهى‏الآمال، شيخ عباس قمى، ج‏1، ص‏382-262- مقاتل الطالبين، اصفهانى، ص‏142-84-83- جلاءالعيون، مجلسى، ص‏582-570، ذكر «من قتل مع الحسين بكربلاء»- تاريخ يعقوبى، ج‏2، ص‏213- الفصول المهمة، شيخ حرّعاملى، ص‏143، منشورات الأعلمى تهران - عمدةالطالب، إبن‏عنبة، ص‏361-356، چاپ نجف - تحفةالأحباب، عبّاس قمى، ص‏252-251
[2] - الإرشاد، ص‏194- منتهى‏الآمال، ج‏1، ص‏450-240-229- مقاتل‏الطالبين، ص‏87- تاريخ يعقوبى، ج‏2، ص‏228- عمدةالطالب، ص‏81- الفصول المهمة، ص‏166- جلاءالعيون، ص‏582.
[3] - التنبيه و الإشراف، مسعودى شيعى، ص‏263- جلاءالعيون، مجلسى، ص‏582.
[4] - كشف‏الغمة، ج‏2، ص‏74.
[5]- الإرشاد، ص‏261- كشف‏الغمة، ج‏2، ص‏105-90- منتهى‏الآمال، ج‏2، ص‏622-43- عمدةالطالب، ص‏194- الفصول‏المهمة، ص‏209.
[6] - الإرشاد، ص‏303-302- منتهى‏الآمال، ج‏2، ص‏824- كشف‏الغمة، ج‏2، ص‏237-217-216- الفصول المهمة، ص‏242.
[7] - مقاتل الطالبين، ص‏562-561
[8] - همان، ص‏334- الفصول المهمة، حرّعاملى، ص‏283.
[9] - بسيارى از نوادگان و نتيجه‏هاى ايشان نيز، به نامهاى خلفاء نامگذارى شده‏اند.. در اين مورد مى‏توان به «كشف الغمة فى معرفة الأئمة» تأليف أربلى و نيز «مقاتل الطالبين» تأليف اصفهانى رجوع شود.

باور ما در بارة حقيقت شيعه آن است كه اين مسلك خريف ، در حقيقت دريچه اي است براي استفاده جوياني كه به نام دين و مذهب ميخواهند عقيده و مال و ناموس مردم را به يغما ببرند، چنان كه عقيده پيروان خود را با خرافات ، مال مردم را با گرفتن خمس و سهم امام و ناموس شان را با صيغه غارت ميكنند.
به نظر من هيچ گاهي يك مسلمان اصيل و واقعي و حتي يك انسان باغيرت و با ناموس و متدين حاضر نيست به چنين حقارت و ذلتي كه در اين مذهب پوشالي بر انسان تحميل ميشود گردن بگذارد و من فكر ميكنم كساني كه در اين فرقة عضويت دارند نادان ترين و احمقترين مردم روي زمين اند.
در اين بحث با استفاده از منابع دست اول شيعه به سراغ موضوع متعه ميرويم كه متاسفانه شيعيان آن را بر اساس روايات هاي دروغ و جعلي از ائمه، به عنوان عملي پسنديده كه داراي مزد اخروي هم است! انجام داده و از انجام آن ابايي ندارند.
از موضوع متعه بيشترين سود را آخندهاي شيعه ميبرند كه دخترهاي شيعيان را به خود صيغه ميكنند و از وجود شان لذت ميبرند و به ريش پيروان خود ميخندند!
آيا تا به حال هيچ شيعه يي از خود پرسيده است ، وقتي گفته ميشود هر كس يك مرتبه صيغه كند مثل اين است كه چند صد حج كرده است يا مزد امام حسن و امام حسين برايش داده ميشود و از اين گونه دروغهاي شاخدار!، چرا خود آخند هاي شان حاضر نيستند دختران خود را به صيغة مردم بدهند! تا آنان نيز از اين همه مزد! بهره ور شوند!
جالب است كه در ميان شيعيان نيز اين موضوع تبديل به پارادوكسي عجيب گرديده است و چون اين عمل كاري غير اخلاقي و در اصل به گونه اي زناي رسمي است كه شيعه آن را متداول ساخته است، اكنون كسان زيادي بر ضد آن به پاخاسته اند اما متاسفانه اين جرئت را ندارند كه از اين مذهب خرافي اعلان برائت كنند و با پيوستن به صف اسلام اصيل ، خود را از شر اين رذالتهاي انساني و عقيدتي راحت بسازند.
متاسفانه ايران امروز كانون اين خرافات و مزحرفات است و اكثر اين لجن هاي منتن ، از طريق آخند هاي ايراني وارد ساير حوزة هاي شيعه در جهان ميشود و آن را نيز در اين كثافت بيشتر از بيش آلوده ميسازد. اخيرا در ايران اين كار قبيح و زناي رسمي را به نامهاي عجيب نام گذاري كرده اند مانند لذت حلال و ازدواج موقت و ...
و دليل آن را نيز جلوگيري از فساد عنوان ميكنند، در حالي كه خوب ميدانند اين كار شان خود همان فسادي است كه با خواندن يك خطبه آن را در ميان مردم ترويج ميكنند.
اسلام عزيز در حديث صحيحي از رسول الله صل الله عليه و آله براي جلوگيري از فساد چنين راهكاري را به مردم نشان ميدهد: اي جوانان زود ازدواج كنيد كه اين كار براي طهارت نفس شما بهتر است اما اگر كسي ازدواج كرده نميتواند ، روزه بگيرد كه روزه آتش شهوت را فرو مينشاند.
بلي اگر كسي ميخواهد از شر شهوت در امان باشد بايد روزه بگيرد يا ازدواج رسمي نمايد نه اين كه زنا كند و اسم آن را عبادت بگذارد.
نوشتة زير را از سايت ايراني گرفته ايم و آن را خلاصه ساختيم تا لب مطلب را خواننده گرامي بتواند خوانده و به حقيقت موضوع پي برد . به اميد هدايت همگان به راه راستي و صواب .
متعه (به
عربی: نکاح المتعه) یا نکاح منقطع که به صیغه یا ازدواج موقت نیز معروف است، نوعی از ازدواج در مذهب شیعه است که در آن عقد ازدواج برای مدت معین و محدودی (با مهریه‌ای معلوم)، بین دو طرف (زن و مرد) بسته می‌شود. اهل سنت آن را حرام می‌دانند.
البته به گفته حقوقدانان و فعالان حقوق زنان در ایران نظیر
زهره ارزنی «هیچ‌گاه متعه را ازدواج موقت نمی‌گویم و خیلی از فقها هم آن را ازدواج نمی‌دانند، چون در شریعت ما هم ازدواج دو نوع تعریف نشده‌است. متعه یعنی تمتع، درحالی‌که هدف از ازدواج تشکیل خانواده است.» [۱]
//
چگونگی
در متعه،
زن و مرد مدت زمان و همچنین میزان مهریه را خودشان به صورت توافقی تعیین می‌کنند. در متعه زن و مرد باید متن صیغه را بخوانند. در این متن ابتدا زن می‌گوید «من خودم را به عقد ازدواج تو درمی‌آورم برای مدت زمان مشخصی و با مهریه مشخصی» و سپس مرد بلافاصله می‌گوید «قبول دارم».
متعه در مذهب
شیعه امری مستحب موکد است و بر آن تاکید شده‌است و ائمه اطهار نیز از آن به نیکی یاد می‌کنند و آن را یادگار محمد می‌دانند و بیش‌تر به آن عمل می‌کردند.
بنابر نظر مراجع شیعه «برای دختر رشیده اذن
پدر در متعه ضرورتی ندارد»[۱۱]پس از تعیین مدت زمان عقد و مهریه، با خواندن صیغهٔ عقد زن و مرد به یکدیگر محرم می‌شوند.
انتقادات
انتقادات بر صیغه بر پایه مواردی چون ایجاد تبعیض‌های اجتماعی و
حقوقی علیه زنان، مغایرت با اسلام، «کلاه شرعی» بودن برای روسپی‌گری، رواج بیماری‌های آمیزشی مانند ایدز، نقض حقوق کودک حاصل از صیغه، ازهم‌پاشیدن خانواده‌ها است.
از نظر فرهنگی، در جامعه ایران بسیاری «صیغه» را نوعی «
کلاه شرعی» برای روسپی‌گری می‌دانند.[۱۱] روسپی‌گری در ایران جُرم بوده و مجازات شلاق دارد اما خواندن یک متن صیغه از جانب عاقد، آن را شرعی می‌کند.[۱۲]
منتقدان معتقدند که صیغه موجب ایجاد تبعیض‌های اجتماعی و حقوقی علیه زنان می‌شود. زیرا در قوانین «صیغه» منافع مرد بر منافع زن برتری دارد و می‌افزاید: «در این جا فقط لذت جنسی مرد در نظر گرفته شده‌است نه زن.
[۱۱] همچنین ازدواج موقت موجب نقض حقوق زنان می‌شود زیرا در ازدواج موقت، زنان از مردان ارث نمی‌برند و مرد ملزم به پرداخت نفقه نیست.[۱۳] فاطمه صادقی معتقد است صیغه می‌تواند موجب انقیاد برخی زنان شود زیرا تعدد زوجات به دنبال خواهد داشت اما در عین حال ممکن است مشکلات دسته‌ای دیگر از زنان را حل کند. نکته مورد تاکید باید این باشد که ازدواج موقت چه نفعی برای زنان دارد و شان اجتماعی زنان در این پدیده چقدر مورد توجه جامعه قرار می‌گیرد. او همچنین درمورد تفاوت فلسفه رایج درباره صیغه در گذشته و موافقان فعلی ترویج آن هشدار می‌دهد و بررسی کارشناسی را ضروری می‌داند.[۱۴]
مخالفان معتقدند اغلب مردان
متاهل برای صیغه اقدام می‌کنند که این امر موجب فروپاشی خانواده‌ها می‌شود.[۱۵]
یکی دیگر از مشکلات مربوط به کودک این است که از آنجا که ثبت صیغه الزامی نیست، زنانی که باردار می‌شوند، نمی‌توانند ثابت کنند بچه از شوهر موقت است. چنان‌که طبق اعلام نماینده
قوه قضائیه، تعداد زیادی پرونده در دادگاه‌ها وجود دارد که بعد از بارداری زن، مرد خود را پنهان کرده‌است و یا بچه را انکار می‌کند.[۱۵]
مینو محرز، پزشک متخصص بیماری‌های عفونی و ایدز معتقد است «از آنجایی که در ازدواج موقت، فرد محدود به یک شریک جنسی نشده و می‌تواند از این طریق، چند شریک جنسی داشته باشد، احتمال شیوع بیماری‌های مقاربتی افزایش می‌یابد. در شرایط فعلی و با دانش ناکافی مردم جامعه در خصوص بیماری‌های مقاربتی، ترویج ازدواج موقت کار غلطی به نظر می‌رسد.»[۱۵]
برخی مخالفان معتقدند «فرهنگ جامعه ما فرهنگ
ازدواج دایم است». به جای ترویج ازدواج موقت برای جوانان باید مشکلات ازدواج دایم آنان را حل کرد. رواج صیغه موجب خلل وارد شدن به ازدواج دائم و شرعی کردن مشکل «روابط دختر و پسر در جامعه اسلامی» می‌شود.[۱۴]
:
مخالفت با صیغه در اسلام
عده‌ای از مخالفین مسلمان، دلیل مخالفت خود نسبت به ازدواج موقت را، «نَسخ به آیات قرآن» ذکر می‌کنند و معتقدند که ازدواج موقت به استناد تعدادی از آیات قرآن منسوخ است. از جمله اینکه زن در ازدواج موقت زوجه نیست برای آنکه از شرایط زوجیت این است که ارث ببرد و بتوان او را طلاق داد و در آن لعان و ظهار جاری شود و دارای عده باشد و حق نفقه داشته باشد و حال آنکه هیچ یک از این شرایط در ازدواج‌موقت نیست و از تمام شوؤن زوجیت محروم است. همچنین ازدواج موقت ارث ندارد و زوجه دائم ارث دارد و با توجه به ارث زوجین، چون در ازدواج موقت زوجین از یکدیگر ارث نمی‌برند، پس قرآن ناسخ‌آیه ازدواج موقت است. علاوه بر آن چون ازدواج موقت طلاق ندارد و طلاق هم از لوازم زوجیت است پس متعه زوجه نیست و چون زوجه نشد، آیه طلاق ناسخ آیه متعه می‌باشد در صورتیکه اگر متعه زوجه بود، باید بتوان آن را طلاق داد و حال آن که در ازدواج موقت طلاق ندارد.
همچنین مخالفان مسلمان، با استناد به دستورات و سنت پیامبر متعه را حرام می‌دانند. عمده‌ترین استناد
اهل سنت در مورد حرمت ازدواج موقت بر تحریم آن به واسطه سنت و احادیث پیامبر است.
متعه در ایران
بحث صیغه در حدود سال ۱۳۷۰ با سخنان
علی اکبر هاشمی رفسنجانی، رئیس جمهوری وقت که صیغه را به عنوان راهکاری برای مقابله با معضلات جنسی جوانان مطرح کرده بود، این بحث را دامن زد .
در سال ۱۳۸۱ نیز با طرح راه‌اندازی
خانه عفاف بالا گرفت که بعد اعلام شد طراح آن دستگیر شده و خود سابقه منکراتی داشته‌است.[۱۶] در این بین گزارش‌های متعددی از فروش خدمات جنسی با انجام متعه ثبت شد، مثلا در قم که روزانه هزاران زایر و مسافر به آن رفت و آمد دارند.[۱۱][۱۲]
بار دیگر در سال ۱۳۸۶ مصطفی پورمحمدی، وزیر کشور خواستار رواج «صیغه» (با عنوان ازدواج موقت) با هدف «جلوگیری از شیوع فساد در جامعه» شد.[۱۱][۱۴] همچنین در لایحه حمایت از خانواده که موجب می‌شد متعه مثل ازدواج اول بدون هیچ محدودیت و کنترلی رایج شود.
علاوه بر این وب‌گاه‌هایی نیز در اینرنت برای ترویج صیغه و آشنا کردن داوطلبان با یکدیگر ایجاد شده‌است. از جمله وب‌گاه‌های «صیغه دات کام»، «وبلاگ موقت» و وبلاگ «حال و هول حلال» (ستاد برگزاری اولین کنگره لذت حلال در تهران و یا قم).
[۱۸] مدیریت وبلاگ «موقت» اندیشه اصلی تاسیس این وبلاگ و ترویج ازدواج موقت را «ازدواج موقت، ثواب کردن، بدعت شکنی و زنده کردن سنت‌های رسول الله» عنوان کرده‌است. این وبلاگ در یک بخش مجموعه مطالبی که صیغه را تایید می‌کنند (به ویژه احکام مربوط به دختران باکره) جمع‌آوری کرده‌است و در بخش دیگر مشخصات افراد داوطلب را دریافت کرده، آنها را با هم آشنا می‌کند و در صورت تمایل صیغه عقد موقت را برایشان جاری کرده و مکانی برای برگزاری این عمل در اختیارشان قرار می‌دهد.[۱۹]
پانویس
1.
لایحهٔ حمایت از مردان خانواده!، زینب پیغمبرزاده. ماهنامه زنان (بازنشر در وبگاه تغییر برای برابری) (در تاریخ ۲۸ مهر ۱۳۸۶). بازدید در تاریخ ۸ آوریل ۲۰۰۸.
2.
[۱]
3.
رساله توضيح المسائل
4.
موسسه فرهنگى رسول اكرم صلى الله عليه وآله
5.
Www.Farsi.Tabrizi.Org
6.
http://www.leader.ir/langs/FA/tree/5/index.php
7.
پاسخ به استفتاءات
8.
http://www.shahroudi.net/5etegad/setef08.htm#«%20احکام%20نکاح%20
9.
احکام و مسائل - رساله توضيح المسائل
10.
http://www.sistani.org/local.php?modules=nav&nid=3&bid=23&pid=1738
11. ↑
۱۱٫۰ ۱۱٫۱ ۱۱٫۲ ۱۱٫۳ ۱۱٫۴ نگاه تازه؛ «صیغه با شرایط معین!» رادیوفردا
12. ↑
۱۲٫۰ ۱۲٫۱ ثوابِ بوسه در ازدواج موقت، رادیوزمانه
13.
«ترویج ازدواج موقت» و موانع شرعی و عرفی، بی‌بی‌سی فارسی
14. ↑
۱۴٫۰ ۱۴٫۱ ۱۴٫۲ ۱۴٫۳ مخالفان ازدواج موقت چه می‌گویند ، روزنامه ابتکار، ۱۳۸۶/۰۴/۱۲
15. ↑
۱۵٫۰ ۱۵٫۱ ۱۵٫۲ ۱۵٫۳ ۱۵٫۴ پرونده کوچک خوشبختی!، همشهری آنلاین
16.
طرح‌های جایگزین خانه‌های عفاف؟!. زنان ایران (در تاریخ ۲ مهر ۱۳۸۱).
17.
الهام: دولت با ازدواج موقت مخالف است، خبرنیوز، چهارشنبه ۳۰ مرداد ۱۳۸۷
18.
اگر صيغه مي‌شوي آف بگذار!، ماهنامه زنان، الهه حبیبی
19.
جستجوی فرد مطلوب برای صیغه، گزارشی از ترویج اینترنتی ازدواج موقت، کانون زنان ایرانی، ۲۴ تیر ۱۳۸۵
‎‎


if (window.runOnloadHook) runOnloadHook();